حکمران

حزب؛ تجلی گفتمان در عرصه حکمرانی

چرا پیوند گفتمان و حزب، شرط اثرگذاری سیاسی و تحقق آرمان‌های انقلاب است؟

تحزب زمانی می‌تواند در خدمت مردم‌سالاری دینی قرار گیرد که بر پایه یک گفتمان فکری منسجم شکل گرفته باشد. این یادداشت با بررسی نسبت میان حزب و گفتمان، تفاوت حزب آرمان‌محور با حزب قدرت‌طلب را تبیین کرده و ضرورت تشکیل تشکیلاتی مبتنی بر اندیشه برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی را توضیح می‌دهد.

حزب؛ تجلی گفتمان در عرصه حکمرانی
اشتراک‌گذاری

حزب؛ ظرف گفتمان و گفتمان؛ روح تحزب

س از انحلال حزب جمهوری اسلامی، مفهوم تحزب همواره با نوعی تردید در میان بسیاری از نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی همراه بوده است. طی دهه‌های گذشته، این پرسش بارها مطرح شده که آیا تشکیل حزب ضرورتی برای پیشبرد اهداف انقلاب است یا آنکه تجربه احزاب سیاسی، زمینه‌ای برای رقابت‌های قدرت، سهم‌خواهی و شکل‌گیری حلقه‌های بسته سیاسی خواهد شد؟ این دوگانگی، سال‌ها ذهن فعالان سیاسی و فرهنگی را به خود مشغول کرده و هنوز نیز یکی از مهم‌ترین مباحث عرصه سیاست‌ورزی در جمهوری اسلامی به شمار می‌رود.

با این حال، مطالعه مبانی فکری انقلاب اسلامی و تأمل در بیانات رهبر معظم انقلاب نشان می‌دهد که پاسخ این پرسش نه در نفی تحزب، بلکه در تعریف صحیح آن نهفته است. آنچه حزب را ارزشمند یا آسیب‌زا می‌کند، ماهیت و فلسفه وجودی آن است. آیا حزب از دل یک اندیشه و گفتمان برخاسته است یا صرفاً ابزاری برای دستیابی به قدرت سیاسی محسوب می‌شود؟ همین تمایز، مرز میان تحزب مطلوب و حزب‌گرایی آسیب‌زا را مشخص می‌کند.

حزب بدون گفتمان؛ تشکیلاتی بی‌روح

حزب در اندیشه انقلاب اسلامی، صرفاً یک سازمان سیاسی برای حضور در انتخابات یا کسب کرسی‌های قدرت نیست. حزب زمانی معنا پیدا می‌کند که حامل یک منظومه فکری منسجم، مجموعه‌ای از آرمان‌ها، مبانی نظری روشن و برنامه‌ای مشخص برای هدایت جامعه باشد. اگر این بنیان فکری وجود نداشته باشد، حزب به کالبدی بی‌روح تبدیل می‌شود؛ تشکیلاتی که ظاهر سازمان‌یافته دارد اما از درون تهی است.

در چنین شرایطی، فعالیت سیاسی به جای آنکه بر پایه اصول و ارزش‌ها شکل گیرد، به سمت بده‌بستان‌های سیاسی، ائتلاف‌های مقطعی، لابی‌گری و تأمین منافع گروهی حرکت می‌کند. نتیجه این روند، شکل‌گیری باندهایی است که تصمیمات آن‌ها نه بر اساس معیارهای فکری و مصالح عمومی، بلکه بر پایه روابط شخصی، سهم‌خواهی و ملاحظات قدرت اتخاذ می‌شود.

چنین احزابی در رقابت‌های انتخاباتی نیز از مردم انتظار دارند بدون شناخت کافی، صرفاً به دلیل حمایت تشکیلات از یک نامزد به او رأی دهند. این شیوه، حق انتخاب آگاهانه شهروندان را تضعیف می‌کند و مشارکت سیاسی را از یک فرآیند مبتنی بر شناخت، به رفتاری مکانیکی و سازمانی تقلیل می‌دهد؛ رویکردی که با منطق مردم‌سالاری دینی و مشارکت مسئولانه مردم سازگار نیست.

در این وضعیت، حزب به جای آنکه بستری برای رشد سیاسی جامعه باشد، به عاملی برای محدود شدن فرصت‌های عمومی و انحصار قدرت در اختیار گروهی خاص تبدیل خواهد شد.

گفتمان بدون حزب؛ اندیشه‌ای بدون قدرت تحقق

در نقطه مقابل، گفتمان نیز بدون برخورداری از یک سازمان سیاسی کارآمد، امکان تحقق کامل پیدا نمی‌کند. در سال‌های پس از دفاع مقدس، جریان‌های فکری ارزشمندی در حوزه‌هایی مانند اقتصاد مقاومتی، عدالت، نظام‌سازی اسلامی و حکمرانی دینی شکل گرفتند و طی سال‌ها به غنای نظری قابل توجهی رسیدند، اما بسیاری از آن‌ها نتوانستند متناسب با ظرفیت فکری خود، یک تشکیلات سیاسی فراگیر و منسجم ایجاد کنند.

