پارادوکس مقاومت و اقتصاد نئولیبرال
آیا انقلاب اسلامی بدون اقتصاد مستقل میتواند مسیر مقاومت را ادامه دهد؟
سیاست خارجی مقاومتمحور، بدون پشتوانه اقتصادی مستقل با یک چالش بنیادین روبهرو است. این مقاله به بررسی تعارض میان گفتمان استقلالطلبی و الگوهای نئولیبرال اقتصادی میپردازد و نقش اقتصاد مقاومتی را در آینده راهبردی ایران تحلیل میکند.

پارادوکس مقاومت و اقتصاد نئولیبرال؛ آزمون بقای انقلاب اسلامی
ر منطق فلسفه سیاسی، هیچ گفتمان تمدنی نمیتواند صرفاً بر پایه ایدهها و شعارها در عرصه جهانی دوام بیاورد؛ بلکه برای استمرار حیات خود به زیرساختهای مادی و اقتصادی نیاز دارد. تجربه تاریخی ملتها نشان داده است که قدرت سیاسی بدون پشتوانه اقتصادی پایدار، در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیر خواهد بود. هر نظام سیاسی زمانی میتواند استقلال راهبردی خود را حفظ کند که میان ساختار اقتصادی، اهداف سیاسی و هویت تمدنی آن هماهنگی وجود داشته باشد.
جمهوری اسلامی ایران از ابتدای شکلگیری، یکی از پایههای هویتی خود را بر نفی سلطه قدرتهای بزرگ، استقلال سیاسی و ایجاد نظمی متفاوت از الگوی لیبرال آمریکایی قرار داده است. بر همین اساس، اگر قرار باشد گفتمان مقاومت و استقلالطلبی از سطح یک رویکرد سیاسی فراتر رود و به یک راهبرد تمدنی پایدار تبدیل شود، باید بر یک بنیان اقتصادی متناسب با این هویت استوار باشد.
اما مسئله اصلی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ جایی که میان سیاست خارجی مقاومتمحور و برخی رویکردهای اقتصادی نئولیبرال یک تضاد بنیادین شکل میگیرد.
تعارض میان مقاومت سیاسی و اقتصاد نئولیبرال
اقتصاد نئولیبرال بر مفاهیمی مانند آزادسازی گسترده بازار، کاهش نقش دولت، خصوصیسازی، ادغام در اقتصاد جهانی و حرکت سرمایه بر اساس سازوکارهای بینالمللی تأکید دارد. طرفداران این رویکرد معتقدند اتصال بیشتر به اقتصاد جهانی میتواند زمینه رشد، سرمایهگذاری و توسعه را فراهم کند.
با این حال، منتقدان این الگو معتقدند که اجرای نسخههای نئولیبرالی در کشورهای مستقل، بهویژه کشورهایی که با فشارهای سیاسی و تحریمهای خارجی مواجه هستند، میتواند وابستگی ساختاری ایجاد کند. از این منظر، اقتصادی که بخشهای حیاتی خود را به جریانهای مالی، تجاری و ارزی جهانی وابسته کند، ممکن است در بزنگاههای سیاسی قدرت تصمیمگیری مستقل خود را از دست بدهد.
در مورد ایران، این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان همزمان سیاست خارجی مبتنی بر مقاومت در برابر نظم آمریکامحور را دنبال کرد و در عرصه اقتصادی، به سازوکارهایی تکیه داشت که بخش مهمی از آنها در همان نظم جهانی تعریف شدهاند؟
این مسئله تنها یک اختلاف اقتصادی نیست؛ بلکه به سطح راهبردی قدرت ملی مربوط میشود. زیرا استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی، ممکن است به یک موضع شکننده تبدیل شود.
اقتصاد؛ زیرساخت قدرت ملی
قدرت کشورها تنها در توان نظامی یا نفوذ سیاسی آنها خلاصه نمیشود. اقتصاد، پایهای است که امکان استمرار سیاستهای مستقل را فراهم میکند. کشوری که نتواند تولید داخلی، امنیت غذایی، نظام مالی و زیرساختهای اقتصادی خود را تقویت کند، در برابر فشارهای خارجی با محدودیتهای جدی روبهرو خواهد شد.
در چنین شرایطی، سیاست خارجی مقاومتمحور نیازمند اقتصادی است که توان تحمل فشار، تحریم و شوکهای جهانی را داشته باشد. به همین دلیل، مفهوم اقتصاد مقاومتی در ادبیات راهبردی جمهوری اسلامی ایران مطرح شد؛ مفهومی که هدف آن افزایش تابآوری اقتصادی، کاهش وابستگی و تقویت ظرفیتهای داخلی است.
در مقابل، اجرای سیاستهایی مانند خصوصیسازی بدون ضابطه، رهاسازی بازار ارز، وابستگی شدید به قیمتهای جهانی و کاهش نقش دولت در حوزههای راهبردی، از نگاه منتقدان میتواند زمینه فرسایش استقلال اقتصادی را فراهم کند.
شکلگیری طبقه وابسته به اقتصاد جهانی
یکی از پیامدهای مورد بحث در خصوص الگوهای نئولیبرال، تغییر ساختار اجتماعی و شکلگیری گروههایی است که منافع اقتصادی آنها بیش از پیش با شبکههای جهانی سرمایه پیوند میخورد.
منتقدان این دیدگاه معتقدند هنگامی که بخشهایی از اقتصاد ملی بهطور گسترده به سرمایه، تجارت و نظام مالی جهانی وابسته شود، گروههایی در داخل شکل میگیرند که منافع آنها با ادامه این وابستگی گره میخورد. در نتیجه، ممکن است به مرور، فشار اجتماعی برای هماهنگسازی سیاست خارجی با الزامات اقتصاد جهانی افزایش یابد.
از این منظر، مسئله تنها درباره انتخاب یک مدل اقتصادی نیست، بلکه درباره رابطه میان اقتصاد، سیاست خارجی و هویت ملی است.
دو مسیر پیش روی ایران
ایران در برابر یک انتخاب راهبردی قرار دارد. مسیر نخست، تلاش برای ایجاد هماهنگی میان اقتصاد و سیاست خارجی مقاومتمحور است؛ یعنی ساخت اقتصادی که بتواند استقلال سیاسی را پشتیبانی کند.
در این مسیر، اقتصاد مقاومتی بهعنوان یک الگوی مبتنی بر استقلال، عدالت، تولید داخلی و کاهش آسیبپذیری اقتصادی مطرح میشود. هدف این رویکرد، قطع ارتباط با جهان نیست، بلکه ایجاد رابطهای متوازن است که از موضع قدرت و اختیار شکل گیرد.
مسیر دوم، حرکت به سمت ادغام گستردهتر در نظم اقتصادی جهانی است؛ مسیری که طرفداران آن بر ضرورت تعامل بیشتر با اقتصاد بینالملل تأکید میکنند. منتقدان این مسیر اما معتقدند که چنین رویکردی ممکن است در بلندمدت به کاهش استقلال راهبردی و تغییر تدریجی اولویتهای سیاسی کشور منجر شود.
اقتصاد مقاومتی؛ فراتر از یک سیاست اقتصادی
اقتصاد مقاومتی صرفاً مجموعهای از سیاستهای اقتصادی نیست، بلکه یک نگاه راهبردی به رابطه میان اقتصاد و استقلال ملی است. این رویکرد بر این باور است که کشوری که میخواهد در عرصه جهانی مستقل عمل کند، باید ابزارهای اقتصادی لازم برای حفظ این استقلال را در اختیار داشته باشد.
مهمترین مؤلفههای چنین اقتصادی را میتوان در چند محور بررسی کرد:
دولت بهعنوان راهبر اقتصادی
در نگاه اقتصاد مقاومتی، دولت صرفاً یک ناظر بیطرف نیست، بلکه وظیفه دارد مسیرهای راهبردی اقتصاد را هدایت کند. این به معنای دخالت در همه امور اقتصادی نیست، بلکه به معنای حفاظت از منافع عمومی، مدیریت منابع حیاتی و جلوگیری از تبدیل داراییهای ملی به ابزار سود کوتاهمدت است.
در مقابل، رویکرد نئولیبرال معمولاً بر کاهش نقش دولت و واگذاری بیشتر امور به بازار تأکید دارد. اختلاف اصلی میان این دو دیدگاه، درباره میزان و نوع نقش دولت در اقتصاد است.
کاهش وابستگی به نظام مالی جهانی
یکی از محورهای مهم اقتصاد مقاومتی، کاهش آسیبپذیری در برابر نظامهای مالی خارجی است. وابستگی شدید به ارزهای بینالمللی، شبکههای مالی خارجی و سازوکارهای اقتصادی تحت نفوذ قدرتهای بزرگ میتواند ابزار فشار سیاسی ایجاد کند.
بر این اساس، تنوعبخشی به روابط اقتصادی، استفاده از ظرفیتهای منطقهای، توسعه مبادلات با شرکای مختلف و تقویت سازوکارهای مالی مستقل، از جمله راهکارهای افزایش تابآوری اقتصادی محسوب میشود.
عدالت اجتماعی و توزیع قدرت اقتصادی
اقتصاد مقاومتی تنها بر استقلال خارجی تأکید ندارد، بلکه عدالت داخلی را نیز یکی از پایههای قدرت ملی میداند. بر اساس این دیدگاه، اقتصادی که موجب افزایش شکاف اجتماعی و تمرکز ثروت در دست گروههای محدود شود، در بلندمدت سرمایه اجتماعی را کاهش میدهد.
از این منظر، دسترسی عمومی به نیازهای اساسی مانند مسکن، آموزش، سلامت و امنیت اقتصادی بخشی از الزامات حفظ انسجام ملی است.
تولید ملی و خودکفایی راهبردی
استقلال اقتصادی بدون توان تولید داخلی امکانپذیر نیست. اقتصاد مقاومتی بر توسعه صنایع داخلی، امنیت غذایی، فناوری بومی و کاهش وابستگی در حوزههای حیاتی تأکید دارد.
البته خودکفایی در این چارچوب به معنای قطع ارتباط با جهان نیست؛ بلکه به معنای حضور در اقتصاد جهانی از جایگاه یک بازیگر مستقل است، نه یک مصرفکننده وابسته.
اقتصاد دانشبنیان و قدرت فناوری
در جهان امروز، قدرت اقتصادی تنها از منابع طبیعی ناشی نمیشود. دانش، فناوری و نوآوری به عناصر اصلی قدرت ملی تبدیل شدهاند.
کشوری که بتواند در حوزههای علمی و فناورانه توانمند شود، نهتنها اقتصاد مقاومتری خواهد داشت، بلکه در عرصه سیاست جهانی نیز استقلال بیشتری به دست خواهد آورد.
نظم جهانی جدید و فرصت تاریخی ایران
نظام بینالملل در حال تجربه تغییرات مهمی است. ظهور قدرتهای جدید، افزایش نقش بازیگران منطقهای و تغییر موازنههای اقتصادی، نشانههایی از حرکت به سمت نظمی پیچیدهتر در جهان است.
در چنین شرایطی، ایران میتواند از موقعیت ژئوپولیتیک خود در غرب آسیا، ظرفیتهای انرژی، نیروی انسانی و جایگاه منطقهای بهره ببرد؛ اما این امر نیازمند آن است که قدرت سیاسی با پشتوانه اقتصادی همراه شود.
بدون یک اقتصاد مقاوم و مستقل، فرصتهای ژئوپولیتیک نیز ممکن است به ظرفیتهای بالفعل تبدیل نشوند. قدرت منطقهای زمانی پایدار خواهد بود که بر پایه تولید، فناوری، استقلال مالی و انسجام اجتماعی بنا شده باشد.
جمعبندی: انتخاب میان وابستگی و استقلال
از منظر فلسفه سیاست، بقای یک تمدن به هماهنگی میان سه عنصر اصلی وابسته است: هویت، قدرت و اقتصاد. هویت بدون قدرت به شعار تبدیل میشود، قدرت بدون اقتصاد پایدار نیست و اقتصاد بدون هویت میتواند در خدمت منافع دیگران قرار گیرد.
چالش اصلی ایران در این چارچوب، ایجاد هماهنگی میان سیاست خارجی مقاومتمحور و ساختار اقتصادی کشور است. اگر اقتصاد بتواند پشتوانه استقلال سیاسی باشد، مقاومت به یک راهبرد پایدار تبدیل خواهد شد؛ اما اگر اقتصاد وابسته باقی بماند، سیاست خارجی مستقل همواره با محدودیتهای جدی مواجه خواهد بود.
در نهایت، پرسش اساسی پیش روی ایران این است که آیا میتواند اقتصادی متناسب با اهداف راهبردی خود ایجاد کند یا خیر. پاسخ به این پرسش، نهتنها آینده اقتصادی کشور، بلکه جایگاه آن در نظم جهانی قرن بیستویکم را نیز تعیین خواهد کرد.
درباره نویسنده
- سید یاسر جبرائیلی
دبیر کل حزب تمدن نوین اسلامی
پارادوکس مقاومت و اقتصاد نئولیبرال؛ آزمون بقای انقلاب اسلامی
ر منطق فلسفه سیاسی، هیچ گفتمان تمدنی نمیتواند صرفاً بر پایه ایدهها و شعارها در عرصه جهانی دوام بیاورد؛ بلکه برای استمرار حیات خود به زیرساختهای مادی و اقتصادی نیاز دارد. تجربه تاریخی ملتها نشان داده است که قدرت سیاسی بدون پشتوانه اقتصادی پایدار، در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیر خواهد بود. هر نظام سیاسی زمانی میتواند استقلال راهبردی خود را حفظ کند که میان ساختار اقتصادی، اهداف سیاسی و هویت تمدنی آن هماهنگی وجود داشته باشد.
جمهوری اسلامی ایران از ابتدای شکلگیری، یکی از پایههای هویتی خود را بر نفی سلطه قدرتهای بزرگ، استقلال سیاسی و ایجاد نظمی متفاوت از الگوی لیبرال آمریکایی قرار داده است. بر همین اساس، اگر قرار باشد گفتمان مقاومت و استقلالطلبی از سطح یک رویکرد سیاسی فراتر رود و به یک راهبرد تمدنی پایدار تبدیل شود، باید بر یک بنیان اقتصادی متناسب با این هویت استوار باشد.
اما مسئله اصلی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ جایی که میان سیاست خارجی مقاومتمحور و برخی رویکردهای اقتصادی نئولیبرال یک تضاد بنیادین شکل میگیرد.
تعارض میان مقاومت سیاسی و اقتصاد نئولیبرال
اقتصاد نئولیبرال بر مفاهیمی مانند آزادسازی گسترده بازار، کاهش نقش دولت، خصوصیسازی، ادغام در اقتصاد جهانی و حرکت سرمایه بر اساس سازوکارهای بینالمللی تأکید دارد. طرفداران این رویکرد معتقدند اتصال بیشتر به اقتصاد جهانی میتواند زمینه رشد، سرمایهگذاری و توسعه را فراهم کند.
با این حال، منتقدان این الگو معتقدند که اجرای نسخههای نئولیبرالی در کشورهای مستقل، بهویژه کشورهایی که با فشارهای سیاسی و تحریمهای خارجی مواجه هستند، میتواند وابستگی ساختاری ایجاد کند. از این منظر، اقتصادی که بخشهای حیاتی خود را به جریانهای مالی، تجاری و ارزی جهانی وابسته کند، ممکن است در بزنگاههای سیاسی قدرت تصمیمگیری مستقل خود را از دست بدهد.
در مورد ایران، این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان همزمان سیاست خارجی مبتنی بر مقاومت در برابر نظم آمریکامحور را دنبال کرد و در عرصه اقتصادی، به سازوکارهایی تکیه داشت که بخش مهمی از آنها در همان نظم جهانی تعریف شدهاند؟
این مسئله تنها یک اختلاف اقتصادی نیست؛ بلکه به سطح راهبردی قدرت ملی مربوط میشود. زیرا استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی، ممکن است به یک موضع شکننده تبدیل شود.
اقتصاد؛ زیرساخت قدرت ملی
قدرت کشورها تنها در توان نظامی یا نفوذ سیاسی آنها خلاصه نمیشود. اقتصاد، پایهای است که امکان استمرار سیاستهای مستقل را فراهم میکند. کشوری که نتواند تولید داخلی، امنیت غذایی، نظام مالی و زیرساختهای اقتصادی خود را تقویت کند، در برابر فشارهای خارجی با محدودیتهای جدی روبهرو خواهد شد.
در چنین شرایطی، سیاست خارجی مقاومتمحور نیازمند اقتصادی است که توان تحمل فشار، تحریم و شوکهای جهانی را داشته باشد. به همین دلیل، مفهوم اقتصاد مقاومتی در ادبیات راهبردی جمهوری اسلامی ایران مطرح شد؛ مفهومی که هدف آن افزایش تابآوری اقتصادی، کاهش وابستگی و تقویت ظرفیتهای داخلی است.
در مقابل، اجرای سیاستهایی مانند خصوصیسازی بدون ضابطه، رهاسازی بازار ارز، وابستگی شدید به قیمتهای جهانی و کاهش نقش دولت در حوزههای راهبردی، از نگاه منتقدان میتواند زمینه فرسایش استقلال اقتصادی را فراهم کند.
شکلگیری طبقه وابسته به اقتصاد جهانی
یکی از پیامدهای مورد بحث در خصوص الگوهای نئولیبرال، تغییر ساختار اجتماعی و شکلگیری گروههایی است که منافع اقتصادی آنها بیش از پیش با شبکههای جهانی سرمایه پیوند میخورد.
منتقدان این دیدگاه معتقدند هنگامی که بخشهایی از اقتصاد ملی بهطور گسترده به سرمایه، تجارت و نظام مالی جهانی وابسته شود، گروههایی در داخل شکل میگیرند که منافع آنها با ادامه این وابستگی گره میخورد. در نتیجه، ممکن است به مرور، فشار اجتماعی برای هماهنگسازی سیاست خارجی با الزامات اقتصاد جهانی افزایش یابد.
از این منظر، مسئله تنها درباره انتخاب یک مدل اقتصادی نیست، بلکه درباره رابطه میان اقتصاد، سیاست خارجی و هویت ملی است.
دو مسیر پیش روی ایران
ایران در برابر یک انتخاب راهبردی قرار دارد. مسیر نخست، تلاش برای ایجاد هماهنگی میان اقتصاد و سیاست خارجی مقاومتمحور است؛ یعنی ساخت اقتصادی که بتواند استقلال سیاسی را پشتیبانی کند.
در این مسیر، اقتصاد مقاومتی بهعنوان یک الگوی مبتنی بر استقلال، عدالت، تولید داخلی و کاهش آسیبپذیری اقتصادی مطرح میشود. هدف این رویکرد، قطع ارتباط با جهان نیست، بلکه ایجاد رابطهای متوازن است که از موضع قدرت و اختیار شکل گیرد.
مسیر دوم، حرکت به سمت ادغام گستردهتر در نظم اقتصادی جهانی است؛ مسیری که طرفداران آن بر ضرورت تعامل بیشتر با اقتصاد بینالملل تأکید میکنند. منتقدان این مسیر اما معتقدند که چنین رویکردی ممکن است در بلندمدت به کاهش استقلال راهبردی و تغییر تدریجی اولویتهای سیاسی کشور منجر شود.
اقتصاد مقاومتی؛ فراتر از یک سیاست اقتصادی
اقتصاد مقاومتی صرفاً مجموعهای از سیاستهای اقتصادی نیست، بلکه یک نگاه راهبردی به رابطه میان اقتصاد و استقلال ملی است. این رویکرد بر این باور است که کشوری که میخواهد در عرصه جهانی مستقل عمل کند، باید ابزارهای اقتصادی لازم برای حفظ این استقلال را در اختیار داشته باشد.
مهمترین مؤلفههای چنین اقتصادی را میتوان در چند محور بررسی کرد:
دولت بهعنوان راهبر اقتصادی
در نگاه اقتصاد مقاومتی، دولت صرفاً یک ناظر بیطرف نیست، بلکه وظیفه دارد مسیرهای راهبردی اقتصاد را هدایت کند. این به معنای دخالت در همه امور اقتصادی نیست، بلکه به معنای حفاظت از منافع عمومی، مدیریت منابع حیاتی و جلوگیری از تبدیل داراییهای ملی به ابزار سود کوتاهمدت است.
در مقابل، رویکرد نئولیبرال معمولاً بر کاهش نقش دولت و واگذاری بیشتر امور به بازار تأکید دارد. اختلاف اصلی میان این دو دیدگاه، درباره میزان و نوع نقش دولت در اقتصاد است.
کاهش وابستگی به نظام مالی جهانی
یکی از محورهای مهم اقتصاد مقاومتی، کاهش آسیبپذیری در برابر نظامهای مالی خارجی است. وابستگی شدید به ارزهای بینالمللی، شبکههای مالی خارجی و سازوکارهای اقتصادی تحت نفوذ قدرتهای بزرگ میتواند ابزار فشار سیاسی ایجاد کند.
بر این اساس، تنوعبخشی به روابط اقتصادی، استفاده از ظرفیتهای منطقهای، توسعه مبادلات با شرکای مختلف و تقویت سازوکارهای مالی مستقل، از جمله راهکارهای افزایش تابآوری اقتصادی محسوب میشود.
عدالت اجتماعی و توزیع قدرت اقتصادی
اقتصاد مقاومتی تنها بر استقلال خارجی تأکید ندارد، بلکه عدالت داخلی را نیز یکی از پایههای قدرت ملی میداند. بر اساس این دیدگاه، اقتصادی که موجب افزایش شکاف اجتماعی و تمرکز ثروت در دست گروههای محدود شود، در بلندمدت سرمایه اجتماعی را کاهش میدهد.
از این منظر، دسترسی عمومی به نیازهای اساسی مانند مسکن، آموزش، سلامت و امنیت اقتصادی بخشی از الزامات حفظ انسجام ملی است.
تولید ملی و خودکفایی راهبردی
استقلال اقتصادی بدون توان تولید داخلی امکانپذیر نیست. اقتصاد مقاومتی بر توسعه صنایع داخلی، امنیت غذایی، فناوری بومی و کاهش وابستگی در حوزههای حیاتی تأکید دارد.
البته خودکفایی در این چارچوب به معنای قطع ارتباط با جهان نیست؛ بلکه به معنای حضور در اقتصاد جهانی از جایگاه یک بازیگر مستقل است، نه یک مصرفکننده وابسته.
اقتصاد دانشبنیان و قدرت فناوری
در جهان امروز، قدرت اقتصادی تنها از منابع طبیعی ناشی نمیشود. دانش، فناوری و نوآوری به عناصر اصلی قدرت ملی تبدیل شدهاند.
کشوری که بتواند در حوزههای علمی و فناورانه توانمند شود، نهتنها اقتصاد مقاومتری خواهد داشت، بلکه در عرصه سیاست جهانی نیز استقلال بیشتری به دست خواهد آورد.
نظم جهانی جدید و فرصت تاریخی ایران
نظام بینالملل در حال تجربه تغییرات مهمی است. ظهور قدرتهای جدید، افزایش نقش بازیگران منطقهای و تغییر موازنههای اقتصادی، نشانههایی از حرکت به سمت نظمی پیچیدهتر در جهان است.
در چنین شرایطی، ایران میتواند از موقعیت ژئوپولیتیک خود در غرب آسیا، ظرفیتهای انرژی، نیروی انسانی و جایگاه منطقهای بهره ببرد؛ اما این امر نیازمند آن است که قدرت سیاسی با پشتوانه اقتصادی همراه شود.
بدون یک اقتصاد مقاوم و مستقل، فرصتهای ژئوپولیتیک نیز ممکن است به ظرفیتهای بالفعل تبدیل نشوند. قدرت منطقهای زمانی پایدار خواهد بود که بر پایه تولید، فناوری، استقلال مالی و انسجام اجتماعی بنا شده باشد.
جمعبندی: انتخاب میان وابستگی و استقلال
از منظر فلسفه سیاست، بقای یک تمدن به هماهنگی میان سه عنصر اصلی وابسته است: هویت، قدرت و اقتصاد. هویت بدون قدرت به شعار تبدیل میشود، قدرت بدون اقتصاد پایدار نیست و اقتصاد بدون هویت میتواند در خدمت منافع دیگران قرار گیرد.
چالش اصلی ایران در این چارچوب، ایجاد هماهنگی میان سیاست خارجی مقاومتمحور و ساختار اقتصادی کشور است. اگر اقتصاد بتواند پشتوانه استقلال سیاسی باشد، مقاومت به یک راهبرد پایدار تبدیل خواهد شد؛ اما اگر اقتصاد وابسته باقی بماند، سیاست خارجی مستقل همواره با محدودیتهای جدی مواجه خواهد بود.
در نهایت، پرسش اساسی پیش روی ایران این است که آیا میتواند اقتصادی متناسب با اهداف راهبردی خود ایجاد کند یا خیر. پاسخ به این پرسش، نهتنها آینده اقتصادی کشور، بلکه جایگاه آن در نظم جهانی قرن بیستویکم را نیز تعیین خواهد کرد.
پیشنهادهای مرتبط
روشنای علم؛ نقشه راه تولید دانش
مروری بر دیدگاه رهبر انقلاب درباره علم، فناوری و تمدنسازی
تحریریه حکمران
امنیت غذایی با فناوری آبیاری نوین
چگونه آبیاری زیرسطحی مسیر خودکفایی کشاورزی ایران را تغییر میدهد
امیر نوراییفر
از واردات تا استقلال؛ اقتصاد سیاسی آبیاری نوین
چرا سرمایهگذاری فناوری آب، مسیر کاهش وابستگی کشاورزی است؟
محمد خدابندهلو
فناوری؛ مسیر احیای روستا و تولید
چگونه آبیاری هوشمند میتواند شأن کشاورزی را بازسازی کند؟
سیدمحسن حسینی





