حکمران

معیشت‌سوز و نابرابری‌ساز

نقد سیاست‌های اقتصادی سید علی مدنی‌زاده و پیامدهای اجتماعی آن

این مقاله دیدگاه‌های اقتصادی سید علی مدنی‌زاده را بررسی و نقد می‌کند؛ از کاهش دستمزد واقعی و حذف یارانه‌ها تا استقلال بانک مرکزی و ریاضت مالی. نویسنده با مرور تجربه کشورهای مختلف، پیامدهای احتمالی اجرای این سیاست‌ها در اقتصاد ایران را تحلیل می‌کند.

معیشت‌سوز و نابرابری‌ساز
اشتراک‌گذاری

معیشت‌سوز و نابرابری‌ساز؛ نقد یک نسخه اقتصادی

تاب «عوامل رکود تورمی و راهکارهای خروج» نوشته دکتر سید علی مدنی‌زاده با همکاری دکتر محمدحسین رحمتی، تلاش می‌کند تصویری از ریشه‌های رکود تورمی در اقتصاد ایران ارائه دهد و راهکارهایی برای عبور از این وضعیت پیشنهاد کند. با این حال، بررسی مبانی نظری و سیاست‌های پیشنهادی مطرح‌شده در این اثر نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از این راهکارها با اصول شناخته‌شده مکتب نئولیبرالیسم و نسخه‌های تعدیل ساختاری نهادهایی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی همخوانی دارد.

بر اساس این دیدگاه انتقادی، سیاست‌هایی مانند کاهش دستمزد واقعی، حذف یارانه‌ها، آزادسازی قیمت‌ها، استقلال گسترده بانک مرکزی و کاهش شدید هزینه‌های دولت، نه یک الگوی بومی‌شده برای اقتصاد ایران، بلکه بازتولید سیاست‌هایی هستند که طی چند دهه گذشته در بسیاری از کشورهای در حال توسعه اجرا شده‌اند؛ سیاست‌هایی که در کنار برخی دستاوردهای کوتاه‌مدت در کنترل شاخص‌های کلان، در موارد متعددی با افزایش نابرابری، فشار بر طبقات پایین، رکود اقتصادی و بحران‌های اجتماعی همراه شده‌اند.

هدف این نوشتار بررسی انتقادی این دیدگاه‌ها با تکیه بر مبانی نظری، مطالعات تجربی و تجربه کشورهای مختلف است تا مشخص شود آیا این نسخه‌ها با شرایط خاص اقتصاد ایران سازگار هستند یا خیر.

خاستگاه نئولیبرالی سیاست‌های پیشنهادی

نئولیبرالیسم که معمولاً با اندیشه‌های اقتصاددانانی مانند میلتون فریدمن و فردریش هایک شناخته می‌شود، بر آزادی بازارها، کاهش نقش دولت، کنترل شدید تورم، خصوصی‌سازی و محدود کردن مداخلات اقتصادی دولت تأکید دارد.

این رویکرد در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در قالب «اجماع واشنگتن» به مجموعه‌ای از سیاست‌های توصیه‌شده برای کشورهای در حال توسعه تبدیل شد. این بسته سیاستی شامل کاهش کسری بودجه، آزادسازی تجارت، خصوصی‌سازی، حذف یارانه‌ها، اصلاح نظام مالی و محدودسازی نقش دولت در اقتصاد بود.

منتقدان این رویکرد معتقدند مشکل اصلی این نسخه‌ها آن است که شرایط نهادی، تاریخی و اجتماعی کشورها را نادیده می‌گیرند و یک الگوی واحد را برای اقتصادهای متفاوت تجویز می‌کنند.

حتی برخی متفکران لیبرال نیز نسبت به افراط در این مسیر هشدار داده‌اند. فرانسیس فوکویاما در کتاب «لیبرالیسم و نارضایتی‌های آن» معتقد است افراط در بازارگرایی و کاهش نقش دولت می‌تواند زمینه افزایش نابرابری و تضعیف اعتماد عمومی به نظام اقتصادی را فراهم کند.

بررسی محورهای اصلی دیدگاه اقتصادی مدنی‌زاده

کاهش دستمزد واقعی و انعطاف بازار کار

یکی از محورهای مهم مطرح‌شده در کتاب «عوامل رکود تورمی و راهکارهای خروج»، مخالفت با افزایش دستمزدها متناسب با تورم است. استدلال این دیدگاه آن است که افزایش دستمزدها می‌تواند هزینه تولید را بالا ببرد، تورم را تثبیت کند و مانع کاهش بیکاری شود.

این استدلال ریشه در نظریات پول‌گرایانه دارد. بر اساس این نگاه، افزایش دستمزد بیش از رشد بهره‌وری می‌تواند چرخه‌ای از افزایش هزینه‌ها و قیمت‌ها ایجاد کند.

اما منتقدان این دیدگاه معتقدند اقتصاد واقعی پیچیده‌تر از این رابطه ساده است. کاهش دستمزد واقعی ممکن است قدرت خرید خانوارها را کاهش دهد و از طریق افت تقاضای داخلی، رکود را تشدید کند. در شرایطی که بخش بزرگی از اقتصاد با کمبود تقاضا مواجه است، کاهش هزینه نیروی کار الزاماً به افزایش استخدام منجر نمی‌شود.

مطالعات مختلف درباره کشورهای در حال توسعه نیز نشان داده‌اند که رابطه میان کاهش دستمزد و افزایش اشتغال قطعی و مستقیم نیست. علاوه بر این، در اقتصادی مانند ایران که سهم دستمزد در قیمت تمام‌شده بسیاری از کالاها محدود است، نسبت دادن بخش بزرگی از تورم به رشد دستمزدها محل بحث است.

به همین دلیل، منتقدان معتقدند سیاست کاهش قدرت خرید نیروی کار می‌تواند به جای حل رکود تورمی، به کاهش مصرف، تضعیف تولید داخلی و افزایش شکاف طبقاتی منجر شود.

حذف یارانه‌ها و آزادسازی قیمت‌ها

یکی دیگر از محورهای اصلی این رویکرد، اصلاح نظام یارانه‌ای و واقعی‌سازی قیمت کالاها و خدمات دولتی، به‌خصوص انرژی است.

منطق اقتصادی این سیاست آن است که قیمت‌های پایین‌تر از سطح بازار باعث مصرف غیرکارآمد، اتلاف منابع و افزایش کسری بودجه دولت می‌شود. طرفداران آزادسازی قیمت‌ها معتقدند اصلاح قیمت‌ها می‌تواند منابع را به سمت فعالیت‌های مولد هدایت کند.

با این حال، مسئله اصلی در اقتصاد ایران این است که تعریف «قیمت واقعی» محل اختلاف است. منتقدان معتقدند تبدیل قیمت جهانی کالاها به قیمت داخلی با استفاده از نرخ ارز، بدون توجه به سطح درآمد، قدرت خرید و ساختار اقتصادی جامعه، می‌تواند فشار سنگینی بر خانوارها ایجاد کند.

برای مثال، افزایش قیمت حامل‌های انرژی نه‌تنها هزینه مستقیم خانوارها را افزایش می‌دهد، بلکه از طریق افزایش هزینه حمل‌ونقل و تولید، موج جدیدی از افزایش قیمت‌ها ایجاد می‌کند.

تجربه کشورهای مختلف نیز نشان داده است که اصلاحات قیمتی بدون ایجاد سازوکارهای حمایتی مناسب می‌تواند به افزایش فقر و نارضایتی اجتماعی منجر شود. حتی نهادهایی مانند صندوق بین‌المللی پول نیز در سال‌های اخیر بر اجرای تدریجی اصلاحات یارانه‌ای و ضرورت حمایت از اقشار آسیب‌پذیر تأکید کرده‌اند.

استقلال بانک مرکزی و اولویت کنترل تورم

یکی دیگر از محورهای اصلی این دیدگاه، استقلال گسترده بانک مرکزی و تمرکز آن بر کنترل تورم است.

بر اساس نگاه پول‌گرایانه، تورم عمدتاً نتیجه رشد نقدینگی و سیاست‌های مالی دولت است و بانک مرکزی مستقل می‌تواند با کنترل عرضه پول، ثبات قیمت‌ها را ایجاد کند.

اما منتقدان معتقدند تورم در اقتصاد ایران تنها یک پدیده پولی نیست. عواملی مانند نرخ ارز، تحریم‌ها، شوک‌های عرضه، وابستگی به واردات و مشکلات ساختاری تولید نیز نقش مهمی در ایجاد تورم دارند.

از این منظر، محدود کردن بانک مرکزی به هدف کنترل تورم و جدا کردن آن از اهداف توسعه‌ای دولت می‌تواند توان سیاست‌گذار برای حمایت از تولید و سرمایه‌گذاری را کاهش دهد.

برخی اقتصاددانان مانند جوزف استیگلیتز نیز هشدار داده‌اند که استقلال بانک مرکزی بدون سازوکار پاسخ‌گویی اجتماعی ممکن است باعث شود تصمیمات پولی بیشتر منافع بازارهای مالی را نمایندگی کند تا منافع عمومی.

ریاضت مالی و کاهش هزینه‌های دولت

کاهش کسری بودجه و محدود کردن هزینه‌های دولت یکی دیگر از عناصر مهم این الگو است.

طرفداران این سیاست معتقدند کسری بودجه مزمن باعث افزایش بدهی، رشد نقدینگی و تورم می‌شود و بنابراین دولت باید هزینه‌های خود را کاهش دهد.

اما تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد کاهش شدید هزینه‌های دولت در شرایط رکودی می‌تواند اثر معکوس داشته باشد. کاهش مخارج عمومی ممکن است تقاضای کل را کاهش دهد، سرمایه‌گذاری را محدود کند و رکود را طولانی‌تر سازد.

حتی پژوهش‌هایی از سوی خود صندوق بین‌المللی پول نشان داده‌اند که سیاست‌های ریاضتی در بسیاری از موارد رشد اقتصادی کوتاه‌مدت را کاهش داده و هزینه‌های اجتماعی قابل‌توجهی ایجاد کرده‌اند.

در مورد ایران نیز مسئله اصلی صرفاً حجم هزینه‌های دولت نیست، بلکه عواملی مانند جهش نرخ ارز، افزایش هزینه واردات مواد اولیه و مشکلات ساختاری تولید نقش مهمی در فشارهای بودجه‌ای دارند.

تجربه کشورهای دیگر؛ هشدارهایی برای سیاست‌گذاری اقتصادی

آرژانتین؛ فروپاشی پس از اصلاحات بازارمحور

آرژانتین در دهه ۱۹۹۰ یکی از نمونه‌های مهم اجرای سیاست‌های آزادسازی اقتصادی بود. خصوصی‌سازی گسترده، آزادسازی تجارت و سیاست‌های بازارمحور در ابتدا به کاهش تورم و رشد اقتصادی کمک کرد.

اما وابستگی شدید به بدهی خارجی و آسیب‌پذیری ساختار اقتصادی در نهایت به بحران سال ۲۰۰۱ انجامید. اقتصاد این کشور کوچک شد، بیکاری افزایش یافت و اعتراضات گسترده اجتماعی دولت را با بحران مواجه کرد.

این تجربه نشان داد کنترل برخی شاخص‌های اقتصادی بدون توجه به ساختار اجتماعی و تولید داخلی، می‌تواند هزینه‌های سنگینی ایجاد کند.

شیلی؛ رشد اقتصادی همراه با نابرابری

شیلی در دوره حکومت پینوشه به یکی از مهم‌ترین آزمایشگاه‌های سیاست‌های نئولیبرالی تبدیل شد.

خصوصی‌سازی، آزادسازی اقتصادی و کاهش نقش دولت باعث ایجاد رشد اقتصادی در دوره‌هایی شد، اما همزمان نابرابری گسترده‌ای نیز شکل گرفت.

اعتراضات گسترده سال ۲۰۱۹ در شیلی نشان داد که حتی رشد اقتصادی پایدار، بدون توزیع عادلانه دستاوردها، می‌تواند زمینه نارضایتی اجتماعی را ایجاد کند.

اندونزی؛ بحران مالی و سقوط سیاسی

اندونزی در دهه‌های پایانی قرن بیستم با حمایت نهادهای بین‌المللی مسیر آزادسازی اقتصادی را دنبال کرد.

اما بحران مالی آسیا در سال ۱۹۹۷ ضعف‌های ساختاری این مدل را آشکار کرد. اجرای سیاست‌های ریاضتی و حذف برخی حمایت‌ها، فشار اقتصادی شدیدی بر مردم وارد کرد و در نهایت به بحران سیاسی و سقوط حکومت سوهارتو انجامید.

روسیه؛ هزینه‌های شوک‌درمانی

روسیه دهه ۱۹۹۰ نمونه دیگری از اجرای سریع سیاست‌های بازار آزاد بود. خصوصی‌سازی شتاب‌زده و آزادسازی قیمت‌ها موجب انتقال گسترده ثروت عمومی به گروه‌های محدود و شکل‌گیری الیگارشی اقتصادی شد.

در مقابل، تجربه چین نشان داد اصلاحات تدریجی، حفظ نقش دولت توسعه‌گرا و توجه به ظرفیت‌های داخلی می‌تواند مسیر متفاوتی ایجاد کند.

جمع‌بندی

بررسی دیدگاه‌های اقتصادی سید علی مدنی‌زاده نشان می‌دهد بخش مهمی از پیشنهادهای مطرح‌شده در چارچوب سیاست‌هایی قرار می‌گیرد که در دهه‌های گذشته در بسیاری از کشورهای جهان اجرا شده‌اند.

نقد این سیاست‌ها به معنای رد اهمیت کنترل تورم، انضباط مالی یا اصلاح ساختارهای ناکارآمد نیست؛ بلکه مسئله اصلی، شیوه اجرای اصلاحات و میزان سازگاری آن با شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران است.

اقتصاد ایران با مشکلاتی مانند تحریم، ضعف نهادی، نابرابری، کاهش قدرت خرید و فشارهای معیشتی مواجه است. در چنین شرایطی، اجرای سیاست‌های شوک‌آور مانند آزادسازی سریع قیمت‌ها، کاهش قدرت خرید مردم یا ریاضت شدید مالی می‌تواند پیامدهایی فراتر از حوزه اقتصاد ایجاد کند.

اصلاح اقتصادی موفق نیازمند راهبردی تدریجی، بومی و عدالت‌محور است؛ راهبردی که علاوه بر ثبات اقتصادی، تولید، اشتغال و سرمایه اجتماعی را نیز حفظ کند. اقتصاد را نمی‌توان صرفاً با اجرای یک نسخه از پیش آماده اصلاح کرد؛ هر سیاست اقتصادی زمانی موفق خواهد بود که با واقعیت‌های جامعه‌ای که قرار است در آن اجرا شود، هماهنگ باشد.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط