حکمران

Inside Job؛ روایت بحران مالی و مقررات‌زدایی

چگونه آزادسازی نظام مالی آمریکا زمینه‌ساز بحران جهانی ۲۰۰۸ شد

مستند Inside Job با واکاوی بحران مالی ۲۰۰۸ نشان می‌دهد که چگونه سه دهه مقررات‌زدایی، نفوذ وال‌استریت بر سیاست‌گذاری و تضعیف نهادهای نظارتی، زمینه شکل‌گیری بزرگ‌ترین بحران مالی پس از رکود بزرگ را فراهم کرد. این روایت، فراتر از یک مستند تاریخی، هشداری درباره پیامدهای نظام مالی بدون نظارت مؤثر است.

Inside Job؛ روایت بحران مالی و مقررات‌زدایی
اشتراک‌گذاری

Inside Job؛ روایتی از ریشه‌های بحران مالی ۲۰۰۸

قررات‌زدایی از نظام مالی یکی از مهم‌ترین ارکان اندیشه نئولیبرالی محسوب می‌شود؛ رویکردی که از دهه ۱۹۸۰ با این استدلال گسترش یافت که بازارها توانایی تنظیم خود را دارند و هرچه دخالت دولت کمتر باشد، کارایی اقتصاد بیشتر خواهد شد. مستند Inside Job این فرضیه را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد چگونه کاهش نظارت، حذف محدودیت‌های بانکی و آزادسازی بازارهای مالی، مسیر شکل‌گیری بزرگ‌ترین بحران مالی جهان پس از رکود بزرگ را هموار کرد.

این مستند که در سال ۲۰۱۱ موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین مستند بلند شد، بحران سال ۲۰۰۸ را نه یک حادثه پیش‌بینی‌ناپذیر، بلکه نتیجه مجموعه‌ای از تصمیمات سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک می‌داند؛ تصمیماتی که طی چند دهه ساختار نظام مالی آمریکا را دگرگون کردند.

آزمایشگاه کوچک مقررات‌زدایی؛ تجربه ایسلند

روایت مستند از ایسلند آغاز می‌شود؛ کشوری که تا ابتدای دهه ۲۰۰۰ از ثبات اقتصادی، بیکاری پایین، بدهی اندک دولت و سطح بالای رفاه اجتماعی برخوردار بود. اما با آغاز خصوصی‌سازی بانک‌ها و کاهش محدودیت‌های نظارتی، این کشور به آزمایشگاهی برای سیاست‌های بازار آزاد تبدیل شد.

دولت سه بانک بزرگ را به بخش خصوصی واگذار کرد و هم‌زمان مسیر ورود سرمایه‌های خارجی را هموار ساخت. بانک‌هایی که پیش‌تر فعالیت بین‌المللی محدودی داشتند، ظرف چند سال بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار وام خارجی دریافت کردند؛ رقمی که تقریباً ده برابر تولید ناخالص داخلی ایسلند بود.

نبود نظارت مؤثر سبب شد این منابع به جای سرمایه‌گذاری مولد، صرف سفته‌بازی، خرید شرکت‌های خارجی، املاک لوکس، هواپیماهای شخصی و ایجاد حباب در بازار سهام و مسکن شود. در همین حال، مؤسسات حسابرسی و رتبه‌بندی بین‌المللی نیز سلامت این بانک‌ها را تأیید می‌کردند و حتی بالاترین رتبه اعتباری را به آن‌ها اختصاص می‌دادند.

با آغاز بحران جهانی در سال ۲۰۰۸، نظام بانکی ایسلند ظرف مدت کوتاهی فروپاشید. نرخ بیکاری چند برابر شد، بخش بزرگی از پس‌انداز مردم از بین رفت و مشخص شد بسیاری از ناظران مالی پیش‌تر یا بعدها با همان بانک‌ها همکاری داشته‌اند. مستند از این تجربه به‌عنوان نمونه‌ای کوچک از روندی یاد می‌کند که بعدها در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر در آمریکا تکرار شد.

از رکود بزرگ تا آغاز موج مقررات‌زدایی

پس از بحران ۱۹۲۹، ایالات متحده مجموعه‌ای از قوانین سخت‌گیرانه را برای کنترل نظام بانکی تصویب کرد. مهم‌ترین آن‌ها قانون «گلس–استیگال» بود که بانک‌های تجاری را از بانک‌های سرمایه‌گذاری جدا می‌کرد تا سپرده‌های مردم وارد معاملات پرریسک نشود.

برای حدود چهار دهه، این چارچوب توانست ثبات قابل توجهی در اقتصاد آمریکا ایجاد کند و از وقوع بحران‌های مالی گسترده جلوگیری کند. اما از دهه ۱۹۸۰، با روی کار آمدن دولت رونالد ریگان، سیاست‌های اقتصادی به سمت آزادسازی بازارها و کاهش نقش دولت تغییر مسیر داد.

یکی از نخستین نمونه‌های این رویکرد، آزادسازی مؤسسات پس‌انداز و وام بود که اجازه یافتند با سپرده‌های مردم وارد سرمایه‌گذاری‌های پرریسک شوند. نتیجه، ورشکستگی صدها مؤسسه، تحمیل میلیاردها دلار هزینه به مالیات‌دهندگان و محکومیت تعداد زیادی از مدیران مالی بود.

با وجود این تجربه، روند مقررات‌زدایی متوقف نشد و در دولت‌های بعدی نیز ادامه یافت.

لغو قانون گلس–استیگال و ظهور ابر‌بانک‌ها

یکی از مهم‌ترین نقاط عطف مستند، لغو عملی قانون گلس–استیگال است.

در سال ۱۹۹۸ ادغام سیتی‌کورپ و تراولرز، بزرگ‌ترین مجموعه خدمات مالی جهان را ایجاد کرد؛ ادغامی که در چارچوب قوانین موجود غیرقانونی محسوب می‌شد. اما با حمایت دولت و تصویب قانون جدید، این محدودیت‌ها کنار گذاشته شد.

در نتیجه، بانک‌های تجاری، سرمایه‌گذاری و شرکت‌های بیمه در قالب مجموعه‌های عظیم مالی ادغام شدند؛ مؤسساتی که آن‌قدر بزرگ شدند که دولت دیگر توانایی پذیرش ورشکستگی آن‌ها را نداشت.

مستند تأکید می‌کند هرچه این بانک‌ها بزرگ‌تر شدند، قدرت لابی‌گری، نفوذ سیاسی و اطمینان آن‌ها از دریافت کمک‌های دولتی در زمان بحران نیز افزایش یافت.

بازار مشتقات؛ آزادی بدون نظارت

دهه ۱۹۹۰ شاهد رشد انفجاری بازار مشتقات مالی بود. ابزارهایی مانند سوآپ نکول اعتباری (CDS) و قراردادهای پیچیده مالی، بدون چارچوب نظارتی مشخص توسعه یافتند.

تنها مقام ارشدی که نسبت به این وضعیت هشدار داد، بروکسلی بورن، رئیس کمیسیون معاملات آتی کالا بود. او پیشنهاد کرد بازار مشتقات خارج از بورس تحت نظارت قرار گیرد، اما با مخالفت شدید مقامات اقتصادی و لابی‌های وال‌استریت روبه‌رو شد.

در نهایت، قانون نوسازی معاملات آتی کالا در سال ۲۰۰۰ تصویب شد و عملاً بازار مشتقات را از نظارت جدی معاف کرد؛ تصمیمی که مستند آن را یکی از مهم‌ترین زمینه‌های بحران ۲۰۰۸ می‌داند.

افزایش اهرم مالی؛ شکنندگی پنهان بانک‌ها

بانک‌ها برای افزایش سودآوری، نسبت بدهی خود را به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش دادند.

در سال ۲۰۰۴، کمیسیون بورس آمریکا تحت فشار مؤسسات مالی، محدودیت‌های مربوط به اهرم مالی بانک‌های سرمایه‌گذاری را کاهش داد. در نتیجه برخی بانک‌ها با نسبت‌های بیش از ۳۰ به یک فعالیت می‌کردند.

این بدان معنا بود که کاهش چند درصدی ارزش دارایی‌ها می‌توانست کل سرمایه بانک را از بین ببرد و آن را به مرز ورشکستگی برساند.

اوراق‌سازی و انتقال ریسک

یکی از مهم‌ترین تغییرات ساختاری نظام مالی، گسترش فرآیند اوراق‌سازی بود.

در گذشته بانک‌ها وام مسکن را پرداخت می‌کردند و تا پایان دوره بازپرداخت، ریسک آن را بر عهده داشتند؛ بنابراین انگیزه داشتند اعتبار وام‌گیرنده را با دقت بررسی کنند.

اما در مدل جدید، بانک‌ها بلافاصله پس از اعطای وام، آن را به بانک‌های سرمایه‌گذاری می‌فروختند. این مؤسسات هزاران وام را در قالب اوراق بهادار تجمیع می‌کردند و پس از دریافت رتبه‌های اعتباری بالا، آن‌ها را به سرمایه‌گذاران سراسر جهان می‌فروختند.

در چنین زنجیره‌ای:

  • بانک اولیه دیگر مسئول ریسک وام نبود.
  • بانک سرمایه‌گذاری از حجم معاملات سود می‌برد.
  • مؤسسات رتبه‌بندی از ناشران اوراق کارمزد دریافت می‌کردند.
  • سرمایه‌گذاران نیز به رتبه‌های اعتباری اعتماد می‌کردند.

نتیجه، گسترش سریع وام‌های پرریسک و شکل‌گیری حباب عظیم در بازار مسکن آمریکا بود.

AIG و بحران بیمه بدون پشتوانه

یکی از مهم‌ترین نمونه‌های شکست مقررات‌زدایی، عملکرد شرکت بیمه AIG بود.

این شرکت صدها میلیارد دلار قرارداد سوآپ نکول اعتباری صادر کرد، اما به دلیل نبود مقررات، الزامی برای نگهداری ذخایر کافی نداشت. مدیران شرکت پاداش‌های کلان دریافت می‌کردند، در حالی که پشتوانه مالی لازم برای ایفای تعهدات وجود نداشت.

پس از سقوط بازار مسکن، AIG قادر به پرداخت خسارت‌ها نبود و دولت آمریکا ناچار شد بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار برای جلوگیری از فروپاشی آن هزینه کند.

تضعیف نهادهای نظارتی

مستند تأکید می‌کند که بحران تنها نتیجه تغییر قوانین نبود، بلکه نهادهای نظارتی نیز به مرور از ابزارهای لازم برای کنترل بازار محروم شدند.

در سال‌های منتهی به بحران، بخش‌های نظارتی کمیسیون بورس آمریکا کوچک‌تر شدند، هشدارهای FBI درباره کلاهبرداری‌های گسترده در بازار وام نادیده گرفته شد و بسیاری از اقتصاددانان و نهادهای بین‌المللی که نسبت به خطرات هشدار می‌دادند، با برچسب مخالفت با نوآوری کنار گذاشته شدند.

اندیشه غالب آن دوران بر این باور استوار بود که بازار خود قادر به مدیریت ریسک است و نیازی به مداخله دولت وجود ندارد.

بحران فرا می‌رسد

با کاهش قیمت مسکن، ارزش اوراق مبتنی بر وام‌های مسکن نیز سقوط کرد.

ورشکستگی مؤسسات مالی، فروپاشی بانک‌هایی مانند برادران لمن، بحران نقدینگی، ملی شدن عملی فنی‌می و فردی‌مک و نجات AIG تنها بخشی از پیامدهای این فروپاشی بود.

در نهایت، دولت آمریکا برنامه نجات ۷۰۰ میلیارد دلاری TARP را برای جلوگیری از فروپاشی کامل نظام مالی اجرا کرد.

اما مستند تأکید می‌کند بسیاری از همان مؤسساتی که سال‌ها از آزادی عمل و سودهای کلان بهره‌مند شده بودند، در زمان بحران هزینه شکست خود را به جامعه منتقل کردند.

نفوذ وال‌استریت بر دانشگاه و سیاست

یکی از بخش‌های متفاوت مستند، بررسی ارتباط میان دانشگاه، سیاست و صنعت مالی است.

بسیاری از اقتصاددانان برجسته دانشگاه‌های آمریکا، هم‌زمان به عنوان مشاور یا عضو هیئت‌مدیره بانک‌های بزرگ فعالیت می‌کردند و در ازای این همکاری‌ها مبالغ قابل توجهی دریافت می‌کردند.

در مواردی حتی گزارش‌هایی درباره سلامت نظام مالی کشورها منتشر شد، بدون آنکه تضاد منافع نویسندگان آن به‌طور شفاف اعلام شود.

مستند استدلال می‌کند که این شبکه درهم‌تنیده، به جای نقد سیاست‌های مقررات‌زدایی، آن‌ها را مشروعیت بخشید و هرگونه پیشنهاد برای افزایش نظارت را مانعی بر سر راه رشد اقتصادی معرفی کرد.

جمع‌بندی؛ هشدار Inside Job

پیام اصلی Inside Job آن است که بحران مالی ۲۰۰۸ یک رویداد تصادفی یا غیرقابل پیش‌بینی نبود، بلکه حاصل دهه‌ها مقررات‌زدایی، تمرکز قدرت در وال‌استریت، تضعیف نهادهای نظارتی و نفوذ منافع مالی بر سیاست‌گذاری عمومی بود.

از نگاه مستند، لغو قوانین محدودکننده، آزادسازی بازار مشتقات، افزایش اهرم مالی، رواج اوراق‌سازی بدون مسئولیت، تضاد منافع در مؤسسات رتبه‌بندی و نفوذ گسترده صنعت مالی در دانشگاه و دولت، همگی اجزای یک معماری واحد بودند؛ معماری‌ای که سودهای خصوصی را بر دوش زیان‌های عمومی بنا کرد.

مستند در پایان هشدار می‌دهد که بسیاری از عوامل ساختاری بحران همچنان پابرجا هستند. بانک‌های بزرگ از گذشته نیز بزرگ‌تر شده‌اند، نفوذ سیاسی صنعت مالی همچنان ادامه دارد و تا زمانی که نظارت مؤثر، محدودیت بر اهرم مالی، کنترل بازار مشتقات، مقابله با تضاد منافع و پاسخ‌گویی مدیران مالی به‌طور جدی بازنگردد، احتمال تکرار بحران‌های مشابه همچنان وجود خواهد داشت.

در نهایت، Inside Job صرفاً روایت یک بحران تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی برای توضیح این واقعیت است که تصمیم‌های سیاسی و اقتصادی چگونه می‌توانند امنیت مالی میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار دهند و چرا حفظ تعادل میان آزادی بازار و نظارت عمومی، یکی از مهم‌ترین الزامات ثبات اقتصادی در جهان امروز است.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط