چالشهای مسیر حزبسازی نوین
تحلیل موانع و ضرورت شکلگیری حزب تمدن نوین اسلامی
حجتالاسلام حسین مهدیزاده در نخستین کنگره ملی حزب تمدن نوین اسلامی، مهمترین چالشهای پیش روی فعالیت حزبی در ایران را بررسی کرد؛ از تجربه ناموفق احزاب گذشته تا غلبه بازار بر سیاست و ضرورت ایجاد یک جریان اجتماعی برای تحقق ایدههای تحولخواهانه.

چالشهای پیش روی حزب تمدن نوین اسلامی
جتالاسلام حسین مهدیزاده در نخستین کنگره ملی حزب تمدن نوین اسلامی با اشاره به شرایط دشوار فعالیت حزبی در ایران، به بررسی موانع ساختاری، اجتماعی و سیاسی پیش روی این حزب پرداخت. او تأکید کرد که تأسیس یک حزب در شرایط امروز، اقدامی ساده و بدون چالش نیست؛ چراکه تجربه تاریخی احزاب در ایران، تغییرات ساختار قدرت، تحول فضای ارتباطی جامعه و پیچیدگیهای حکمرانی جدید، پرسشهای جدی درباره ضرورت و کارآمدی حزب ایجاد کرده است.
وی با بیان اینکه اعضای مؤسس این مجموعه باید نسبت به مسیر پیشرو شناخت دقیقی داشته باشند، گفت یکی از مهمترین پرسشها این است که آیا در شرایط کنونی، تأسیس حزب اقدامی مفید و عقلانی محسوب میشود یا خیر. از نگاه او، پاسخ به این پرسش نیازمند شناخت چالشهایی است که یک تشکل سیاسی جدید با آنها مواجه خواهد بود.
تجربه تاریخی ناموفق فعالیت حزبی در ایران
نخستین چالشی که مهدیزاده به آن اشاره کرد، تجربه تاریخی فعالیت احزاب در ایران پیش و پس از انقلاب اسلامی است. به گفته او، اگر این تجربه را در مجموع بررسی کنیم، نمیتوان آن را تجربهای موفق و پایدار دانست.
او توضیح داد که در بسیاری از موارد، فعالیتهای حزبی در ایران به جای آنکه به شکلگیری سازمانهای اجتماعی ریشهدار و پایدار منجر شود، به فرآیندهایی مانند جبههسازی، ائتلافهای انتخاباتی و اجماعهای مقطعی محدود شده است.
در چنین شرایطی، گروههای سیاسی عمدتاً در مقاطع حساس مانند انتخابات فعال میشوند، فهرستهای انتخاباتی ارائه میکنند و پس از پایان رقابت سیاسی، بخش مهمی از فعالیت آنها نیز متوقف میشود. به تعبیر دیگر، حزب به معنای واقعی خود که باید دارای هویت فکری، سازمان اجتماعی، ارتباط مستمر با مردم و برنامه بلندمدت باشد، کمتر شکل گرفته است.
این تجربه تاریخی باعث شده است که امروز هر جریان جدیدی که قصد تأسیس حزب دارد، با این پرسش جدی روبهرو شود که چگونه میتواند از الگوهای ناکارآمد گذشته عبور کند و به یک سازمان سیاسی پایدار تبدیل شود.
غلبه بازار بر سیاست و تغییر جایگاه دولت
دومین چالشی که مهدیزاده آن را حتی مهمتر از چالش نخست دانست، تغییر نسبت میان بازار، دولت و سیاست است.
به گفته او، در شرایط امروز بخشهایی از وظایف عمومی که پیشتر مستقیماً توسط دولت انجام میشد، به مجموعههای خارج از ساختار سنتی دولت منتقل شده است. بسیاری از خدمات عمومی اکنون توسط نهادهای اقتصادی و مجموعههای وابسته به بازار ارائه میشوند و همین مسئله جایگاه دولت را در مدیریت امور عمومی تغییر داده است.
وی تأکید کرد که بازار همه زندگی اجتماعی نیست، همانگونه که دولت نیز همه عرصههای زندگی را در اختیار ندارد. در کنار دولت و بازار، بخش عمومی و زندگی اجتماعی مردم نیز اهمیت دارد؛ عرصهای که حزب باید بتواند در آن نقشآفرینی کند.
از نگاه او، مسئله اصلی این است که یک حزب اگر بخواهد ایدههای خود را دنبال کند، باید با دولت وارد تعامل شود، اما دولت نیز دیگر مانند گذشته تنها بازیگر اصلی عرصه تصمیمگیری نیست. بنابراین حزب جدید باید نسبت خود را با ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و عمومی جامعه بهدرستی تعریف کند.
تغییر نقش حزب در عصر شبکههای اجتماعی
سومین چالش، تغییر ابزارهای ارتباطی و انتقال ایدهها در جامعه است.
مهدیزاده با اشاره به یکی از کارکردهای اصلی احزاب در اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی گفت: یکی از مأموریتهای مهم حزب، کانالکشی افکار و ایدهها در جامعه است؛ یعنی حزب باید بتواند میان نخبگان، کارشناسان و مردم ارتباط ایجاد کند.
اما امروز این وظیفه تا حد زیادی تحت تأثیر فضای مجازی قرار گرفته است. شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای ارتباطی جدید، امکان انتقال مستقیم دیدگاهها را فراهم کردهاند و گاهی یک فرد در فضای مجازی میتواند تأثیری بیشتر از یک مجموعه سازمانیافته داشته باشد.
به همین دلیل، حزب در شرایط کنونی باید فراتر از نقش سنتی خود عمل کند. دیگر صرفاً ایجاد یک ساختار سازمانی کافی نیست، بلکه حزب باید بتواند اعتماد اجتماعی ایجاد کند، شبکه انسانی بسازد و میان اندیشه، کارشناسی و مطالبه عمومی پیوند برقرار کند.
بحرانهای جهانی و کاهش انگیزه فعالیت سیاسی
چهارمین چالشی که در سخنان مهدیزاده مطرح شد، شرایط جدید جهانی و افزایش گسلهای ژئوپلیتیک است.
او معتقد است تحولات گسترده جهانی و پیچیدگیهای سیاسی بینالمللی باعث شده است که فعالیت سیاسی در سطح جامعه با دشواریهای بیشتری مواجه شود. بسیاری از مردم درگیر مسائل روزمره زندگی هستند و فاصله میان جامعه و فرآیندهای سیاسی افزایش یافته است.
در چنین فضایی، ایجاد یک تشکل سیاسی جدید نیازمند ارائه معنا و هدفی فراتر از رقابتهای معمول قدرت است. حزب باید بتواند برای جامعه توضیح دهد که چرا وجود آن ضروری است و چه مسئلهای را میخواهد حل کند.
ضرورت حزب برای انتقال تجربه جریانهای فکری جدید
مهدیزاده پس از بیان این چالشها، به زاویهای اشاره کرد که از نظر او ضرورت تشکیل حزب را نشان میدهد؛ یعنی مسئله انتقال نسلی و ورود نیروهای جدید به عرصه مدیریت و حکمرانی کشور.
او با اشاره به مفهوم «گام دوم انقلاب» بیان کرد که بهصورت طبیعی یک انتقال نسلی در عرصه مدیریت، کارشناسی و نیروهای اثرگذار فکری رخ خواهد داد. اما این نیروها بهصورت ناگهانی شکل نمیگیرند، بلکه نتیجه سالها فعالیت فکری، فرهنگی و اجتماعی هستند.
به گفته او، از ابتدای دهه ۱۳۸۰ مجموعهای از فعالیتها برای پرورش نیروهای جدید شکل گرفت؛ نیروهایی که ابتدا در حوزه فکر و اندیشه فعال بودند، سپس وارد عرصه فرهنگی شدند و بعد از آن با حضور در فعالیتهای جهادی و حل مسئله اجتماعی، تجربه میدانی به دست آوردند.
این فرآیند باعث شکلگیری نسلی شده است که هم تجربه مطالعاتی دارد و هم با مسائل واقعی جامعه آشناست.
از اندیشکدهها تا کنش اجتماعی
یکی از نکات مهم سخنان مهدیزاده، نقد محدود شدن نقش اندیشکدهها به فضای کارشناسی و تصمیمسازی پشت درهای بسته بود.
او معتقد است بسیاری از نیروهای فکری و مجموعههای پژوهشی امروز مورد استفاده دولتها قرار میگیرند، اما مشکل اینجاست که ایدههای تولیدشده در این مراکز همیشه به جامعه منتقل نمیشود.
به بیان دیگر، اندیشهها در مسیر تبدیل شدن به سیاست عمومی، گاهی در فضای محدود کارشناسی یا لابیهای قدرت متوقف میشوند و جامعه از فرآیند شکلگیری تصمیمها فاصله میگیرد.
از نگاه او، حزب میتواند این فاصله را کاهش دهد؛ زیرا وظیفه حزب فقط ارائه برنامه سیاسی نیست، بلکه باید میان اندیشه، جامعه و ساختار حکمرانی ارتباط برقرار کند.
تبدیل ایده به مطالبه عمومی
مهدیزاده با اشاره به تأکید رهبر انقلاب بر مفهوم گفتمانسازی، گفت تبدیل یک ایده به مطالبه عمومی، نیازمند سازمان اجتماعی است.
به گفته او، یک فکر تحولآفرین تنها زمانی امکان تحقق پیدا میکند که تعداد قابل توجهی از مردم آن را بشناسند، به آن باور داشته باشند و برای تحقق آن مطالبهگری کنند.
او تأکید کرد که اجرای سیاستهای بزرگ در کشوری با جمعیت گسترده، بدون داشتن پشتوانه اجتماعی امکانپذیر نیست. هر جریان اصلاحی و تحولی نیازمند جامعهای است که آن ایده را درک کند و برای تحقق آن صبر و همراهی داشته باشد.
حزب؛ نقطه آغاز یک مسیر جدید
مهدیزاده در پایان سخنان خود تأکید کرد که حزب تمدن نوین اسلامی میتواند آغازگر دورهای جدید در تجربه حزبسازی در جریان انقلابی باشد، اما موفقیت آن تضمینشده نیست.
به گفته او، این حزب نه تنها نیازمند ساختار رسمی، بلکه نیازمند تلاش، صبر، هماهنگی و ایجاد یک موجود زنده اجتماعی است.
وی تأکید کرد که اعضای حزب باید صبور باشند؛ اما این صبر نباید به معنای انتظار مبهم باشد، بلکه باید همراه با کار مشخص، هدفمند و مستمر باشد.
در نهایت، آینده این تجربه حزبی به میزان توانایی آن در ایجاد همدلی، سازماندهی نیروها، ارتباط با جامعه و تبدیل ایدهها به حرکت اجتماعی بستگی خواهد داشت.
درباره نویسنده
- حسین مهدیزاده
مدرس حوزه و دانشگاه
چالشهای پیش روی حزب تمدن نوین اسلامی
جتالاسلام حسین مهدیزاده در نخستین کنگره ملی حزب تمدن نوین اسلامی با اشاره به شرایط دشوار فعالیت حزبی در ایران، به بررسی موانع ساختاری، اجتماعی و سیاسی پیش روی این حزب پرداخت. او تأکید کرد که تأسیس یک حزب در شرایط امروز، اقدامی ساده و بدون چالش نیست؛ چراکه تجربه تاریخی احزاب در ایران، تغییرات ساختار قدرت، تحول فضای ارتباطی جامعه و پیچیدگیهای حکمرانی جدید، پرسشهای جدی درباره ضرورت و کارآمدی حزب ایجاد کرده است.
وی با بیان اینکه اعضای مؤسس این مجموعه باید نسبت به مسیر پیشرو شناخت دقیقی داشته باشند، گفت یکی از مهمترین پرسشها این است که آیا در شرایط کنونی، تأسیس حزب اقدامی مفید و عقلانی محسوب میشود یا خیر. از نگاه او، پاسخ به این پرسش نیازمند شناخت چالشهایی است که یک تشکل سیاسی جدید با آنها مواجه خواهد بود.
تجربه تاریخی ناموفق فعالیت حزبی در ایران
نخستین چالشی که مهدیزاده به آن اشاره کرد، تجربه تاریخی فعالیت احزاب در ایران پیش و پس از انقلاب اسلامی است. به گفته او، اگر این تجربه را در مجموع بررسی کنیم، نمیتوان آن را تجربهای موفق و پایدار دانست.
او توضیح داد که در بسیاری از موارد، فعالیتهای حزبی در ایران به جای آنکه به شکلگیری سازمانهای اجتماعی ریشهدار و پایدار منجر شود، به فرآیندهایی مانند جبههسازی، ائتلافهای انتخاباتی و اجماعهای مقطعی محدود شده است.
در چنین شرایطی، گروههای سیاسی عمدتاً در مقاطع حساس مانند انتخابات فعال میشوند، فهرستهای انتخاباتی ارائه میکنند و پس از پایان رقابت سیاسی، بخش مهمی از فعالیت آنها نیز متوقف میشود. به تعبیر دیگر، حزب به معنای واقعی خود که باید دارای هویت فکری، سازمان اجتماعی، ارتباط مستمر با مردم و برنامه بلندمدت باشد، کمتر شکل گرفته است.
این تجربه تاریخی باعث شده است که امروز هر جریان جدیدی که قصد تأسیس حزب دارد، با این پرسش جدی روبهرو شود که چگونه میتواند از الگوهای ناکارآمد گذشته عبور کند و به یک سازمان سیاسی پایدار تبدیل شود.
غلبه بازار بر سیاست و تغییر جایگاه دولت
دومین چالشی که مهدیزاده آن را حتی مهمتر از چالش نخست دانست، تغییر نسبت میان بازار، دولت و سیاست است.
به گفته او، در شرایط امروز بخشهایی از وظایف عمومی که پیشتر مستقیماً توسط دولت انجام میشد، به مجموعههای خارج از ساختار سنتی دولت منتقل شده است. بسیاری از خدمات عمومی اکنون توسط نهادهای اقتصادی و مجموعههای وابسته به بازار ارائه میشوند و همین مسئله جایگاه دولت را در مدیریت امور عمومی تغییر داده است.
وی تأکید کرد که بازار همه زندگی اجتماعی نیست، همانگونه که دولت نیز همه عرصههای زندگی را در اختیار ندارد. در کنار دولت و بازار، بخش عمومی و زندگی اجتماعی مردم نیز اهمیت دارد؛ عرصهای که حزب باید بتواند در آن نقشآفرینی کند.
از نگاه او، مسئله اصلی این است که یک حزب اگر بخواهد ایدههای خود را دنبال کند، باید با دولت وارد تعامل شود، اما دولت نیز دیگر مانند گذشته تنها بازیگر اصلی عرصه تصمیمگیری نیست. بنابراین حزب جدید باید نسبت خود را با ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و عمومی جامعه بهدرستی تعریف کند.
تغییر نقش حزب در عصر شبکههای اجتماعی
سومین چالش، تغییر ابزارهای ارتباطی و انتقال ایدهها در جامعه است.
مهدیزاده با اشاره به یکی از کارکردهای اصلی احزاب در اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی گفت: یکی از مأموریتهای مهم حزب، کانالکشی افکار و ایدهها در جامعه است؛ یعنی حزب باید بتواند میان نخبگان، کارشناسان و مردم ارتباط ایجاد کند.
اما امروز این وظیفه تا حد زیادی تحت تأثیر فضای مجازی قرار گرفته است. شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای ارتباطی جدید، امکان انتقال مستقیم دیدگاهها را فراهم کردهاند و گاهی یک فرد در فضای مجازی میتواند تأثیری بیشتر از یک مجموعه سازمانیافته داشته باشد.
به همین دلیل، حزب در شرایط کنونی باید فراتر از نقش سنتی خود عمل کند. دیگر صرفاً ایجاد یک ساختار سازمانی کافی نیست، بلکه حزب باید بتواند اعتماد اجتماعی ایجاد کند، شبکه انسانی بسازد و میان اندیشه، کارشناسی و مطالبه عمومی پیوند برقرار کند.
بحرانهای جهانی و کاهش انگیزه فعالیت سیاسی
چهارمین چالشی که در سخنان مهدیزاده مطرح شد، شرایط جدید جهانی و افزایش گسلهای ژئوپلیتیک است.
او معتقد است تحولات گسترده جهانی و پیچیدگیهای سیاسی بینالمللی باعث شده است که فعالیت سیاسی در سطح جامعه با دشواریهای بیشتری مواجه شود. بسیاری از مردم درگیر مسائل روزمره زندگی هستند و فاصله میان جامعه و فرآیندهای سیاسی افزایش یافته است.
در چنین فضایی، ایجاد یک تشکل سیاسی جدید نیازمند ارائه معنا و هدفی فراتر از رقابتهای معمول قدرت است. حزب باید بتواند برای جامعه توضیح دهد که چرا وجود آن ضروری است و چه مسئلهای را میخواهد حل کند.
ضرورت حزب برای انتقال تجربه جریانهای فکری جدید
مهدیزاده پس از بیان این چالشها، به زاویهای اشاره کرد که از نظر او ضرورت تشکیل حزب را نشان میدهد؛ یعنی مسئله انتقال نسلی و ورود نیروهای جدید به عرصه مدیریت و حکمرانی کشور.
او با اشاره به مفهوم «گام دوم انقلاب» بیان کرد که بهصورت طبیعی یک انتقال نسلی در عرصه مدیریت، کارشناسی و نیروهای اثرگذار فکری رخ خواهد داد. اما این نیروها بهصورت ناگهانی شکل نمیگیرند، بلکه نتیجه سالها فعالیت فکری، فرهنگی و اجتماعی هستند.
به گفته او، از ابتدای دهه ۱۳۸۰ مجموعهای از فعالیتها برای پرورش نیروهای جدید شکل گرفت؛ نیروهایی که ابتدا در حوزه فکر و اندیشه فعال بودند، سپس وارد عرصه فرهنگی شدند و بعد از آن با حضور در فعالیتهای جهادی و حل مسئله اجتماعی، تجربه میدانی به دست آوردند.
این فرآیند باعث شکلگیری نسلی شده است که هم تجربه مطالعاتی دارد و هم با مسائل واقعی جامعه آشناست.
از اندیشکدهها تا کنش اجتماعی
یکی از نکات مهم سخنان مهدیزاده، نقد محدود شدن نقش اندیشکدهها به فضای کارشناسی و تصمیمسازی پشت درهای بسته بود.
او معتقد است بسیاری از نیروهای فکری و مجموعههای پژوهشی امروز مورد استفاده دولتها قرار میگیرند، اما مشکل اینجاست که ایدههای تولیدشده در این مراکز همیشه به جامعه منتقل نمیشود.
به بیان دیگر، اندیشهها در مسیر تبدیل شدن به سیاست عمومی، گاهی در فضای محدود کارشناسی یا لابیهای قدرت متوقف میشوند و جامعه از فرآیند شکلگیری تصمیمها فاصله میگیرد.
از نگاه او، حزب میتواند این فاصله را کاهش دهد؛ زیرا وظیفه حزب فقط ارائه برنامه سیاسی نیست، بلکه باید میان اندیشه، جامعه و ساختار حکمرانی ارتباط برقرار کند.
تبدیل ایده به مطالبه عمومی
مهدیزاده با اشاره به تأکید رهبر انقلاب بر مفهوم گفتمانسازی، گفت تبدیل یک ایده به مطالبه عمومی، نیازمند سازمان اجتماعی است.
به گفته او، یک فکر تحولآفرین تنها زمانی امکان تحقق پیدا میکند که تعداد قابل توجهی از مردم آن را بشناسند، به آن باور داشته باشند و برای تحقق آن مطالبهگری کنند.
او تأکید کرد که اجرای سیاستهای بزرگ در کشوری با جمعیت گسترده، بدون داشتن پشتوانه اجتماعی امکانپذیر نیست. هر جریان اصلاحی و تحولی نیازمند جامعهای است که آن ایده را درک کند و برای تحقق آن صبر و همراهی داشته باشد.
حزب؛ نقطه آغاز یک مسیر جدید
مهدیزاده در پایان سخنان خود تأکید کرد که حزب تمدن نوین اسلامی میتواند آغازگر دورهای جدید در تجربه حزبسازی در جریان انقلابی باشد، اما موفقیت آن تضمینشده نیست.
به گفته او، این حزب نه تنها نیازمند ساختار رسمی، بلکه نیازمند تلاش، صبر، هماهنگی و ایجاد یک موجود زنده اجتماعی است.
وی تأکید کرد که اعضای حزب باید صبور باشند؛ اما این صبر نباید به معنای انتظار مبهم باشد، بلکه باید همراه با کار مشخص، هدفمند و مستمر باشد.
در نهایت، آینده این تجربه حزبی به میزان توانایی آن در ایجاد همدلی، سازماندهی نیروها، ارتباط با جامعه و تبدیل ایدهها به حرکت اجتماعی بستگی خواهد داشت.
پیشنهادهای مرتبط
روشنای علم؛ نقشه راه تولید دانش
مروری بر دیدگاه رهبر انقلاب درباره علم، فناوری و تمدنسازی
تحریریه حکمران
امنیت غذایی با فناوری آبیاری نوین
چگونه آبیاری زیرسطحی مسیر خودکفایی کشاورزی ایران را تغییر میدهد
امیر نوراییفر
از واردات تا استقلال؛ اقتصاد سیاسی آبیاری نوین
چرا سرمایهگذاری فناوری آب، مسیر کاهش وابستگی کشاورزی است؟
محمد خدابندهلو
فناوری؛ مسیر احیای روستا و تولید
چگونه آبیاری هوشمند میتواند شأن کشاورزی را بازسازی کند؟
سیدمحسن حسینی





