امینی که در تاریخ ماندگار شد
روایتی از زندگی، مجاهدت و میراث فکری رهبر شهید انقلاب اسلامی
این روایت، از یک سوءقصد نافرجام آغاز میشود و به ترسیم میراث فکری و تمدنی رهبر شهید انقلاب اسلامی میرسد. نویسنده با مرور فرازهایی از زندگی، شخصیت، اندیشه و آرمانهای او، تلاش میکند تصویری از نقش تاریخی و تأثیر ماندگارش بر ایران و جهان اسلام ارائه دهد.

از مسجد ابوذر تا ماندگاری در تاریخ
هری گرم در مسجد ابوذر تهران بود. نماز جماعت به پایان رسیده و جمعیت، مشتاق شنیدن سخنان سخنران، در سکوت انتظار میکشید. در آن سالها بسیاری از حاضران برای ثبت سخنرانیها، ضبطصوتهای خود را همراه میآوردند تا صدای آن روزها را برای آینده حفظ کنند.
در میان جمعیت، مردی با قدی متوسط، موهای فرفری، کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با تهریش، آرام خود را به کنار تریبون رساند و ضبطصوتش را درست مقابل سخنران قرار داد. این رفتار برای هیچکس عجیب به نظر نرسید.
سخنران پشت تریبون ایستاده بود و با صدایی رسا درباره حقیقتی سخن میگفت که شنیدن آن برای دشمنان انقلاب تحملناپذیر بود. ناگهان بلندگو شروع به سوت کشیدن کرد و صدایی گوشخراش فضای مسجد را دربر گرفت. او بدون آنکه رشته سخنش را قطع کند، با آرامش گفت:
«این بلندگو را تنظیم کنید.»
سپس اندکی به سمت چپ رفت، چند قدم عقبتر ایستاد و سخنانش را ادامه داد تا صدای آزاردهنده قطع شود.
چند لحظه بعد، انفجاری مهیب همهچیز را در هم شکست.
فضا آکنده از دود، فریاد، آشوب و خون شد. مردم هراسان به هر سو میدویدند و هیچکس نمیدانست چه رخ داده است.
در همان هیاهو، ناگهان فریادی در میان جمعیت پیچید:
«اللهاکبر... آقای خامنهای زنده است.»
سوءقصدی که سرنوشت را تغییر داد
پس از انفجار، ضبطصوت روی تریبون از وسط شکافته شده بود. درون آن، برگهای قرار داشت که با ماژیک قرمز روی آن نوشته شده بود:
«عیدی گروهک فرقان به جمهوری اسلامی»
انفجار مستقیماً محل ایستادن سخنران را هدف گرفته بود، اما همان جابهجایی کوتاه چند ثانیه قبل، مسیر حادثه را تغییر داد.
دست راست او به شدت آسیب دید، صورتش غرق خون شد و جراحات سنگین، او را راهی بیمارستان کرد.
فردای آن روز، هفتم تیر، جلسه حزب جمهوری اسلامی برگزار شد؛ جلسهای که با انفجار دفتر حزب، به شهادت آیتالله بهشتی و ۷۲ تن از یاران انقلاب انجامید.
اما سخنران روز قبل، به دلیل جراحات ناشی از سوءقصد مسجد ابوذر، در بیمارستان بستری بود و در آن جلسه حضور نداشت.
این رخداد برای بسیاری، مصداق روشنی از آیه ۲۱۶ سوره بقره بود:
«چه بسا چیزی را ناخوش دارید، در حالی که خیر شما در آن است، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که شرّ شما در آن باشد.»
مأموریتی که ادامه یافت
در نگاه نویسنده، تقدیر چنین رقم خورده بود که او بماند؛ برای روزهایی که هنوز فرا نرسیده بودند و برای مسئولیتی که آینده ایران به آن نیاز داشت.
سالها بعد، همان مجروح حادثه مسجد ابوذر، با دستی که آثار آن جراحت را تا پایان عمر با خود داشت، در جایگاهی قرار گرفت که نقش مهمی در تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایفا کرد.
او کودکی خود را در خانهای کوچک و ساده در یکی از محلههای کمبرخوردار مشهد گذرانده بود و از همان سالهای نخست، زندگی با سختی و محرومیت را تجربه کرده بود.
سرچشمه قدرت او از نگاه نویسنده
نویسنده معتقد است آنچه جایگاه او را شکل داد، نه قدرت نظامی و نه ابزارهای مادی بود؛ بلکه مجموعهای از باورها و ویژگیهای شخصیتی بود که مسیر زندگی او را رقم زد.
از جمله این ویژگیها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- ایمانی که مرگ در راه خدا را پایان نمیدانست، بلکه آغاز راهی دیگر تلقی میکرد.
- توجه به علم و پیشرفت علمی کشور و حمایت از توسعه علمی.
- علاقه عمیق به ادبیات فارسی و انس با آثار حافظ و سعدی.
- نگاهی که ایراندوستی و اسلامگرایی را در تقابل با یکدیگر نمیدید، بلکه آنها را مکمل هم میدانست.
- تأکید بر عدالت بهعنوان هدف اصلی حکمرانی و توسعه را مقدمه تحقق عدالت معرفی میکرد.
- ارتباط مستمر با اقشار مختلف جامعه؛ از دانشجویان و دانشآموزان گرفته تا شاعران، هنرمندان، نخبگان و مردم عادی.
آرزویی که به باور نویسنده محقق شد
او بارها در سخنان خود از خداوند طلب شهادت کرده بود و این آرزو را در مناجاتهایش آشکارا بیان میکرد:
«پروردگارا! تو را به حق خون شهیدان... مرگ ما را هم به شهادت در راه خودت قرار بده.»
از نگاه نویسنده، این دعا سرانجام در زمانی که مشیت الهی اقتضا میکرد، مستجاب شد؛ نه در سوءقصد ششم تیر، بلکه سالها بعد.
به باور او، با شهادت این شخصیت، تنها یک سیاستمدار از میان نرفت؛ بلکه میراثی فکری و تاریخی برجای ماند که فراتر از یک دوره سیاسی قابل ارزیابی است.
آغاز خوانشی تازه از یک میراث
نویسنده معتقد است پس از درگذشت شخصیتهای بزرگ تاریخی، امکان ارزیابی عمیقتر اندیشه و آثار آنان فراهم میشود.
در این نگاه، جسم به خاک سپرده میشود، اما اندیشه از محدودیت زمان رهایی مییابد و در حافظه تاریخی ملتها استمرار پیدا میکند.
از همین منظر، او شخصیتی را توصیف میکند که سالها با همان دست مجروح، مسئولیتهای سنگین کشور را بر دوش کشید و اکنون، به تعبیر نویسنده، در افق تاریخ جای گرفته است.
«امین»؛ تخلصی که به نماد امانتداری تبدیل شد
نویسنده به تخلص شعری «امین» اشاره میکند و آن را نمادی از امانتداری نسبت به مردم ایران و ملتهای مظلوم میداند.
در پایان، بخشی از سروده او را یادآوری میکند:
دلا ز معرکۀ محنت و بلا مگریز چو گردباد بههم پیچ و چون صبا مگریز
تو راست معجزه در کف، ز ساحران مهراس عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز
تو موج غیرت و عزمی، ز بحر بیم مدار حذر ز غرش طوفان مکن، ز جا مگریز
ز سستعهدی ایام دلشکسته مشو نشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریز
چو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوه به حق سپار دل خویش و از دعا مگریز
تو از تبار دلیران خیبر و بدری چو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا، مگریز
به نوشخند منافق ز ره کناره مگیر به زهرخند معاند به انزوا مگریز
چو ره به قبلۀ امن است، پایمردی کن خطا مکن، ز توهم به ناکجا مگریز
چو تیر، راه هدف گیر و بر هدف بنشین ز کجروی به حذر باش و از خدا مگریز
امینِ خلق و امانتگزار یزدان باش به صدق کوش و خطر کن، ز مدعا مگریز
میراثی که از نگاه نویسنده باقی ماند
در جمعبندی مقاله، نویسنده میراث او را فراتر از یک زندگی شخصی یا سالهای مبارزه سیاسی میداند.
به اعتقاد او، مهمترین یادگار این مسیر، ایده «تمدن نوین اسلامی» است؛ تمدنی که عدالت، امنیت، پیشرفت علمی، ایمان، استقلال و کرامت انسانی را در کنار یکدیگر تعریف میکند و در برابر سلطه خارجی، استقلال را بخشی از هویت خود میداند.
نویسنده همچنین ادامه این مسیر را در امتداد همان مکتب فکری ارزیابی کرده و بر این باور است که مسئولیت نسلهای بعد، تنها سوگواری نیست، بلکه پاسداری از اندیشه و آرمانهایی است که به اعتقاد او با پایان یک زندگی، متوقف نمیشوند.
او در پایان، با دعایی برای توفیق رهروان این مسیر، مقاله خود را به پایان میرساند.
درباره نویسنده
- علی رحیمی
پژوهشگر اقتصادی
از مسجد ابوذر تا ماندگاری در تاریخ
هری گرم در مسجد ابوذر تهران بود. نماز جماعت به پایان رسیده و جمعیت، مشتاق شنیدن سخنان سخنران، در سکوت انتظار میکشید. در آن سالها بسیاری از حاضران برای ثبت سخنرانیها، ضبطصوتهای خود را همراه میآوردند تا صدای آن روزها را برای آینده حفظ کنند.
در میان جمعیت، مردی با قدی متوسط، موهای فرفری، کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با تهریش، آرام خود را به کنار تریبون رساند و ضبطصوتش را درست مقابل سخنران قرار داد. این رفتار برای هیچکس عجیب به نظر نرسید.
سخنران پشت تریبون ایستاده بود و با صدایی رسا درباره حقیقتی سخن میگفت که شنیدن آن برای دشمنان انقلاب تحملناپذیر بود. ناگهان بلندگو شروع به سوت کشیدن کرد و صدایی گوشخراش فضای مسجد را دربر گرفت. او بدون آنکه رشته سخنش را قطع کند، با آرامش گفت:
«این بلندگو را تنظیم کنید.»
سپس اندکی به سمت چپ رفت، چند قدم عقبتر ایستاد و سخنانش را ادامه داد تا صدای آزاردهنده قطع شود.
چند لحظه بعد، انفجاری مهیب همهچیز را در هم شکست.
فضا آکنده از دود، فریاد، آشوب و خون شد. مردم هراسان به هر سو میدویدند و هیچکس نمیدانست چه رخ داده است.
در همان هیاهو، ناگهان فریادی در میان جمعیت پیچید:
«اللهاکبر... آقای خامنهای زنده است.»
سوءقصدی که سرنوشت را تغییر داد
پس از انفجار، ضبطصوت روی تریبون از وسط شکافته شده بود. درون آن، برگهای قرار داشت که با ماژیک قرمز روی آن نوشته شده بود:
«عیدی گروهک فرقان به جمهوری اسلامی»
انفجار مستقیماً محل ایستادن سخنران را هدف گرفته بود، اما همان جابهجایی کوتاه چند ثانیه قبل، مسیر حادثه را تغییر داد.
دست راست او به شدت آسیب دید، صورتش غرق خون شد و جراحات سنگین، او را راهی بیمارستان کرد.
فردای آن روز، هفتم تیر، جلسه حزب جمهوری اسلامی برگزار شد؛ جلسهای که با انفجار دفتر حزب، به شهادت آیتالله بهشتی و ۷۲ تن از یاران انقلاب انجامید.
اما سخنران روز قبل، به دلیل جراحات ناشی از سوءقصد مسجد ابوذر، در بیمارستان بستری بود و در آن جلسه حضور نداشت.
این رخداد برای بسیاری، مصداق روشنی از آیه ۲۱۶ سوره بقره بود:
«چه بسا چیزی را ناخوش دارید، در حالی که خیر شما در آن است، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که شرّ شما در آن باشد.»
مأموریتی که ادامه یافت
در نگاه نویسنده، تقدیر چنین رقم خورده بود که او بماند؛ برای روزهایی که هنوز فرا نرسیده بودند و برای مسئولیتی که آینده ایران به آن نیاز داشت.
سالها بعد، همان مجروح حادثه مسجد ابوذر، با دستی که آثار آن جراحت را تا پایان عمر با خود داشت، در جایگاهی قرار گرفت که نقش مهمی در تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایفا کرد.
او کودکی خود را در خانهای کوچک و ساده در یکی از محلههای کمبرخوردار مشهد گذرانده بود و از همان سالهای نخست، زندگی با سختی و محرومیت را تجربه کرده بود.
سرچشمه قدرت او از نگاه نویسنده
نویسنده معتقد است آنچه جایگاه او را شکل داد، نه قدرت نظامی و نه ابزارهای مادی بود؛ بلکه مجموعهای از باورها و ویژگیهای شخصیتی بود که مسیر زندگی او را رقم زد.
از جمله این ویژگیها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- ایمانی که مرگ در راه خدا را پایان نمیدانست، بلکه آغاز راهی دیگر تلقی میکرد.
- توجه به علم و پیشرفت علمی کشور و حمایت از توسعه علمی.
- علاقه عمیق به ادبیات فارسی و انس با آثار حافظ و سعدی.
- نگاهی که ایراندوستی و اسلامگرایی را در تقابل با یکدیگر نمیدید، بلکه آنها را مکمل هم میدانست.
- تأکید بر عدالت بهعنوان هدف اصلی حکمرانی و توسعه را مقدمه تحقق عدالت معرفی میکرد.
- ارتباط مستمر با اقشار مختلف جامعه؛ از دانشجویان و دانشآموزان گرفته تا شاعران، هنرمندان، نخبگان و مردم عادی.
آرزویی که به باور نویسنده محقق شد
او بارها در سخنان خود از خداوند طلب شهادت کرده بود و این آرزو را در مناجاتهایش آشکارا بیان میکرد:
«پروردگارا! تو را به حق خون شهیدان... مرگ ما را هم به شهادت در راه خودت قرار بده.»
از نگاه نویسنده، این دعا سرانجام در زمانی که مشیت الهی اقتضا میکرد، مستجاب شد؛ نه در سوءقصد ششم تیر، بلکه سالها بعد.
به باور او، با شهادت این شخصیت، تنها یک سیاستمدار از میان نرفت؛ بلکه میراثی فکری و تاریخی برجای ماند که فراتر از یک دوره سیاسی قابل ارزیابی است.
آغاز خوانشی تازه از یک میراث
نویسنده معتقد است پس از درگذشت شخصیتهای بزرگ تاریخی، امکان ارزیابی عمیقتر اندیشه و آثار آنان فراهم میشود.
در این نگاه، جسم به خاک سپرده میشود، اما اندیشه از محدودیت زمان رهایی مییابد و در حافظه تاریخی ملتها استمرار پیدا میکند.
از همین منظر، او شخصیتی را توصیف میکند که سالها با همان دست مجروح، مسئولیتهای سنگین کشور را بر دوش کشید و اکنون، به تعبیر نویسنده، در افق تاریخ جای گرفته است.
«امین»؛ تخلصی که به نماد امانتداری تبدیل شد
نویسنده به تخلص شعری «امین» اشاره میکند و آن را نمادی از امانتداری نسبت به مردم ایران و ملتهای مظلوم میداند.
در پایان، بخشی از سروده او را یادآوری میکند:
دلا ز معرکۀ محنت و بلا مگریز چو گردباد بههم پیچ و چون صبا مگریز
تو راست معجزه در کف، ز ساحران مهراس عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز
تو موج غیرت و عزمی، ز بحر بیم مدار حذر ز غرش طوفان مکن، ز جا مگریز
ز سستعهدی ایام دلشکسته مشو نشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریز
چو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوه به حق سپار دل خویش و از دعا مگریز
تو از تبار دلیران خیبر و بدری چو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا، مگریز
به نوشخند منافق ز ره کناره مگیر به زهرخند معاند به انزوا مگریز
چو ره به قبلۀ امن است، پایمردی کن خطا مکن، ز توهم به ناکجا مگریز
چو تیر، راه هدف گیر و بر هدف بنشین ز کجروی به حذر باش و از خدا مگریز
امینِ خلق و امانتگزار یزدان باش به صدق کوش و خطر کن، ز مدعا مگریز
میراثی که از نگاه نویسنده باقی ماند
در جمعبندی مقاله، نویسنده میراث او را فراتر از یک زندگی شخصی یا سالهای مبارزه سیاسی میداند.
به اعتقاد او، مهمترین یادگار این مسیر، ایده «تمدن نوین اسلامی» است؛ تمدنی که عدالت، امنیت، پیشرفت علمی، ایمان، استقلال و کرامت انسانی را در کنار یکدیگر تعریف میکند و در برابر سلطه خارجی، استقلال را بخشی از هویت خود میداند.
نویسنده همچنین ادامه این مسیر را در امتداد همان مکتب فکری ارزیابی کرده و بر این باور است که مسئولیت نسلهای بعد، تنها سوگواری نیست، بلکه پاسداری از اندیشه و آرمانهایی است که به اعتقاد او با پایان یک زندگی، متوقف نمیشوند.
او در پایان، با دعایی برای توفیق رهروان این مسیر، مقاله خود را به پایان میرساند.
پیشنهادهای مرتبط
روشنای علم؛ نقشه راه تولید دانش
مروری بر دیدگاه رهبر انقلاب درباره علم، فناوری و تمدنسازی
تحریریه حکمران
امنیت غذایی با فناوری آبیاری نوین
چگونه آبیاری زیرسطحی مسیر خودکفایی کشاورزی ایران را تغییر میدهد
امیر نوراییفر
از واردات تا استقلال؛ اقتصاد سیاسی آبیاری نوین
چرا سرمایهگذاری فناوری آب، مسیر کاهش وابستگی کشاورزی است؟
محمد خدابندهلو
فناوری؛ مسیر احیای روستا و تولید
چگونه آبیاری هوشمند میتواند شأن کشاورزی را بازسازی کند؟
سیدمحسن حسینی