گفتمان، روح سیاست است؛ اما این روح برای حضور در متن جامعه، نیازمند کالبدی سازمان‌یافته است. اگر اندیشه نتواند در قالب تشکیلات، نیروی انسانی، برنامه‌ریزی، تربیت کادر و حضور مستمر در عرصه تصمیم‌سازی تجلی پیدا کند، به تدریج در فضای نظری باقی خواهد ماند و امکان اثرگذاری عملی خود را از دست خواهد داد.

ایده‌های بزرگ زمانی می‌توانند به سیاست‌های عمومی تبدیل شوند که مجموعه‌ای منظم، مسئولیت پیگیری، تبیین، آموزش و اجرای آن‌ها را بر عهده بگیرد. در غیر این صورت، حتی عمیق‌ترین اندیشه‌ها نیز در پیچیدگی‌های نظام اداری، رقابت‌های سیاسی و تحولات روزمره کمرنگ شده و به نتیجه مطلوب نخواهند رسید.

ضرورت پیوند اندیشه و تشکیلات

تجربه چند دهه گذشته نشان می‌دهد که هم حزبِ فاقد گفتمان و هم گفتمانِ فاقد حزب، هر دو با محدودیت‌های جدی روبه‌رو هستند. نخستین گروه، سیاست را به رقابت برای قدرت تقلیل می‌دهد و دومین گروه، با وجود غنای فکری، توان اثرگذاری عملی بر روندهای تصمیم‌گیری کشور را پیدا نمی‌کند.

در بزنگاه‌های مهم تاریخی، تنها گفتمانی می‌تواند مسیر تحولات را تغییر دهد که علاوه بر پشتوانه نظری، از ظرفیت سازمان‌دهی اجتماعی و سیاسی نیز برخوردار باشد. این ظرفیت، امکان تربیت نیرو، انتقال تجربه، تولید برنامه، مشارکت در اداره کشور و حضور مؤثر در فرآیندهای تصمیم‌سازی را فراهم می‌کند.

به همین دلیل، پیوند میان گفتمان و حزب را باید یک ضرورت راهبردی دانست، نه صرفاً یک انتخاب تشکیلاتی. حزب، زمانی نقش واقعی خود را ایفا می‌کند که ظرف تحقق اندیشه باشد و گفتمان نیز زمانی به ثمر می‌نشیند که بتواند در قالب یک تشکیلات منسجم، به عرصه عمل وارد شود.

حزب تمدن نوین اسلامی؛ تلاشی برای پر کردن یک خلأ

در چنین چارچوبی، تشکیل حزب تمدن نوین اسلامی را می‌توان تلاشی برای رفع این خلأ تاریخی ارزیابی کرد. این حرکت، نه از یک تصمیم مقطعی سیاسی، بلکه از دل سال‌ها فعالیت نظری و گفتمانی در حوزه‌هایی همچون اقتصاد مقاومتی، حکمرانی اسلامی، عدالت، نظام‌سازی و تمدن نوین اسلامی شکل گرفته است.

شخصیت‌های مؤثر این جریان، طی سالیان گذشته در تولید و تبیین این منظومه فکری نقش‌آفرین بوده‌اند و اکنون بر این باورند که برای تحقق عملی این آرمان‌ها، وجود یک تشکیلات منسجم ضروری است. از این منظر، حزب نه هدف نهایی، بلکه ابزاری برای گسترش اندیشه، تربیت نیروهای مؤمن و متخصص، سازمان‌دهی ظرفیت‌های مردمی و تبدیل مبانی نظری به برنامه‌های اجرایی محسوب می‌شود.

تفاوت اساسی چنین رویکردی با الگوهای رایج حزب‌گرایی در آن است که محور اصلی فعالیت، قدرت به معنای متعارف آن نیست، بلکه قدرت وسیله‌ای برای تحقق ارزش‌ها، اصلاح حکمرانی و پیشبرد آرمان‌های انقلاب اسلامی تلقی می‌شود.

آینده سیاست‌ورزی بر پایه گفتمان

اگر حزب بر پایه یک گفتمان روشن، منسجم و پاسخگو شکل بگیرد، رقابت سیاسی نیز از سطح منازعات شخصی و جناحی فراتر خواهد رفت و به رقابت میان ایده‌ها، برنامه‌ها و الگوهای حکمرانی تبدیل می‌شود. در چنین فضایی، تربیت نیروهای کارآمد، ارتقای آگاهی سیاسی جامعه، تقویت مسئولیت‌پذیری تشکیلاتی و افزایش کیفیت تصمیم‌گیری‌های عمومی امکان‌پذیر خواهد شد.

از این منظر، پیوند میان حزب و گفتمان، صرفاً یک ضرورت سازمانی نیست؛ بلکه شرط شکل‌گیری سیاست‌ورزی مبتنی بر اندیشه و آرمان است. هرچه این پیوند مستحکم‌تر باشد، احتمال فاصله گرفتن سیاست از باندبازی، منفعت‌طلبی و رقابت‌های صرفاً قدرت‌محور نیز کاهش خواهد یافت.

بر همین اساس، تشکیل حزبی که بر یک منظومه فکری مشخص استوار باشد، می‌تواند آغاز مسیری تازه در سیاست‌ورزی جمهوری اسلامی باشد؛ مسیری که در آن تشکیلات، در خدمت اندیشه قرار می‌گیرد و اندیشه نیز از طریق تشکیلات، فرصت تحقق و اثرگذاری در عرصه حکمرانی را پیدا می‌کند.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط