هوش مصنوعی و مردمیسازی اقتصاد
چگونه AI میتواند قدرت تولید را به مردم بازگرداند؟
هوش مصنوعی تنها ابزاری برای افزایش بهرهوری یا توسعه خدمات دیجیتال نیست؛ اگر در خدمت تولید و حکمرانی صحیح قرار گیرد، میتواند با توانمندسازی تولیدکنندگان خرد، گسترش مالکیت مولد و کاهش وابستگی به ساختارهای متمرکز، زمینه تحقق واقعی مردمیسازی اقتصاد را فراهم کند.

مردمیسازی اقتصاد؛ فراتر از توزیع منابع
ردمیسازی اقتصاد، اگر صرفاً به توزیع یارانه، واگذاری سهام یا مشارکت صوری مردم در مصرف کالاها محدود شود، به شعاری کماثر و فاقد توان تحولآفرینی تبدیل خواهد شد. معنای عمیق این مفهوم آن است که مردم نه فقط مصرفکننده، نیروی کار مزدبگیر یا دریافتکننده حمایتهای دولتی، بلکه صاحبان ظرفیت تولید، مالکان ابزارهای مولد، برخورداران از دانش فنی، متصل به بازار و قادر به خلق ارزش اقتصادی باشند. مسئله اصلی در مردمیسازی اقتصاد، انتقال «قدرت تولید» از انحصار ساختارهای بزرگ، سرمایهبر و متمرکز به شبکهای گسترده از خانوادهها، تعاونیها، کارگاههای کوچک، روستاها، شهرهای کوچک و واحدهای تولیدی خرد و متوسط است. از این منظر، هوش مصنوعی صرفاً یک فناوری نوظهور نیست، بلکه میتواند آغازگر یک جابهجایی تاریخی در نسبت میان مردم و تولید باشد.
چگونه هوش مصنوعی مزیت انحصاری بنگاههای بزرگ را کاهش میدهد؟
در الگوی صنعتی کلاسیک، بهرهوری بالا معمولاً با تمرکز سرمایه، نیروی انسانی و مدیریت همراه بود. کارخانههای بزرگ، سرمایههای کلان، زنجیرههای تأمین پیچیده، شبکههای گسترده توزیع و مدیریت متمرکز، ستونهای اصلی تولید کارآمد به شمار میرفتند. علت این تمرکز نیز روشن بود؛ دانش تخصصی هزینه بالایی داشت، طراحی محصول پیچیده بود، دسترسی به بازار دشوار بود و مدیریت کیفیت، تبلیغات، حسابداری، تأمین مواد اولیه و توزیع کالا نیازمند سازمانهایی بزرگ و ساختارمند بود.
در چنین شرایطی، خانوادهها و کارگاههای کوچک معمولاً در حاشیه زنجیره ارزش قرار میگرفتند. آنها یا به نیروی کار بنگاههای بزرگ تبدیل میشدند یا به تولیدکنندگانی با بهرهوری پایین که توان رقابت با تولید انبوه را نداشتند. نتیجه طبیعی این وضعیت، تمرکز ابزار تولید، تمرکز ثروت، تمرکز فرصت و در نهایت تمرکز قدرت اقتصادی بود.
هوش مصنوعی این معادله را دگرگون میکند، زیرا بخش قابل توجهی از مزیت تاریخی بنگاههای بزرگ نه در ماشینآلات، بلکه در انحصار دانش، مدیریت، تحلیل داده، هماهنگی و دسترسی به اطلاعات نهفته است. هنگامی که یک تولیدکننده کوچک بتواند با کمک ابزارهای هوشمند طراحی محصول انجام دهد، بازار هدف را تحلیل کند، هزینههای تولید را محاسبه نماید، مواد اولیه مناسب را بیابد، فرایند تولید را بهینه سازد، محتوای تبلیغاتی حرفهای تولید کند، فروش آنلاین داشته باشد، کیفیت محصول را کنترل کند و از دادههای فروش برای اصلاح فرایند تولید بهره ببرد، بسیاری از موانعی که تاکنون مانع رقابت او بودهاند از میان برداشته میشوند. بنابراین، هوش مصنوعی تنها ابزار افزایش سرعت نیست؛ بلکه ابزار کاهش فاصله میان تولیدکنندگان کوچک و بنگاههای بزرگ است.
بازتعریف رابطه میان مقیاس و بهرهوری
یکی از راهبردیترین ویژگیهای هوش مصنوعی آن است که میتواند نسبت سنتی میان «مقیاس» و «بهرهوری» را بازتعریف کند. در گذشته، بهرهوری بالا عمدتاً محصول تولید در مقیاس بزرگ بود، اما در عصر هوش مصنوعی بخش مهمی از بهرهوری میتواند از هوشمندی، داده، تحلیل دقیق، کاهش خطا، یادگیری مستمر و اتصال به شبکههای اطلاعاتی حاصل شود. از این رو، تولید کوچکمقیاس دیگر الزاماً به معنای تولید کمبازده نیست.
کارگاهی کوچک که به ابزارهای هوشمند طراحی، مدیریت و بازاریابی مجهز باشد، میتواند بهرهوری خود را چند برابر افزایش دهد. کشاورزی که به سامانههای هوشمند آبیاری، پیشبینی شرایط آبوهوا، تشخیص آفات، مدیریت نهادهها و تحلیل بازار دسترسی داشته باشد، دیگر صرفاً یک تولیدکننده سنتی نیست؛ بلکه به واحدی دادهمحور، هوشمند و متصل به بازار تبدیل میشود.
توسعه متوازن با تکیه بر هوش مصنوعی
از این منظر، هوش مصنوعی میتواند پایهگذار الگویی جدید از توسعه باشد؛ الگویی که به جای تمرکز امکانات در چند شهر بزرگ و چند صنعت انحصاری، ظرفیت تولید را در سراسر جغرافیای کشور توزیع میکند. مسئله مناطق محروم تنها کمبود درآمد نیست، بلکه کمبود مالکیت مولد، دانش تولید، اتصال به بازار و ابزارهای رقابت است.
اگر هوش مصنوعی بتواند آموزش تخصصی، مشاوره تولید، طراحی محصول، مدیریت مالی، تحلیل بازار و بازاریابی را با هزینهای پایین در اختیار تولیدکنندگان خرد قرار دهد، روستاها، شهرهای کوچک، خانوادهها و کارگاههای محلی بار دیگر میتوانند به بازیگران مؤثر اقتصاد ملی تبدیل شوند. در چنین شرایطی، مردمیسازی اقتصاد دیگر صرفاً به معنای توزیع پول میان مردم نخواهد بود، بلکه به معنای توزیع فرصت و امکان تولید در سراسر جامعه خواهد بود.
نقش هوش مصنوعی در افزایش تابآوری اقتصاد ملی
این تحول برای کشوری که با تحریم، فشار خارجی، جنگ اقتصادی و آسیبپذیری زنجیرههای متمرکز تأمین مواجه است، اهمیتی دوچندان دارد. اقتصاد بیش از حد متمرکز، اقتصادی شکننده است؛ زیرا اختلال در چند کارخانه بزرگ، چند مسیر وارداتی یا چند مرکز توزیع میتواند کل اقتصاد را با بحران مواجه کند.
در مقابل، شبکهای گسترده از واحدهای کوچک، اگر به داده، آموزش، فناوری، استاندارد، بازار و منابع مالی متصل باشند، میتوانند تابآوری اقتصاد را به شکل محسوسی افزایش دهند. در چنین الگویی، آسیب دیدن یک نقطه به فروپاشی کل شبکه منجر نمیشود و هزاران واحد کوچک قادر خواهند بود با انعطافپذیری بیشتر، ظرفیت جایگزینی و بازسازی سریع اقتصاد را فراهم کنند.
خطر فئودالیسم دیجیتال
با این حال، این آینده بهصورت خودکار محقق نخواهد شد. هوش مصنوعی ذاتاً مردمیساز نیست. همانگونه که میتواند ظرفیت تولید را میان مردم توزیع کند، قادر است تمرکز بیسابقهای از قدرت اقتصادی را نیز رقم بزند.
اگر داده، زیرساختهای پردازشی، مدلهای هوش مصنوعی، پلتفرمهای فروش، نظام پرداخت، تبلیغات دیجیتال و زنجیره توزیع در اختیار تعداد محدودی شرکت قرار گیرد، نتیجه آن نه مردمیسازی اقتصاد، بلکه شکل تازهای از وابستگی خواهد بود. در این وضعیت، تولیدکننده خرد ظاهراً مستقل است، اما قواعد بازی را صاحبان پلتفرم تعیین میکنند؛ قیمتگذاری، دسترسی به مشتری، رتبهبندی، مالکیت داده و سهم اصلی سود همگی در اختیار همان پلتفرمها باقی میماند.
این همان وضعیتی است که میتوان از آن با عنوان «فئودالیسم دیجیتال» یاد کرد؛ ساختاری که در آن مردم تولید میکنند، اما قدرت اقتصادی همچنان در اختیار صاحبان داده و زیرساخت باقی میماند.
سیاستگذاری هوش مصنوعی در خدمت تولید
بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا هوش مصنوعی وارد اقتصاد خواهد شد یا خیر؛ بلکه این است که این فناوری در مالکیت و خدمت چه کسانی قرار خواهد گرفت. آیا هوش مصنوعی به ابزاری برای افزایش انحصار شرکتهای بزرگ تبدیل میشود یا به زیرساختی عمومی برای توانمندسازی میلیونها تولیدکننده کوچک؟
اگر هدف، مردمیسازی اقتصاد باشد، سیاستگذاری در حوزه هوش مصنوعی باید از ابتدا با منطق تولید طراحی شود، نه صرفاً با رویکرد توسعه خدمات دیجیتال و سرگرمی. توسعه سامانههای هوشمند برای کشاورزی کوچکمقیاس، صنایع روستایی، تولید خانگی، صنایع غذایی محلی، پوشاک، قطعهسازی، صنایع دستی، تعمیرات، بازیافت، انرژیهای کوچکمقیاس و کسبوکارهای خانوادگی باید در اولویت قرار گیرد.
هوش مصنوعی باید به زبان تولیدکننده خرد سخن بگوید؛ یعنی به او کمک کند تصمیم بگیرد چه محصولی تولید کند، چگونه هزینهها را کاهش دهد، کیفیت را ارتقا بخشد، بستهبندی مناسب انتخاب کند، استانداردهای لازم را دریافت کند، ضایعات را کاهش دهد، از تجهیزات موجود بهرهوری بیشتری استخراج کند و محصولات خود را به بازارهای گستردهتر متصل سازد.
نقش دولت در توانمندسازی تولیدکنندگان خرد
در این مسیر، دولت و نهادهای عمومی باید به جای تصدیگری مستقیم، بر ایجاد زیرساختهای توانمندسازی تمرکز کنند. برخی از مهمترین اقدامات عبارتاند از:
- توسعه مدلهای بومی و کمهزینه هوش مصنوعی برای تولیدکنندگان خرد
- ایجاد مراکز مشاوره هوشمند تولید در شهرستانها
- راهاندازی پلتفرمهای تعاونی فروش
- توسعه نظام تأمین مالی و اعتبار خرد هوشمند
- آموزش مهارتهای هوش مصنوعی برای صاحبان کارگاهها
- اتصال دادههای بازار به تولیدکنندگان
- حمایت از نرمافزارهای متنباز
- ایجاد شبکه آزمایشگاههای ساخت، طراحی و نمونهسازی محلی
سیاست صنعتی آینده نباید تنها بر چند صنعت بزرگ یا چند شرکت پیشران متمرکز باشد، بلکه باید میلیونها واحد تولیدی کوچک را به سطوح بالاتری از بهرهوری، کیفیت و اتصال به بازار ارتقا دهد.
هوش مصنوعی؛ حلقه اتصال عدالت و بهرهوری
در بسیاری از الگوهای اقتصادی، همواره این تصور وجود داشته است که میان عدالت و بهرهوری تعارضی اجتنابناپذیر برقرار است؛ یا باید تولید را در بنگاههای بزرگ متمرکز کرد تا بهرهوری افزایش یابد، یا فرصتهای تولید را میان مردم توزیع کرد و کاهش بهرهوری را پذیرفت.
هوش مصنوعی میتواند این دوگانه را از میان بردارد. اگر بهدرستی طراحی و مدیریت شود، قادر است هم بهرهوری را افزایش دهد و هم ظرفیت تولید را در سراسر جامعه توزیع کند. این فناوری میتواند هم کیفیت تولید را ارتقا دهد و هم مالکیت مولد را گسترش بخشد، هم بازار را هوشمندتر کند و هم تولیدکننده کوچک را از حاشیه اقتصاد به متن آن بازگرداند.
آینده اقتصاد مردمی در عصر هوش مصنوعی
مردمیسازی اقتصاد در عصر هوش مصنوعی یعنی عبور از اقتصادی که مردم در آن عمدتاً مصرفکننده کالاهای تولیدشده توسط بنگاههای بزرگ هستند، به اقتصادی که در آن مردم تولیدکنندگانی هوشمند، آموزشدیده، متصل به بازار و مالک ابزارهای مولد محسوب میشوند.
چنین تحولی صرفاً اقتصادی نیست، بلکه آثار اجتماعی و سیاسی گستردهای نیز خواهد داشت. جامعهای که در آن خانوارها، روستاها، شهرهای کوچک و اقشار متوسط و پایین به ظرفیت واقعی تولید دسترسی داشته باشند، در برابر بحرانهای ارزی، شوکهای خارجی، اختلالات وارداتی و تمرکز ثروت مقاومتر خواهد بود.
از این رو، هوش مصنوعی را نباید تنها در قالب چتباتها، اتوماسیون اداری یا رقابت شرکتهای فناوری مشاهده کرد. مسئله اصلی آن است که آیا این فناوری میتواند به ابزار بازآرایی اقتصاد ملی تبدیل شود یا خیر. اگر هوش مصنوعی در خدمت تمرکز قدرت قرار گیرد، شکافهای اقتصادی را عمیقتر خواهد کرد؛ اما اگر در خدمت مردم، تولید و گسترش مالکیت مولد قرار گیرد، میتواند آغازگر تحولی بنیادین باشد؛ تحولی که تولید را دوباره به متن زندگی مردم بازمیگرداند.
آینده مطلوب آن نیست که چند شرکت بزرگ با کمک هوش مصنوعی همهچیز را سریعتر و ارزانتر تولید کنند و مردم تنها به مصرفکنندگانی وابستهتر تبدیل شوند. آینده مطلوب آن است که هوش مصنوعی به مردم امکان دهد خود تولید کنند، با کیفیتتر تولید کنند، به بازارهای گستردهتر متصل شوند و سهم بیشتری از ارزش افزوده خلقشده را در اختیار داشته باشند.
از این منظر، راهبرد ملی هوش مصنوعی باید با راهبرد مردمیسازی اقتصاد پیوندی عمیق برقرار کند. اگر هوش مصنوعی به زیرساخت عمومی تولید تبدیل شود، همان نقشی را در حوزه دانش، مدیریت و هماهنگی ایفا خواهد کرد که ابزارهای تولید در حوزه ماده و ماشین بر عهده دارند. به بیان دیگر، هوش مصنوعی میتواند «ابزار تولیدِ ابزار تولید» باشد؛ فناوریای که امکان ورود مردم به عرصه تولید، ارتقای کیفیت فعالیت اقتصادی و بازگشت آنان از حاشیه اقتصاد به متن آن را فراهم میسازد. در همین نقطه است که فناوری از یک پدیده صرفاً مصرفی و نمایشی، به نیرویی تمدنی، راهبردی و تحولآفرین برای آینده اقتصاد ملی تبدیل میشود.
درباره نویسنده
- سید یاسر جبرائیلی
دبیر کل حزب تمدن نوین اسلامی
مردمیسازی اقتصاد؛ فراتر از توزیع منابع
ردمیسازی اقتصاد، اگر صرفاً به توزیع یارانه، واگذاری سهام یا مشارکت صوری مردم در مصرف کالاها محدود شود، به شعاری کماثر و فاقد توان تحولآفرینی تبدیل خواهد شد. معنای عمیق این مفهوم آن است که مردم نه فقط مصرفکننده، نیروی کار مزدبگیر یا دریافتکننده حمایتهای دولتی، بلکه صاحبان ظرفیت تولید، مالکان ابزارهای مولد، برخورداران از دانش فنی، متصل به بازار و قادر به خلق ارزش اقتصادی باشند. مسئله اصلی در مردمیسازی اقتصاد، انتقال «قدرت تولید» از انحصار ساختارهای بزرگ، سرمایهبر و متمرکز به شبکهای گسترده از خانوادهها، تعاونیها، کارگاههای کوچک، روستاها، شهرهای کوچک و واحدهای تولیدی خرد و متوسط است. از این منظر، هوش مصنوعی صرفاً یک فناوری نوظهور نیست، بلکه میتواند آغازگر یک جابهجایی تاریخی در نسبت میان مردم و تولید باشد.
چگونه هوش مصنوعی مزیت انحصاری بنگاههای بزرگ را کاهش میدهد؟
در الگوی صنعتی کلاسیک، بهرهوری بالا معمولاً با تمرکز سرمایه، نیروی انسانی و مدیریت همراه بود. کارخانههای بزرگ، سرمایههای کلان، زنجیرههای تأمین پیچیده، شبکههای گسترده توزیع و مدیریت متمرکز، ستونهای اصلی تولید کارآمد به شمار میرفتند. علت این تمرکز نیز روشن بود؛ دانش تخصصی هزینه بالایی داشت، طراحی محصول پیچیده بود، دسترسی به بازار دشوار بود و مدیریت کیفیت، تبلیغات، حسابداری، تأمین مواد اولیه و توزیع کالا نیازمند سازمانهایی بزرگ و ساختارمند بود.
در چنین شرایطی، خانوادهها و کارگاههای کوچک معمولاً در حاشیه زنجیره ارزش قرار میگرفتند. آنها یا به نیروی کار بنگاههای بزرگ تبدیل میشدند یا به تولیدکنندگانی با بهرهوری پایین که توان رقابت با تولید انبوه را نداشتند. نتیجه طبیعی این وضعیت، تمرکز ابزار تولید، تمرکز ثروت، تمرکز فرصت و در نهایت تمرکز قدرت اقتصادی بود.
هوش مصنوعی این معادله را دگرگون میکند، زیرا بخش قابل توجهی از مزیت تاریخی بنگاههای بزرگ نه در ماشینآلات، بلکه در انحصار دانش، مدیریت، تحلیل داده، هماهنگی و دسترسی به اطلاعات نهفته است. هنگامی که یک تولیدکننده کوچک بتواند با کمک ابزارهای هوشمند طراحی محصول انجام دهد، بازار هدف را تحلیل کند، هزینههای تولید را محاسبه نماید، مواد اولیه مناسب را بیابد، فرایند تولید را بهینه سازد، محتوای تبلیغاتی حرفهای تولید کند، فروش آنلاین داشته باشد، کیفیت محصول را کنترل کند و از دادههای فروش برای اصلاح فرایند تولید بهره ببرد، بسیاری از موانعی که تاکنون مانع رقابت او بودهاند از میان برداشته میشوند. بنابراین، هوش مصنوعی تنها ابزار افزایش سرعت نیست؛ بلکه ابزار کاهش فاصله میان تولیدکنندگان کوچک و بنگاههای بزرگ است.
بازتعریف رابطه میان مقیاس و بهرهوری
یکی از راهبردیترین ویژگیهای هوش مصنوعی آن است که میتواند نسبت سنتی میان «مقیاس» و «بهرهوری» را بازتعریف کند. در گذشته، بهرهوری بالا عمدتاً محصول تولید در مقیاس بزرگ بود، اما در عصر هوش مصنوعی بخش مهمی از بهرهوری میتواند از هوشمندی، داده، تحلیل دقیق، کاهش خطا، یادگیری مستمر و اتصال به شبکههای اطلاعاتی حاصل شود. از این رو، تولید کوچکمقیاس دیگر الزاماً به معنای تولید کمبازده نیست.
کارگاهی کوچک که به ابزارهای هوشمند طراحی، مدیریت و بازاریابی مجهز باشد، میتواند بهرهوری خود را چند برابر افزایش دهد. کشاورزی که به سامانههای هوشمند آبیاری، پیشبینی شرایط آبوهوا، تشخیص آفات، مدیریت نهادهها و تحلیل بازار دسترسی داشته باشد، دیگر صرفاً یک تولیدکننده سنتی نیست؛ بلکه به واحدی دادهمحور، هوشمند و متصل به بازار تبدیل میشود.
توسعه متوازن با تکیه بر هوش مصنوعی
از این منظر، هوش مصنوعی میتواند پایهگذار الگویی جدید از توسعه باشد؛ الگویی که به جای تمرکز امکانات در چند شهر بزرگ و چند صنعت انحصاری، ظرفیت تولید را در سراسر جغرافیای کشور توزیع میکند. مسئله مناطق محروم تنها کمبود درآمد نیست، بلکه کمبود مالکیت مولد، دانش تولید، اتصال به بازار و ابزارهای رقابت است.
اگر هوش مصنوعی بتواند آموزش تخصصی، مشاوره تولید، طراحی محصول، مدیریت مالی، تحلیل بازار و بازاریابی را با هزینهای پایین در اختیار تولیدکنندگان خرد قرار دهد، روستاها، شهرهای کوچک، خانوادهها و کارگاههای محلی بار دیگر میتوانند به بازیگران مؤثر اقتصاد ملی تبدیل شوند. در چنین شرایطی، مردمیسازی اقتصاد دیگر صرفاً به معنای توزیع پول میان مردم نخواهد بود، بلکه به معنای توزیع فرصت و امکان تولید در سراسر جامعه خواهد بود.
نقش هوش مصنوعی در افزایش تابآوری اقتصاد ملی
این تحول برای کشوری که با تحریم، فشار خارجی، جنگ اقتصادی و آسیبپذیری زنجیرههای متمرکز تأمین مواجه است، اهمیتی دوچندان دارد. اقتصاد بیش از حد متمرکز، اقتصادی شکننده است؛ زیرا اختلال در چند کارخانه بزرگ، چند مسیر وارداتی یا چند مرکز توزیع میتواند کل اقتصاد را با بحران مواجه کند.
در مقابل، شبکهای گسترده از واحدهای کوچک، اگر به داده، آموزش، فناوری، استاندارد، بازار و منابع مالی متصل باشند، میتوانند تابآوری اقتصاد را به شکل محسوسی افزایش دهند. در چنین الگویی، آسیب دیدن یک نقطه به فروپاشی کل شبکه منجر نمیشود و هزاران واحد کوچک قادر خواهند بود با انعطافپذیری بیشتر، ظرفیت جایگزینی و بازسازی سریع اقتصاد را فراهم کنند.
خطر فئودالیسم دیجیتال
با این حال، این آینده بهصورت خودکار محقق نخواهد شد. هوش مصنوعی ذاتاً مردمیساز نیست. همانگونه که میتواند ظرفیت تولید را میان مردم توزیع کند، قادر است تمرکز بیسابقهای از قدرت اقتصادی را نیز رقم بزند.
اگر داده، زیرساختهای پردازشی، مدلهای هوش مصنوعی، پلتفرمهای فروش، نظام پرداخت، تبلیغات دیجیتال و زنجیره توزیع در اختیار تعداد محدودی شرکت قرار گیرد، نتیجه آن نه مردمیسازی اقتصاد، بلکه شکل تازهای از وابستگی خواهد بود. در این وضعیت، تولیدکننده خرد ظاهراً مستقل است، اما قواعد بازی را صاحبان پلتفرم تعیین میکنند؛ قیمتگذاری، دسترسی به مشتری، رتبهبندی، مالکیت داده و سهم اصلی سود همگی در اختیار همان پلتفرمها باقی میماند.
این همان وضعیتی است که میتوان از آن با عنوان «فئودالیسم دیجیتال» یاد کرد؛ ساختاری که در آن مردم تولید میکنند، اما قدرت اقتصادی همچنان در اختیار صاحبان داده و زیرساخت باقی میماند.
سیاستگذاری هوش مصنوعی در خدمت تولید
بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا هوش مصنوعی وارد اقتصاد خواهد شد یا خیر؛ بلکه این است که این فناوری در مالکیت و خدمت چه کسانی قرار خواهد گرفت. آیا هوش مصنوعی به ابزاری برای افزایش انحصار شرکتهای بزرگ تبدیل میشود یا به زیرساختی عمومی برای توانمندسازی میلیونها تولیدکننده کوچک؟
اگر هدف، مردمیسازی اقتصاد باشد، سیاستگذاری در حوزه هوش مصنوعی باید از ابتدا با منطق تولید طراحی شود، نه صرفاً با رویکرد توسعه خدمات دیجیتال و سرگرمی. توسعه سامانههای هوشمند برای کشاورزی کوچکمقیاس، صنایع روستایی، تولید خانگی، صنایع غذایی محلی، پوشاک، قطعهسازی، صنایع دستی، تعمیرات، بازیافت، انرژیهای کوچکمقیاس و کسبوکارهای خانوادگی باید در اولویت قرار گیرد.
هوش مصنوعی باید به زبان تولیدکننده خرد سخن بگوید؛ یعنی به او کمک کند تصمیم بگیرد چه محصولی تولید کند، چگونه هزینهها را کاهش دهد، کیفیت را ارتقا بخشد، بستهبندی مناسب انتخاب کند، استانداردهای لازم را دریافت کند، ضایعات را کاهش دهد، از تجهیزات موجود بهرهوری بیشتری استخراج کند و محصولات خود را به بازارهای گستردهتر متصل سازد.
نقش دولت در توانمندسازی تولیدکنندگان خرد
در این مسیر، دولت و نهادهای عمومی باید به جای تصدیگری مستقیم، بر ایجاد زیرساختهای توانمندسازی تمرکز کنند. برخی از مهمترین اقدامات عبارتاند از:
- توسعه مدلهای بومی و کمهزینه هوش مصنوعی برای تولیدکنندگان خرد
- ایجاد مراکز مشاوره هوشمند تولید در شهرستانها
- راهاندازی پلتفرمهای تعاونی فروش
- توسعه نظام تأمین مالی و اعتبار خرد هوشمند
- آموزش مهارتهای هوش مصنوعی برای صاحبان کارگاهها
- اتصال دادههای بازار به تولیدکنندگان
- حمایت از نرمافزارهای متنباز
- ایجاد شبکه آزمایشگاههای ساخت، طراحی و نمونهسازی محلی
سیاست صنعتی آینده نباید تنها بر چند صنعت بزرگ یا چند شرکت پیشران متمرکز باشد، بلکه باید میلیونها واحد تولیدی کوچک را به سطوح بالاتری از بهرهوری، کیفیت و اتصال به بازار ارتقا دهد.
هوش مصنوعی؛ حلقه اتصال عدالت و بهرهوری
در بسیاری از الگوهای اقتصادی، همواره این تصور وجود داشته است که میان عدالت و بهرهوری تعارضی اجتنابناپذیر برقرار است؛ یا باید تولید را در بنگاههای بزرگ متمرکز کرد تا بهرهوری افزایش یابد، یا فرصتهای تولید را میان مردم توزیع کرد و کاهش بهرهوری را پذیرفت.
هوش مصنوعی میتواند این دوگانه را از میان بردارد. اگر بهدرستی طراحی و مدیریت شود، قادر است هم بهرهوری را افزایش دهد و هم ظرفیت تولید را در سراسر جامعه توزیع کند. این فناوری میتواند هم کیفیت تولید را ارتقا دهد و هم مالکیت مولد را گسترش بخشد، هم بازار را هوشمندتر کند و هم تولیدکننده کوچک را از حاشیه اقتصاد به متن آن بازگرداند.
آینده اقتصاد مردمی در عصر هوش مصنوعی
مردمیسازی اقتصاد در عصر هوش مصنوعی یعنی عبور از اقتصادی که مردم در آن عمدتاً مصرفکننده کالاهای تولیدشده توسط بنگاههای بزرگ هستند، به اقتصادی که در آن مردم تولیدکنندگانی هوشمند، آموزشدیده، متصل به بازار و مالک ابزارهای مولد محسوب میشوند.
چنین تحولی صرفاً اقتصادی نیست، بلکه آثار اجتماعی و سیاسی گستردهای نیز خواهد داشت. جامعهای که در آن خانوارها، روستاها، شهرهای کوچک و اقشار متوسط و پایین به ظرفیت واقعی تولید دسترسی داشته باشند، در برابر بحرانهای ارزی، شوکهای خارجی، اختلالات وارداتی و تمرکز ثروت مقاومتر خواهد بود.
از این رو، هوش مصنوعی را نباید تنها در قالب چتباتها، اتوماسیون اداری یا رقابت شرکتهای فناوری مشاهده کرد. مسئله اصلی آن است که آیا این فناوری میتواند به ابزار بازآرایی اقتصاد ملی تبدیل شود یا خیر. اگر هوش مصنوعی در خدمت تمرکز قدرت قرار گیرد، شکافهای اقتصادی را عمیقتر خواهد کرد؛ اما اگر در خدمت مردم، تولید و گسترش مالکیت مولد قرار گیرد، میتواند آغازگر تحولی بنیادین باشد؛ تحولی که تولید را دوباره به متن زندگی مردم بازمیگرداند.
آینده مطلوب آن نیست که چند شرکت بزرگ با کمک هوش مصنوعی همهچیز را سریعتر و ارزانتر تولید کنند و مردم تنها به مصرفکنندگانی وابستهتر تبدیل شوند. آینده مطلوب آن است که هوش مصنوعی به مردم امکان دهد خود تولید کنند، با کیفیتتر تولید کنند، به بازارهای گستردهتر متصل شوند و سهم بیشتری از ارزش افزوده خلقشده را در اختیار داشته باشند.
از این منظر، راهبرد ملی هوش مصنوعی باید با راهبرد مردمیسازی اقتصاد پیوندی عمیق برقرار کند. اگر هوش مصنوعی به زیرساخت عمومی تولید تبدیل شود، همان نقشی را در حوزه دانش، مدیریت و هماهنگی ایفا خواهد کرد که ابزارهای تولید در حوزه ماده و ماشین بر عهده دارند. به بیان دیگر، هوش مصنوعی میتواند «ابزار تولیدِ ابزار تولید» باشد؛ فناوریای که امکان ورود مردم به عرصه تولید، ارتقای کیفیت فعالیت اقتصادی و بازگشت آنان از حاشیه اقتصاد به متن آن را فراهم میسازد. در همین نقطه است که فناوری از یک پدیده صرفاً مصرفی و نمایشی، به نیرویی تمدنی، راهبردی و تحولآفرین برای آینده اقتصاد ملی تبدیل میشود.
پیشنهادهای مرتبط
از واردات تا استقلال؛ اقتصاد سیاسی آبیاری نوین
چرا سرمایهگذاری فناوری آب، مسیر کاهش وابستگی کشاورزی است؟
محمد خدابندهلو
سرطان غربگرایی و نبرد برای استقلال
چرا احیای گفتمان خودباوری ملی به یک مطالبه عمومی نیاز دارد؟
علی رحیمی

میراث یک رهبر و مسئولیت دانشگاهیان
نقش نسل دانشگاهی در تبدیل آرمانها به پیشرفت و آیندهسازی ایران
زهرا قریشی





