حکمران

غروب نظم جهانی آمریکا

نشانه‌های افول هژمونی واشنگتن در اقتصاد، امنیت و قواعد بین‌المللی

نظم بین‌المللی تحت رهبری آمریکا پس از هشت دهه با چالش‌هایی بی‌سابقه روبه‌رو شده است. از رقابت قدرت‌های نوظهور و فرسایش توان اقتصادی گرفته تا بحران مشروعیت قواعد بین‌المللی، مجموعه‌ای از عوامل آینده هژمونی واشنگتن را با ابهام روبه‌رو کرده و پرسش‌هایی جدی درباره شکل نظم جهانی آینده ایجاد کرده است.

غروب نظم جهانی آمریکا
اشتراک‌گذاری

پایان یک هژمونی یا آغاز نظمی تازه؟

اریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد هیچ نظم جهانی برای همیشه پایدار نمی‌ماند. هر قدرت مسلط، فارغ از میزان اقتدار سیاسی، اقتصادی یا نظامی خود، سرانجام با مجموعه‌ای از چالش‌های داخلی و خارجی روبه‌رو می‌شود که جایگاه آن را متزلزل می‌کند. همان‌گونه که «پکس رومانا» پس از قرن‌ها ثبات رو به افول گذاشت و امپراتوری بریتانیا نیز پس از دوران شکوه خود جایگاه برترش را از دست داد، امروز نیز این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح است که آیا نظم جهانی تحت رهبری ایالات متحده در آستانه پایان قرار دارد؟

تحولات چند سال اخیر، از جنگ اوکراین و بحران‌های خاورمیانه گرفته تا رقابت فزاینده واشنگتن و پکن، نشانه‌هایی از تغییر توازن قدرت در نظام بین‌الملل را آشکار کرده‌اند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند آنچه امروز مشاهده می‌شود صرفاً مجموعه‌ای از بحران‌های مقطعی نیست، بلکه نشانه‌های فرسایش تدریجی ساختاری است که پس از پایان جنگ جهانی دوم شکل گرفت.

سه مسیر تاریخی برای فروپاشی نظم‌های بین‌المللی

برندان سیمز، تاریخ‌دان برجسته دانشگاه کمبریج، معتقد است نظم‌های بین‌المللی معمولاً از سه مسیر اصلی به پایان می‌رسند:

  • شکست در جنگ یا ناکامی بزرگ در بازدارندگی
  • افول اقتصادی و ناتوانی در حفظ زیرساخت‌های قدرت
  • فروپاشی اعتبار قوانین، هنجارها و ارزش‌های حاکم بر آن نظم

این سه عامل در بسیاری از امپراتوری‌های تاریخی مشاهده شده‌اند و اکنون نیز برخی معتقدند نشانه‌های مشابهی در ساختار نظم آمریکایی دیده می‌شود.

فشارهای فزاینده بر نظم آمریکایی

نظم بین‌المللی تنها بر پایه قدرت نظامی شکل نمی‌گیرد؛ بلکه مجموعه‌ای از قوانین، نهادها و هنجارهایی است که رفتار بازیگران را تنظیم می‌کند. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده با تکیه بر توان اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک خود توانست مهم‌ترین معمار این نظم باشد و بخش بزرگی از قواعد حاکم بر اقتصاد و سیاست جهانی را شکل دهد.

با این حال، شرایط امروز تفاوت قابل‌توجهی با دهه‌های گذشته دارد. قدرت‌های تجدیدنظرطلب مانند چین، روسیه، ایران و کره شمالی، نظم موجود را همسو با منافع خود نمی‌دانند و تلاش می‌کنند موازنه جدیدی در عرصه بین‌المللی ایجاد کنند. در کنار آنها، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی نیز نسبت به سلطه تاریخی غرب انتقاد دارند و خواهان سهم بیشتری در تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی هستند.

همزمان، متحدان سنتی واشنگتن نیز نسبت به آینده این نظم با تردیدهایی جدی روبه‌رو شده‌اند؛ زیرا نشانه‌های کاهش انسجام و افزایش هزینه‌های حفظ رهبری آمریکا بیش از گذشته نمایان شده است.

جنگ؛ آزمون تعیین‌کننده قدرت‌های هژمون

یکی از مهم‌ترین عواملی که در طول تاریخ به فروپاشی قدرت‌های بزرگ انجامیده، شکست در میدان نبرد بوده است. اقتدار یک هژمون زمانی آسیب جدی می‌بیند که نتواند امنیت متحدان خود را تضمین کند یا در برابر رقبای اصلی دچار ناکامی شود.

امپراتوری آتن پس از شکست در جنگ پلوپونزی جایگاه خود را از دست داد. بریتانیا اگرچه در جنگ جهانی اول پیروز شد، اما هزینه‌های سنگین آن بنیان اقتصادی و سیاسی امپراتوری را فرسوده کرد و مسیر افولش را هموار ساخت.

امروز نیز برخی کارشناسان معتقدند ایالات متحده با مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان روبه‌روست؛ بحرانی که مدیریت هم‌زمان آنها فشار بی‌سابقه‌ای بر توان نظامی و منابع این کشور وارد کرده است.

رقابت هم‌زمان در چند جبهه

واشنگتن اکنون باید به طور هم‌زمان با چندین پرونده امنیتی پیچیده مواجه شود:

  • رقابت راهبردی با روسیه در اروپا
  • تنش‌های مستمر با ایران و گروه‌های مقاومت در غرب آسیا
  • رقابت فزاینده با چین در منطقه هند ـ اقیانوس آرام
  • تهدیدهای امنیتی ناشی از کره شمالی در شرق آسیا

اداره هم‌زمان این جبهه‌ها نیازمند منابع مالی، صنعتی و نظامی گسترده‌ای است؛ موضوعی که به اعتقاد برخی تحلیلگران، توان بازدارندگی آمریکا را تحت فشار قرار داده است.

تایوان؛ حساس‌ترین نقطه رقابت واشنگتن و پکن

در میان تمامی بحران‌های موجود، بسیاری معتقدند منطقه غرب اقیانوس آرام مهم‌ترین میدان رقابت قدرت‌های بزرگ خواهد بود.

چین طی سال‌های اخیر سرمایه‌گذاری گسترده‌ای برای توسعه نیروی دریایی، موشکی و هسته‌ای خود انجام داده است. رزمایش‌های مکرر پیرامون تایوان، توسعه زرادخانه‌های راهبردی و افزایش آمادگی نظامی، همگی نشان می‌دهد پکن در حال آماده‌سازی گزینه‌های مختلف برای تغییر موازنه منطقه‌ای است.

اگرچه رهبران چین ترجیح می‌دهند نفوذ آمریکا در منطقه بدون درگیری نظامی کاهش یابد، اما هم‌زمان برای سناریوهای سخت نیز آمادگی خود را افزایش داده‌اند.

در مقابل، گزارش‌های متعددی از کاهش ذخایر برخی مهمات راهبردی و سامانه‌های دفاع موشکی آمریکا منتشر شده است؛ مسئله‌ای که با توجه به درگیری‌های اخیر و حمایت نظامی واشنگتن از متحدانش، نگرانی‌هایی درباره آمادگی بلندمدت این کشور ایجاد کرده است.

اقتصاد؛ ستون اصلی هژمونی آمریکا

قدرت جهانی آمریکا تنها بر توان نظامی استوار نیست. موفقیت این نظم طی هشت دهه گذشته تا حد زیادی بر پایه برتری اقتصادی و مالی واشنگتن شکل گرفته است.

این ساختار دو پایه اساسی داشته است:

  1. توان اقتصادی لازم برای تأمین هزینه‌های حضور جهانی و قدرت نظامی آمریکا.
  2. ایجاد شبکه‌ای از همکاری‌های اقتصادی، مالی و تجاری که منافع مشترک میان آمریکا و متحدانش را تضمین کند.

این ترکیب باعث شد بسیاری از کشورها حفظ نظم موجود را در راستای منافع ملی خود بدانند.

سه چالش اقتصادی پیش روی نظم آمریکایی

با وجود این، ساختار اقتصادی نظم فعلی با سه چالش مهم روبه‌روست:

افزایش هزینه‌های مالی

هزینه‌های گسترده نظامی، بدهی‌های فزاینده و کسری بودجه، فشار قابل‌توجهی بر اقتصاد آمریکا وارد کرده است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد هیچ قدرتی نمی‌تواند برای مدت طولانی بدون پشتوانه اقتصادی پایدار، نقش هژمون جهانی را حفظ کند.

گسترش حمایت‌گرایی

روند افزایش تعرفه‌ها، محدودیت‌های تجاری و سیاست‌های حمایت از تولید داخلی، بخشی از سازوکار اقتصاد آزاد جهانی را که خود آمریکا سال‌ها از آن حمایت می‌کرد، با چالش روبه‌رو کرده است.

سیاسی‌شدن اقتصاد جهانی

استفاده گسترده از تحریم‌های مالی، محدودیت‌های فناوری، کنترل زنجیره‌های تأمین و ابزارهای اقتصادی برای اهداف ژئوپلیتیکی، اعتماد بسیاری از کشورها به بی‌طرفی نظام اقتصادی بین‌المللی را کاهش داده و آنها را به سمت ایجاد سازوکارهای جایگزین سوق داده است.

بحران مشروعیت قواعد بین‌المللی

هیچ نظم بین‌المللی صرفاً با اتکا به قدرت نظامی دوام نمی‌آورد. استمرار هر نظام جهانی نیازمند پذیرش قواعد و هنجارهایی است که بازیگران مختلف آنها را مشروع بدانند.

نظم آمریکایی نیز طی دهه‌های گذشته بر اصولی همچون حمایت از نهادهای بین‌المللی، احترام به حقوق بین‌الملل و دفاع از قواعد مشترک استوار بوده است. هرچند منتقدان همواره واشنگتن را به برخورد دوگانه و اجرای گزینشی این اصول متهم کرده‌اند، اما همین چارچوب تا حد زیادی به حفظ مشروعیت این نظم کمک می‌کرد.

امروز، با افزایش موارد نقض این قواعد از سوی بازیگران مختلف، اعتبار این هنجارها بیش از گذشته تضعیف شده است. اگر خود ایالات متحده نیز در عمل فاصله بیشتری با اصولی که سال‌ها از آنها دفاع می‌کرد پیدا کند، فرسایش مشروعیت نظم تحت رهبری واشنگتن شتاب بیشتری خواهد گرفت.

آینده نظم جهانی به کدام سو می‌رود؟

نشانه‌های موجود الزاماً به معنای فروپاشی فوری نظم آمریکایی نیست، اما حکایت از ورود جهان به دوره‌ای از گذار ژئوپلیتیکی دارد؛ دوره‌ای که در آن برتری بلامنازع یک قدرت جای خود را به رقابت میان چند بازیگر بزرگ می‌دهد.

اینکه ایالات متحده بتواند با اصلاح سیاست‌های اقتصادی، بازسازی توان بازدارندگی و احیای اعتماد به قواعد بین‌المللی موقعیت خود را حفظ کند یا جهان به سمت نظمی چندقطبی حرکت کند، پرسشی است که پاسخ آن در تحولات سال‌های آینده روشن خواهد شد. آنچه مسلم به نظر می‌رسد این است که آینده نظام بین‌الملل بیش از هر زمان دیگری در حال بازتعریف است و تصمیم‌های قدرت‌های بزرگ، مسیر این دگرگونی تاریخی را تعیین خواهد کرد.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط