حکمران

خطر «مهندسی تبدیل پیروزی به پرونده»

آیا شکست‌خورده میدان می‌تواند معمار نظم پساجنگ شود؟

بررسی منطق پنهان توافق‌ها؛ چگونه یک منازعه نظامی می‌تواند به فرآیندی برای مدیریت دائمی قدرت، نظارت و تفسیر تبدیل شود؟

خطر «مهندسی تبدیل پیروزی به پرونده»
اشتراک‌گذاری

ر تاریخ منازعات بزرگ، همه شکست‌ها در میدان جنگ اتفاق نمی‌افتند. گاهی یک شکست زمانی رخ می‌دهد که جنگ پایان یافته، سلاح‌ها کنار گذاشته شده و طرف‌ها پشت میز مذاکره نشسته‌اند. در چنین لحظاتی، موضوع اصلی دیگر تصرف یک شهر، نابودی یک تأسیسات یا تغییر خطوط جغرافیایی نیست؛ بلکه مسئله مهم‌تر، تصرف «معنای پیروزی» است.

قدرت‌های بزرگ معمولاً تنها برای پیروزی در میدان نبرد تلاش نمی‌کنند؛ آنها هم‌زمان برای شکل دادن به نظم پس از جنگ نیز رقابت دارند. اگر بتوانند اهداف خود را در عرصه نظامی محقق کنند، از قدرت سخت استفاده می‌کنند؛ اما اگر در میدان به نتیجه مطلوب نرسند، تلاش می‌کنند همان اهداف را در قالب ترتیبات سیاسی، حقوقی و نهادی دنبال کنند. آنها ممکن است نتوانند شکست را حذف کنند، اما می‌توانند تلاش کنند آن را بازتعریف کنند.

شاید مهم‌ترین پرسشی که درباره پیش‌نویس ۱۴ بندی توافق میان ایران و آمریکا باید مطرح شود نیز همین باشد: آیا این متن صرفاً برای پایان دادن به یک منازعه طراحی شده یا هدف آن بازتعریف نتیجه منازعه است؟ آیا قرار است واقعیت‌های شکل‌گرفته در میدان تثبیت شوند یا وارد فرآیندی شوند که در آن همه چیز دوباره موضوع مذاکره، نظارت، ارزیابی و تفسیر قرار گیرد؟

اهمیت این پرسش از آنجا ناشی می‌شود که بسیاری از توافق‌های تاریخی نه فقط بر اساس بندهای آشکار خود، بلکه بر اساس منطق پنهان حاکم بر آنها معنا پیدا می‌کنند. گاهی یک توافق، نتیجه یک تقابل را تثبیت می‌کند و گاهی همان نتیجه را به موضوعی برای مدیریت دائمی تبدیل می‌سازد. تفاوت میان این دو، صرفاً تفاوتی حقوقی نیست؛ بلکه تفاوتی راهبردی است که می‌تواند مسیر آینده یک کشور را تعیین کند.

خطای تحلیلی رایج؛ وقتی امتیازها را می‌شماریم اما سازوکار قدرت را نمی‌بینیم

بخش زیادی از تحلیل‌های موجود درباره این پیش‌نویس، بر پرسش‌هایی مشخص متمرکز شده است: چه مقدار از تحریم‌ها برداشته خواهد شد؟ چه میزان از دارایی‌های بلوکه‌شده آزاد می‌شود؟ صادرات نفت در چه سطحی از سر گرفته خواهد شد؟ نیروهای آمریکایی چه زمانی از منطقه خارج خواهند شد؟

این پرسش‌ها اهمیت دارند، اما تمرکز بیش از اندازه بر آنها ممکن است باعث شود پرسش بنیادی‌تر نادیده گرفته شود. در سیاست بین‌الملل، توافق‌ها تنها ابزار مبادله امتیاز نیستند؛ بلکه سازوکارهایی برای توزیع و تنظیم قدرت محسوب می‌شوند.

بسیاری از توافق‌های تاریخی در ظاهر امتیازهای قابل توجهی برای طرفین داشته‌اند، اما در عمل باعث محدود شدن توانایی یکی از طرف‌ها شده‌اند. دلیل این مسئله آن است که آینده یک توافق را تنها فهرست امتیازها تعیین نمی‌کند؛ بلکه معماری قدرت درون آن تعیین‌کننده است.

معماری یک توافق یعنی پاسخ به پرسش‌هایی مانند:

  • چه کسی بر اجرای توافق نظارت می‌کند؟
  • چه کسی درباره میزان پایبندی طرفین قضاوت خواهد کرد؟
  • چه کسی امکان تفسیر بندهای مبهم را خواهد داشت؟
  • چه کسی می‌تواند اجرای تعهدات را متوقف یا مشروط کند؟
  • چه موضوعاتی از حوزه تصمیم‌گیری مستقل خارج و وارد چرخه مذاکره دائمی می‌شوند؟

اگر از این زاویه به پیش‌نویس نگاه شود، الگویی مشخص نمایان می‌شود؛ الگویی که نشان می‌دهد مسئله تنها چند تعهد اقتصادی نیست، بلکه فرآیندی است که طی آن برخی واقعیت‌های تثبیت‌شده می‌توانند به موضوعاتی برای مدیریت و تصمیم‌گیری مستمر تبدیل شوند.

شاید بتوان نام این فرآیند را «مهندسی تبدیل پیروزی به پرونده» گذاشت.

سه مرحله مهندسی تبدیل پیروزی به پرونده

هر پروژه‌ای برای مهار قدرت یک بازیگر معمولاً از چند مرحله عبور می‌کند. مرحله نخست، انتقال یک مؤلفه قدرت از جایگاه «حق» به جایگاه «موضوع مذاکره» است. مرحله دوم، تبدیل حقوق ناشی از آن قدرت به «امتیازهای مشروط» است. مرحله سوم نیز تغییر جایگاه بازیگران و تبدیل طرف مقابل به ناظر، ارزیاب یا داور است.

بررسی پیش‌نویس مورد بحث نشان می‌دهد که این سه مرحله، چارچوبی مناسب برای تحلیل منطق حاکم بر آن ارائه می‌کند.

گذار نخست؛ از حق حاکمیتی به موضوع مذاکره

شاید یکی از مهم‌ترین بخش‌های پنهان در این متن، نحوه مواجهه با برنامه هسته‌ای ایران باشد. در بند هشتم اشاره شده است که «سرنوشت غنی‌سازی، سرنوشت ذخایر مواد غنی‌شده و سرنوشت تمامی موارد مرتبط هسته‌ای» در چارچوب توافق نهایی مورد بحث قرار خواهد گرفت.

در نگاه نخست، چنین عبارتی ممکن است یک فرمول معمول دیپلماتیک به نظر برسد، اما در منطق قدرت، میان «حق» و «موضوع مذاکره» تفاوتی اساسی وجود دارد.

حق، امری است که اصل وجود آن محل تردید نیست؛ اما موضوع مذاکره، چیزی است که حدود، دامنه و آینده آن می‌تواند به توافق طرفین وابسته شود.

تجربه روابط بین‌الملل نشان داده است که قدرت‌های بزرگ معمولاً آنچه را نمی‌توانند حذف کنند، تلاش می‌کنند مدیریت کنند. مدیریت نیز از زمانی آغاز می‌شود که یک مؤلفه قدرت وارد فرآیند گزارش‌دهی، راستی‌آزمایی، مذاکره و تفسیر شود.

از آن پس، بحث دیگر صرفاً درباره وجود یا عدم وجود آن مؤلفه قدرت نیست؛ بلکه درباره میزان، حدود و نحوه استفاده از آن خواهد بود. این همان نخستین مرحله تبدیل یک واقعیت قدرت به یک پرونده باز مذاکراتی است.

گذار دوم؛ از مطالبه قطعی به امتیاز مشروط

در روابط بین‌الملل، تفاوت مهمی میان «حق» و «پاداش» وجود دارد. حق باید اجرا شود، اما پاداش معمولاً به شرایط و رفتار طرف مقابل وابسته می‌شود.

یکی از ویژگی‌های قابل توجه این پیش‌نویس آن است که بخشی از مطالبات اقتصادی ایران نه به عنوان حقوق فوری، بلکه در قالب فرآیندهای تدریجی و مشروط تعریف شده‌اند. برای نمونه، در بند یازدهم آزادسازی دارایی‌ها به پیشرفت مذاکرات درباره توافق نهایی وابسته شده است.

در چنین ساختاری، تعهدات ایران عمدتاً فوری، روشن و قابل سنجش هستند، اما دریافت امتیازات اقتصادی به فرآیندهایی وابسته می‌شود که زمان، تفسیر و ارزیابی آنها می‌تواند محل اختلاف باشد.

این همان عدم تقارن کلاسیکی است که در بسیاری از توافق‌های پیچیده مشاهده می‌شود؛ وضعیتی که در آن یک طرف تعهدات خود را در زمان حال اجرا می‌کند، اما طرف دیگر اجرای کامل تعهدات خود را به آینده و شرایط بعدی موکول می‌سازد.

در چنین معماری‌ای، چیزی که باید پایان یک پرونده باشد، ممکن است به عاملی برای ادامه همان پرونده تبدیل شود.

گذار سوم؛ از متجاوز پاسخگو به ناظر و داور

شاید حساس‌ترین بخش این معماری، تغییر جایگاه بازیگران باشد. در بسیاری از منازعات، خطر اصلی تنها زمانی نیست که یک طرف اقدام نظامی انجام می‌دهد؛ بلکه زمانی است که همان طرف پس از آن، امکان قضاوت درباره روند آینده را نیز پیدا کند.

حمله هزینه دارد، اما قضاوت مشروعیت ایجاد می‌کند. بازیگری که در گذشته در جایگاه متهم قرار داشته است، اگر در آینده به جایگاه تفسیرکننده یا ناظر توافق منتقل شود، می‌تواند بخشی از موقعیت از دست‌رفته خود را بازیابی کند.

بند دوازدهم از ایجاد سازوکار اجرایی برای نظارت سخن می‌گوید و بند چهاردهم نیز تأکید می‌کند که توافق نهایی باید در قالب قطعنامه الزام‌آور شورای امنیت تأیید شود.

فارغ از جزئیات فنی این سازوکارها، پرسش اصلی این است که در صورت اختلاف، چه کسی توان بیشتری برای شکل دادن به روایت رسمی از پایبندی یا عدم پایبندی طرفین خواهد داشت؟

همچنین باید پرسید چرا سازوکارهای نظارت بر آینده با جزئیات گسترده طراحی می‌شوند، اما درباره مسئولیت‌های ناشی از گذشته، خسارات جنگ و پاسخگویی آغازگران بحران، سکوت بیشتری وجود دارد؟

این عدم توازن می‌تواند شرایطی ایجاد کند که در آن سازوکارهای کنترل آینده، پررنگ‌تر از سازوکارهای پاسخگویی نسبت به گذشته باشند. در چنین وضعیتی، یک منازعه نظامی ممکن است به پرونده‌ای حقوقی و سیاسی تبدیل شود که برای سال‌ها ادامه پیدا کند.

مسئله اصلی؛ سنجش توافق بر اساس معماری قدرت

از این منظر، پرسش اصلی درباره یک توافق آن نیست که در کوتاه‌مدت چه میزان امتیاز اقتصادی ایجاد می‌کند؛ بلکه باید بررسی کرد چه نسبتی میان تعهدات، حقوق و سازوکارهای نظارتی برقرار می‌سازد.

هر توافقی را می‌توان با چند سؤال اساسی سنجید:

آیا این توافق مؤلفه‌های قدرت ملی را تثبیت می‌کند یا آنها را به موضوع مذاکره دائمی تبدیل می‌سازد؟

آیا طرفی که آغازگر بحران بوده است، همچنان در جایگاه پاسخگویی باقی می‌ماند یا به تدریج به بازیگری ناظر و تفسیرکننده تبدیل می‌شود؟

تا زمانی که پاسخ روشنی به این پرسش‌ها داده نشود، تمرکز صرف بر امتیازات اقتصادی می‌تواند تصویری ناقص از آثار راهبردی یک توافق ارائه دهد.

بر اساس این نگاه و با توجه به اصل راهبردی «نفی سبیل»، که بر جلوگیری از ایجاد سلطه بیگانه بر سرنوشت امنیتی و راهبردی کشور تأکید دارد، مسئله اصلی تنها اصلاح چند بند یا تغییر چند عبارت نیست؛ بلکه حفظ استقلال تصمیم‌گیری و جلوگیری از تبدیل دستاوردهای ملی به پرونده‌هایی است که دیگران درباره آنها تصمیم بگیرند.

همه ملت‌ها ممکن است از شکست نظامی آسیب ببینند، اما ملت‌ها زمانی واقعاً شکست می‌خورند که اجازه دهند آنچه در میدان حفظ کرده‌اند، در اتاق‌های مذاکره دوباره موضوع مدیریت و تصمیم‌گیری دیگران قرار گیرد.

نزاع اصلی بر سر چند میلیارد دلار یا چند بند حقوقی نیست؛ مسئله بر سر این است که آیا دستاوردهای ملی به عنوان واقعیت‌های تثبیت‌شده پذیرفته می‌شوند یا به پرونده‌هایی دائمی تبدیل خواهند شد که سال‌ها دیگران درباره آنها داوری کنند.

در سیاست بین‌الملل، بسیاری از شکست‌ها زمانی آغاز می‌شوند که کشوری اجازه دهد درباره آنچه در میدان حفظ کرده است، دیگران در میز مذاکره تصمیم بگیرند. از همین رو، حفظ دستاوردهای ملی و جلوگیری از تبدیل آنها به موضوعات دائمی مدیریت خارجی، یکی از مهم‌ترین الزامات هر توافق راهبردی است.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط