حکمران

چرا حزب از حافظه انقلاب حذف شد؟

بازخوانی اندیشه حزبی شهید بهشتی و جایگاه آن در حکمرانی اسلامی

حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی تنها یک ترور سیاسی نبود، بلکه نقطه‌ای سرنوشت‌ساز در تاریخ تشکل‌گرایی انقلاب اسلامی به شمار می‌آید. این مقاله با مرور اندیشه شهید آیت‌الله بهشتی، نسبت میان حزب، حکمرانی اسلامی و حافظه تاریخی انقلاب را بررسی کرده و به چرایی کم‌رنگ شدن فرهنگ تحزب در جمهوری اسلامی می‌پردازد.

چرا حزب از حافظه انقلاب حذف شد؟
اشتراک‌گذاری

حزب جمهوری اسلامی؛ حلقه مفقوده حافظه تاریخی انقلاب

ر تاریخ انقلاب اسلامی ایران، هر نهادی که شهیدی را تقدیم انقلاب کرده، جایگاهی ویژه در حافظه عمومی یافته است. شهادت در فرهنگ انقلاب تنها پایان یک زندگی نیست، بلکه نشانه‌ای از صدق مسیر و تعهد به آرمان‌ها تلقی می‌شود. به همین دلیل، مناسبت‌هایی همچون هفته دولت، هفته قوه قضائیه و روز معلم با نام و یاد شخصیت‌های شهیدی گره خورده‌اند که به آن نهادها هویت تاریخی بخشیده‌اند.

اما در میان این نمونه‌ها، یک خلأ آشکار وجود دارد؛ انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، حادثه‌ای که جمعی از برجسته‌ترین مدیران، اندیشمندان و معماران فکری نظام اسلامی را به شهادت رساند، هرگز به نام خود حزب در حافظه رسمی کشور تثبیت نشد. در حالی که خون شهدای این واقعه می‌توانست به هویت و مشروعیت تاریخی این نهاد بیفزاید، نام حزب به‌تدریج از روایت‌های رسمی فاصله گرفت و حتی در بسیاری از موارد، تجربه تحزب در جمهوری اسلامی با نگاهی منفی یا همراه با بدبینی روایت شد.

این وضعیت پرسشی اساسی را پیش روی پژوهشگران تاریخ انقلاب قرار می‌دهد؛ چرا نهادی که بسیاری از برجسته‌ترین چهره‌های انقلاب اسلامی در آن فعالیت می‌کردند، برخلاف دیگر نهادهای انقلابی، نتوانست جایگاهی ماندگار در حافظه تاریخی کشور پیدا کند؟

شهید بهشتی و نگاه متفاوت به حزب

در میان بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی، شهید آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی بیش از هر شخصیت دیگری به مفهوم حزب پرداخت. او حزب را صرفاً ابزاری برای رقابت سیاسی یا کسب قدرت نمی‌دانست، بلکه آن را ظرفی برای تحقق عقل جمعی، تربیت نیروهای متعهد و سازمان‌دهی مشارکت اجتماعی می‌شمرد.

از نگاه بهشتی، حزب نهادی برای مسئولیت‌پذیری بود؛ محلی که افراد مؤمن، آگاه و قانون‌مدار بتوانند در چارچوبی منظم برای اداره جامعه همکاری کنند. او حتی در توصیف جایگاه حزب، تعبیر «معبد» را به کار می‌برد؛ مکانی برای رشد اخلاقی، آموزش سیاسی، تربیت اجتماعی و خدمت به جامعه، نه عرصه‌ای برای نزاع‌های شخصی و رقابت‌های قدرت‌طلبانه.

این نگاه، تفاوتی بنیادین با بسیاری از برداشت‌های رایج از تحزب داشت. در اندیشه او، حزب نه یک واردات سیاسی از غرب، بلکه پاسخی به نیازهای جامعه اسلامی در عصر حکمرانی مدرن بود.

نسبت حزب با حکمرانی اسلامی

اندیشه حزبی شهید بهشتی را نمی‌توان جدا از نظریه حکمرانی اسلامی او فهمید. در این چارچوب، عقل، وحی، مردم‌سالاری دینی و مسئولیت اجتماعی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و حزب به عنوان سازوکاری برای پیوند میان این عناصر عمل می‌کند.

بهشتی معتقد بود جامعه‌ای که می‌خواهد بر پایه ارزش‌های اسلامی اداره شود، ناگزیر به ایجاد تشکل‌های سیاسی مسئول، پاسخگو و قانون‌مند است. حزب در چنین نگاهی، واسطه‌ای میان مردم و حاکمیت است؛ نهادی که خواسته‌های جامعه را به عرصه تصمیم‌گیری منتقل می‌کند و در مقابل، مسئولیت اجرای سیاست‌ها را نیز بر عهده می‌گیرد.

در این الگو، حزب بخشی از فرآیند امت‌سازی محسوب می‌شود؛ امتی که تنها با اشتراک اعتقادی شکل نمی‌گیرد، بلکه نیازمند سازمان، برنامه، آموزش و مشارکت مستمر است.

حزب جمهوری اسلامی؛ شکستن یک تصور تاریخی

تشکیل حزب جمهوری اسلامی صرفاً تأسیس یک تشکل سیاسی نبود. این اقدام تلاشی برای اثبات این واقعیت بود که جامعه مسلمان نیز می‌تواند یک حزب ملی، مردمی و مبتنی بر ارزش‌های دینی ایجاد کند.

تا پیش از آن، بسیاری تصور می‌کردند الگوی حزب با فرهنگ اسلامی سازگار نیست یا تشکل سیاسی ناگزیر به رقابت‌های ناسالم و اختلاف‌های فرساینده منجر خواهد شد. اما شهید بهشتی و همراهانش کوشیدند نشان دهند که می‌توان میان ایمان، قانون‌مداری، مشارکت مردمی و سازمان سیاسی پیوند برقرار کرد.

از همین منظر، حزب جمهوری اسلامی صرفاً یک ابزار انتخاباتی نبود؛ بلکه مدرسه‌ای برای تربیت مدیران، سامان‌دهی نیروهای انقلاب و نهادینه کردن فرهنگ مسئولیت‌پذیری به شمار می‌رفت.

چرا اندیشه حزبی بهشتی استمرار نیافت؟

با وجود جایگاه محوری شهید بهشتی در تبیین ضرورت تحزب، این اندیشه پس از شهادت او تداوم نیافت و به مرور، نگاه منفی نسبت به فعالیت حزبی در بخش‌هایی از فضای سیاسی کشور تقویت شد.

این مسئله پرسش‌های مهمی را ایجاد می‌کند. آیا حذف تدریجی نام حزب جمهوری اسلامی از حافظه عمومی، صرفاً نتیجه تحولات سیاسی و تاریخی بود یا بازتاب نگرشی بود که تشکل‌یافتگی سیاسی را تهدیدی برای ساختار قدرت می‌دانست؟ آیا تجربه حزب جمهوری اسلامی می‌توانست الگویی برای توسعه نهادهای سیاسی مسئول باشد که به دلایل مختلف ادامه پیدا نکرد؟

پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند مطالعه تاریخی دقیق است، اما آنچه روشن به نظر می‌رسد، این است که فاصله گرفتن از فرهنگ تحزب، بخشی از ظرفیت‌های مشارکت سازمان‌یافته سیاسی را نیز تضعیف کرده است.

شرط شهید بهشتی برای پذیرش مسئولیت

یکی از روایت‌های قابل توجه درباره شهید بهشتی، مربوط به زمانی است که امام خمینی(ره) از او خواست مسئولیت ریاست قوه قضائیه را بر عهده بگیرد. گفته می‌شود بهشتی این مسئولیت را با این شرط پذیرفت که فعالیت‌های حزبی او دچار وقفه یا محدودیت نشود.

این روایت، اهمیت جایگاه حزب در اندیشه او را آشکار می‌کند. برای شهید بهشتی، کار تشکیلاتی امری حاشیه‌ای نبود، بلکه بخشی از رسالت دینی و اجتماعی محسوب می‌شد. او باور داشت که جامعه مؤمن بدون سازمان‌دهی، آموزش مستمر و مشارکت مسئولانه، در برابر پیچیدگی‌های حکمرانی جدید با دشواری‌های جدی روبه‌رو خواهد شد.

انفجار دفتر حزب؛ فراتر از یک ترور

انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی را می‌توان تنها یک اقدام تروریستی علیه تعدادی از مسئولان کشور ندانست. این حادثه، از منظر نمادین نیز ضربه‌ای به ایده تشکل‌یافتگی نیروهای انقلاب بود.

اگر حزب جمهوری اسلامی قرار بود محل تولید اندیشه، تربیت مدیران و سامان‌دهی نیروهای انقلاب باشد، حذف رهبران اصلی آن می‌توانست این روند را با اختلال جدی مواجه کند. از این منظر، هدف ترور تنها حذف اشخاص نبود، بلکه ضربه زدن به نهادی بود که می‌توانست پیوندی پایدار میان مردم، اندیشه اسلامی و ساختار حکمرانی ایجاد کند.

به همین دلیل، این پرسش همچنان باقی است که چرا پس از آن واقعه، به جای تقویت فرهنگ تحزب، تجربه حزب جمهوری اسلامی به تدریج از روایت رسمی انقلاب فاصله گرفت.

حزب یا باند؟

شهید بهشتی در دفاع از ضرورت تحزب، استدلالی مطرح می‌کرد که همچنان قابل تأمل است. او معتقد بود حذف حزب، اختلافات سیاسی را از میان نمی‌برد؛ بلکه تنها شکل آن را تغییر می‌دهد. به باور او، در غیاب احزاب شفاف و پاسخگو، گروه‌های غیررسمی، باندها و شبکه‌های غیرپاسخگو جایگزین تشکل‌های قانونی می‌شوند.

به تعبیر او:

«شما فکر نکنید اگر حزب نباشد دیگر چنددستگی نیست. این دروغ است، این خلاف است. وقتی هم که در جامعه حزب نباشد، به جای حزب چه هست؟ باند و دارودسته... باند همه مفاسد حزب را دارد، اما از محاسن آن بی‌بهره است.»

این نگاه نشان می‌دهد که از منظر بهشتی، مسئله اصلی وجود یا عدم وجود اختلاف سیاسی نبود؛ بلکه نحوه مدیریت و سازمان‌دهی این اختلاف‌ها در چارچوب قانون و مسئولیت‌پذیری اهمیت داشت.

بازخوانی یک اندیشه برای امروز

امروز، بازگشت به اندیشه حزبی شهید بهشتی صرفاً مرور بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی نیست، بلکه فرصتی برای بازاندیشی در نسبت میان تشکل‌های سیاسی، مشارکت مردمی و حکمرانی کارآمد است.

اگر بپذیریم که هر شهید، چراغ راه نهادی است که از دل آن برخاسته، بی‌توجهی به جایگاه حزب جمهوری اسلامی تنها نادیده گرفتن یک تشکل سیاسی نیست، بلکه چشم‌پوشی از بخشی از میراث فکری انقلاب اسلامی است.

بازخوانی اندیشه شهید بهشتی درباره حزب، بیش از آنکه دعوت به احیای یک تجربه تاریخی باشد، دعوتی برای تأمل درباره نقش سازمان‌یافتگی، قانون‌مداری، مسئولیت‌پذیری و عقل جمعی در اداره جامعه است؛ مؤلفه‌هایی که بدون آن‌ها، مشارکت سیاسی به‌سختی می‌تواند به حکمرانی پایدار و کارآمد منجر شود.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط