حکمران

وقتی «عقلانیت» اسم رمز تسلیم می‌شود

نزاع امروز نه میان جنگ و مذاکره، بلکه بر سر تعریف «عقلانیت» است

عقلانیتی که یا در مسیر مقاومت به تغییر موازنه قدرت می‌اندیشد، یا با نام تدبیر، عقب‌نشینی و امتیازدهی را راه‌حل معرفی می‌کند.

وقتی «عقلانیت» اسم رمز تسلیم می‌شود
اشتراک‌گذاری

نزاع بر سر معنای واقعی عقلانیت

ر یکی از پیچیده‌ترین مقاطع پس از جنگ رمضان، واژه «عقلانیت» بار دیگر به یکی از اصلی‌ترین مفاهیم مورد استفاده در فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور تبدیل شده است. اما پرسش اساسی اینجاست که این عقلانیت قرار است مسئله را حل کند یا صرفاً صورت مسئله را تغییر دهد؟ آیا این عقلانیت برخاسته از تجربه مقاومت، بازدارندگی و پیروزی در برابر دشمن متجاوز است یا تلاشی برای آراستن «تسلیم» با عنوان‌هایی مانند «تدبیر» و «مصلحت‌اندیشی»؟

آنچه امروز محل اختلاف است، صرفاً انتخاب میان جنگ و مذاکره نیست؛ بلکه اختلاف بر سر تعریف خودِ عقلانیت است. در یک سوی این تقابل، عقلانیت به معنای مدیریت تنش از مسیر عقب‌نشینی، امتیازدهی و کاهش اصطکاک با دشمن تعریف می‌شود و در سوی دیگر، عقلانیت در تغییر موازنه قدرت از طریق مقاومت، افزایش بازدارندگی و تحمیل هزینه به طرف مقابل معنا پیدا می‌کند. اهمیت این دو نگاه از آن جهت است که هر یک مسیر متفاوتی را برای آینده امنیت و منافع ملی ترسیم می‌کنند.

آیا کاهش هزینه همیشه عقلانی است؟

یکی از خطاهای رایج در تحلیل‌های سیاسی آن است که هر تصمیم آرام‌تر و کم‌هزینه‌تر، به‌صورت پیش‌فرض عقلانی‌تر تلقی می‌شود. در چنین چارچوبی، مقاومت صرفاً منشأ افزایش هزینه‌ها معرفی می‌شود و مذاکره همواره به‌عنوان راه‌حل نهایی مورد توجه قرار می‌گیرد. اما تجربه تاریخی، به‌ویژه در دوران دفاع مقدس، نشان می‌دهد که این برداشت الزاماً با واقعیت منطبق نیست.

در میانه جنگ تحمیلی و پس از عملیات رمضان، جریانی که بعدها با عنوان «مجمع عقلا» شناخته شد، با محوریت حسن روحانی تلاش می‌کرد با استناد به محاسباتی که در ظاهر منطقی به نظر می‌رسید، مسیر پایان جنگ از طریق مذاکره و امتیازدهی را هموار کند. این رویکرد با مخالفت امام خمینی(ره) مواجه شد؛ زیرا ایشان تحلیل متفاوتی از اهداف و رفتار دشمن داشتند و معتقد بودند که عقب‌نشینی، زمینه را برای افزایش مطالبات و تجدید قوای دشمن فراهم خواهد کرد. به باور نویسنده، همان الگوی فکری در سال‌های بعد نیز توسط جریان‌های همسو بازتولید شد و همواره تلاش کرد مفهوم «تسلیم» را با واژه‌هایی مانند «عقلانیت» و «تدبیر» بازتعریف کند.

عقلانیت مطلوب و عقلانیت نامطلوب

اگر معیار ارزیابی تصمیمات صرفاً کاهش فشارهای کوتاه‌مدت باشد، بسیاری از گزینه‌ها عقلانی به نظر خواهند رسید؛ اما اگر نتیجه نهایی در معادله قدرت ملاک قرار گیرد، تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد. تصمیمی که امروز بخشی از فشارها را کاهش دهد اما در آینده دشمن را جسورتر، مطالبه‌گرتر و مسلط‌تر کند، هرچند در ظاهر آرام و منطقی باشد، در واقع تصمیمی غیرعقلانی محسوب می‌شود.

بر همین اساس می‌توان دو گونه متفاوت از عقلانیت را صورت‌بندی کرد.

عقلانیت نامطلوب

عقلانیت نامطلوب، نگاه خود را بر شرایط فعلی متمرکز می‌کند، رویکردی محافظه‌کارانه دارد و تلاش می‌کند با فرار از فشارهای موجود، آرامش کوتاه‌مدت ایجاد کند؛ حتی اگر این آرامش به قیمت انباشت تهدیدهای بزرگ‌تر در آینده حاصل شود. در این نگاه، مقاومت به‌عنوان راهکار کافی تلقی نمی‌شود و اولویت اصلی، کاهش فوری هزینه‌هاست.

عقلانیت مطلوب

در مقابل، عقلانیت مطلوب نگاهی آینده‌نگر، هویت‌محور و مبتنی بر منطق مقاومت دارد. این رویکرد به جای فرار از فشار، به دنبال تغییر زمین بازی و اصلاح موازنه قدرت است. هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت هزینه‌های بیشتری به همراه داشته باشد، اما هدف اصلی آن کاهش پایدار تهدیدها و جلوگیری از بازتولید بحران در آینده است.

در این چارچوب، معیار اصلی سنجش عقلانیت نه آرامش مقطعی، بلکه نتیجه نهایی در معادله قدرت است. اگر تصمیمی موجب کاهش موقت فشارها شود اما دشمن را به افزایش مطالبات تشویق کند، از منظر این الگو عقلانی نیست. در مقابل، مسیری که هرچند با دشواری‌های کوتاه‌مدت همراه باشد اما به تغییر موازنه و کاهش تهدیدهای ساختاری منجر شود، عقلانی‌ترین انتخاب خواهد بود.

تجربه تاریخی؛ از دفاع مقدس تا مذاکرات هسته‌ای

مرور تجربه‌های تاریخی نیز از نگاه نویسنده این چارچوب تحلیلی را تأیید می‌کند. در دوران جنگ تحمیلی، جریان سیاسی نزدیک به هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی با استناد به محدودیت منابع و شرایط میدان، بارها از پایان مدیریت‌شده جنگ سخن گفت. امام خمینی(ره) این تحلیل را نپذیرفتند، زیرا معتقد بودند که صدام به دنبال صلح واقعی نیست، بلکه در پی یافتن فرصتی برای بازسازی توان نظامی و ادامه فشارهاست.

سال‌ها بعد، حتی برخی از مدافعان همان دیدگاه نیز اذعان کردند که تحلیل امام درباره خطر تجدید قوای دشمن پس از آتش‌بس و عقب‌نشینی، واقع‌بینانه بوده است. از این منظر، اشکال اصلی نه در نیت افراد، بلکه در مدل تحلیل واقعیت و شناخت رفتار دشمن قرار داشت.

به اعتقاد نویسنده، همین الگو در پرونده هسته‌ای نیز تکرار شد. مذاکرات سعدآباد، پاریس و توافق‌های پس از آن، به تعطیلی بخش قابل توجهی از فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران انجامید و در ادامه، برجام نیز با وجود تصویب سریع در مجلس، در نهایت با خروج دولت آمریکا به ریاست دونالد ترامپ از توافق، به نتیجه مورد انتظار نرسید. در مقابل، هر زمان دیپلماسی در کنار قدرت بازدارندگی و مقاومت قرار گرفته، امکان تحمیل عقب‌نشینی به طرف مقابل افزایش یافته است.

عقلانیتی که به پیروزی منتهی می‌شود

بر پایه این تحلیل، عقلانیتی که نقطه آغاز خود را مقاومت، بازدارندگی و تغییر موازنه قدرت قرار می‌دهد، در نهایت مسیر دستیابی به پیروزی پایدار را هموار می‌کند. در مقابل، عقلانیتی که هدف اصلی خود را کاهش فوری فشارها از طریق امتیازدهی می‌داند، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت آرامش نسبی ایجاد کند، اما زمینه شکل‌گیری تهدیدهای بزرگ‌تر در آینده را نیز فراهم خواهد کرد.

از این منظر، محبوبیت و موفقیت راهبردی زمانی حاصل می‌شود که تصمیم‌گیری‌ها بر پایه عقلانیتی استوار باشد که نتیجه نهایی را در تغییر معادلات قدرت جست‌وجو می‌کند، نه صرفاً در کاهش موقت هزینه‌ها و مدیریت مقطعی بحران‌ها.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط