استراتژی غرب برای تضعیف دولتهای منطقه
تحلیل یعقوب توکلی از آینده سوریه، نقش اسرائیل و پروژه تجزیه خاورمیانه
تحولات اخیر سوریه تنها یک بحران داخلی نیست، بلکه در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیکی منطقه و راهبردهای بلندمدت غرب و رژیم صهیونیستی قابل تحلیل است. این گفتوگو به ریشههای تاریخی، ایده کوچکسازی دولتها، جایگاه دروزیها، آینده سوریه و پیامدهای این تحولات برای محور مقاومت میپردازد.

تحولات سوریه در سایه رقابتهای ژئوپلیتیکی
حولات اخیر سوریه بار دیگر این کشور را به یکی از مهمترین کانونهای رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل کرده است. حملات رژیم صهیونیستی، درگیریهای سویدا، تحرک گروههای مسلح و تضعیف دولت مرکزی، همگی پرسشهایی درباره آینده سوریه و اهداف بازیگران خارجی ایجاد کردهاند. دکتر یعقوب توکلی، پژوهشگر تاریخ معاصر، در گفتوگو با «حکمران» این تحولات را در چارچوب یک پروژه تاریخی برای تغییر ساختار سیاسی خاورمیانه تحلیل میکند.
ریشه تاریخی تقسیم خاورمیانه
به اعتقاد توکلی، برای فهم وضعیت کنونی سوریه باید به بیش از یک قرن قبل و توافق سایکس–پیکو در سال ۱۹۱۶ بازگشت؛ توافقی که بدون مشارکت ملتهای منطقه، مرزهای جدید خاورمیانه را ترسیم کرد.
بر اساس این تقسیمبندی، بخشهایی از منطقه تحت نفوذ فرانسه و بخشهای گستردهتری در اختیار بریتانیا قرار گرفت. دولتهای محلی نیز عملاً نقش مجریان سیاستهای قدرتهای استعماری را بر عهده داشتند. از نگاه او، در چنین الگویی هرچه تعداد دولتهای وابسته کمتر و کنترلپذیرتر باشد، مدیریت منطقه برای قدرتهای خارجی آسانتر خواهد بود.
با تشکیل رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ و سپس تغییر نظم جهانی پس از فروپاشی اتحاد شوروی، این نگاه وارد مرحله جدیدی شد. در نظم تکقطبی به رهبری آمریکا، ایده دولتهای کوچک و ضعیف بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت؛ دولتهایی که توان کمتری برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی داشته باشند.
چرا کوچکسازی دولتها اهمیت دارد؟
به باور این پژوهشگر، کشف منابع عظیم انرژی در غرب آسیا و انباشت سرمایههای هنگفت نفتی، انگیزه قدرتهای غربی برای کنترل سیاسی و امنیتی منطقه را افزایش داد.
از این منظر، راهبرد اصلی تنها تصرف سرزمین نیست، بلکه ایجاد دولتهایی است که از نظر سیاسی، امنیتی و اقتصادی وابستگی بیشتری به غرب داشته باشند. چنین دولتهایی در تصمیمگیریهای کلان منطقهای استقلال کمتری خواهند داشت و برای تأمین امنیت خود به حمایت قدرتهای خارجی متکی میشوند.
امنیت به عنوان ابزار فشار
توکلی معتقد است تهدیدهای امنیتی بخشی از همین راهبرد هستند. زمانی که به دولتهای منطقه القا میشود بدون حمایت آمریکا دوام نخواهند آورد، در واقع وابستگی امنیتی آنها به ابزاری برای اعمال نفوذ سیاسی تبدیل میشود.
جایگاه کشورهای منطقه در این معادله
در این تحلیل، کشورهای مختلف منطقه هر یک در موقعیتی متفاوت قرار دارند.
کویت با وجود ثروت فراوان نفتی، نقش تعیینکنندهای در معادلات ژئوپلیتیکی ندارد. امارات نیز اگرچه از ظرفیت اقتصادی بالایی برخوردار است، اما نقش منطقهای آن در چارچوب موازنههای مورد قبول قدرتهای بزرگ تعریف میشود.
لبنان به دلیل ساختار سیاسی پیچیده و بحرانهای داخلی، توان ایفای نقش مؤثر منطقهای را از دست داده است. قطر توانسته با استفاده از ظرفیتهای اقتصادی و رسانهای جایگاهی برای خود ایجاد کند، اما این نقش نیز محدود است.
در مقابل، مصر به دلیل جمعیت، سابقه تاریخی و وزن سیاسی خود همچنان یکی از بازیگران مهم جهان عرب محسوب میشود، هرچند فشارهای اقتصادی سالهای اخیر از قدرت مانور این کشور کاسته است.
سوریه و ایران؛ دو بازیگر مزاحم برای نظم مطلوب غرب
به گفته توکلی، تا پیش از تحولات اخیر، سوریه یکی از مهمترین دولتهای مخالف رژیم صهیونیستی محسوب میشد. جمعیت، موقعیت جغرافیایی و سیاست خارجی این کشور موجب شده بود دمشق یکی از موانع اصلی توسعه نفوذ اسرائیل باشد.
در کنار سوریه، ایران نیز به دلیل وسعت سرزمینی، جمعیت، منابع انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی، جایگاهی متفاوت در منطقه دارد. همین ویژگیها باعث شده از نگاه برخی تحلیلگران غربی، ایران یکی از اصلیترین چالشهای نظم مورد نظر آمریکا در غرب آسیا باشد.
او همچنین به تجربه ترکیه اشاره میکند و معتقد است حتی عضویت این کشور در ناتو نیز نتوانسته نگاه تاریخی اروپا نسبت به میراث امپراتوری عثمانی را تغییر دهد.
ایده تجزیه خاورمیانه از کجا آمد؟
نقش برنارد لوئیس
توکلی یکی از چهرههای اثرگذار در شکلگیری این ایده را برنارد لوئیس معرفی میکند؛ تاریخپژوهی که آثار و نظریات او درباره جهان اسلام بر بسیاری از سیاستگذاران غربی تأثیر گذاشته است.
به گفته وی، ایده تقسیم خاورمیانه به دولتهای کوچکتر در دهههای پایانی قرن بیستم وارد ادبیات سیاست خارجی آمریکا شد و بعدها در قالب طرح «خاورمیانه جدید» مورد توجه قرار گرفت.
هدف چنین طرحی، شکلگیری دولتهایی بود که سالها درگیر بحرانهای داخلی، اختلافات قومی و جنگهای فرسایشی باشند؛ وضعیتی که هم بازار تسلیحات را رونق میدهد و هم امکان شکلگیری قدرتهای مستقل منطقهای را کاهش میدهد.
نمونه کردستان
او مسئله کردستان را یکی از نمونههای قابل مطالعه در این چارچوب میداند؛ منطقهای که میان چهار کشور ایران، عراق، سوریه و ترکیه تقسیم شده و همواره ظرفیت تبدیل شدن به یکی از محورهای تنش ژئوپلیتیکی را داشته است.
گروههای تکفیری و بحران سوریه
از نگاه توکلی، گروههای تکفیری در سالهای نخست بحران سوریه با مقاومت ساختارهای امنیتی این کشور و نیروهای مقاومت مواجه شدند و نتوانستند به اهداف خود برسند.
با این حال، او معتقد است باقی ماندن کانونهای مسلح در مناطقی مانند ادلب و حلب، زمینه بازسازی و سازماندهی مجدد این گروهها را فراهم کرد.
به اعتقاد وی، تجربه جنگهای چریکی نشان میدهد هرگاه به چنین گروههایی فرصت تثبیت جغرافیایی داده شود، امکان جذب نیرو و گسترش فعالیتهای آنها افزایش مییابد.
رژیم صهیونیستی از سوریه چه میخواهد؟
توکلی معتقد است اسرائیل بیش از آنکه به دنبال اشغال گسترده خاک سوریه باشد، تضعیف دولت مرکزی این کشور را دنبال میکند.
از نگاه او، ایجاد ناامنی مستمر، فرسایش توان حکومت دمشق و افزایش بیاعتمادی اجتماعی، برای تلآویو دستاوردی مهمتر از تصرف مستقیم سرزمین است؛ زیرا دولت ضعیف، توان کمتری برای حمایت از محور مقاومت یا ایجاد بازدارندگی خواهد داشت.
اهمیت سویدا
درگیریهای سویدا نیز در همین چارچوب تحلیل میشود. به باور وی، این منطقه میتواند به محل ایجاد شکاف میان دولت مرکزی و مناطق مرزی تبدیل شود؛ شکافی که فرصت بیشتری برای مداخله بازیگران خارجی فراهم میکند.
دروزیها؛ اقلیتی با جایگاهی ویژه
توکلی در ادامه به معرفی جامعه دروزیهای سوریه میپردازد.
به گفته او، دروزیها ریشههایی در اسماعیلیه دارند، اما طی قرنها مسیر اعتقادی متفاوتی را پیمودهاند. باورهای مذهبی، ساختار اجتماعی و شیوه زندگی آنها موجب شده این جامعه در مناطق کوهستانی سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی متمرکز شود.
جمعیت جهانی دروزیها حدود یک میلیون نفر برآورد میشود که بخش قابل توجهی از آنها در سوریه زندگی میکنند.
رابطه دروزیها با مقاومت
به اعتقاد این پژوهشگر، جامعه دروزی یکپارچه نیست. بخشی از آنها با جریان مقاومت همراه بودهاند و بخشی دیگر روابط متفاوتی با رژیم صهیونیستی داشتهاند.
به همین دلیل نمیتوان موضع همه دروزیها را یکسان دانست و هر منطقه نیازمند بررسی جداگانه است.
چشمانداز آینده سوریه
توکلی معتقد است بحران سوریه وارد مرحلهای تازه شده است.
از یک سو، ضعف دولت مرکزی، فعالیت گروههای مسلح و مداخلات خارجی، خطر تداوم بیثباتی را افزایش داده است. از سوی دیگر، درگیریهای اخیر میتواند زمینه شکلگیری آرایشهای سیاسی و امنیتی جدید را نیز فراهم کند.
به باور او، اگر جریانهای مختلف سوری بتوانند اختلافات داخلی را کنار گذاشته و تهدیدهای خارجی را در اولویت قرار دهند، احتمال کاهش روند تجزیهگرایی افزایش خواهد یافت.
آیا پروژه تجزیه موفق خواهد شد؟
این پژوهشگر معتقد است اگرچه رژیم صهیونیستی در برخی حوزههای تاکتیکی به موفقیتهایی دست یافته، اما هنوز نتوانسته به اهداف راهبردی خود در منطقه برسد.
او با اشاره به جنگ غزه و تجربه مقاومت لبنان تأکید میکند که تحولات میدانی همواره مطابق برنامه قدرتهای بزرگ پیش نرفته است و بسیاری از معادلات منطقه در بلندمدت تحت تأثیر ظرفیتهای اجتماعی، مقاومت محلی و تحولات سیاسی تغییر کردهاند.
جمعبندی
تحلیل یعقوب توکلی بر این فرض استوار است که تحولات سوریه صرفاً نتیجه اختلافات داخلی نیست، بلکه باید آنها را در چارچوب رقابت ژئوپلیتیکی، پروژههای بازطراحی خاورمیانه و تلاش برای تضعیف دولتهای مستقل منطقه بررسی کرد. از این منظر، آینده سوریه نه تنها به تحولات داخلی، بلکه به نحوه تعامل بازیگران منطقهای، قدرتهای جهانی و میزان انسجام نیروهای داخلی این کشور وابسته خواهد بود.
درباره نویسنده
- یعقوب توکلی
پژوهشگر تاریخ معاصر
تحولات سوریه در سایه رقابتهای ژئوپلیتیکی
حولات اخیر سوریه بار دیگر این کشور را به یکی از مهمترین کانونهای رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل کرده است. حملات رژیم صهیونیستی، درگیریهای سویدا، تحرک گروههای مسلح و تضعیف دولت مرکزی، همگی پرسشهایی درباره آینده سوریه و اهداف بازیگران خارجی ایجاد کردهاند. دکتر یعقوب توکلی، پژوهشگر تاریخ معاصر، در گفتوگو با «حکمران» این تحولات را در چارچوب یک پروژه تاریخی برای تغییر ساختار سیاسی خاورمیانه تحلیل میکند.
ریشه تاریخی تقسیم خاورمیانه
به اعتقاد توکلی، برای فهم وضعیت کنونی سوریه باید به بیش از یک قرن قبل و توافق سایکس–پیکو در سال ۱۹۱۶ بازگشت؛ توافقی که بدون مشارکت ملتهای منطقه، مرزهای جدید خاورمیانه را ترسیم کرد.
بر اساس این تقسیمبندی، بخشهایی از منطقه تحت نفوذ فرانسه و بخشهای گستردهتری در اختیار بریتانیا قرار گرفت. دولتهای محلی نیز عملاً نقش مجریان سیاستهای قدرتهای استعماری را بر عهده داشتند. از نگاه او، در چنین الگویی هرچه تعداد دولتهای وابسته کمتر و کنترلپذیرتر باشد، مدیریت منطقه برای قدرتهای خارجی آسانتر خواهد بود.
با تشکیل رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ و سپس تغییر نظم جهانی پس از فروپاشی اتحاد شوروی، این نگاه وارد مرحله جدیدی شد. در نظم تکقطبی به رهبری آمریکا، ایده دولتهای کوچک و ضعیف بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت؛ دولتهایی که توان کمتری برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی داشته باشند.
چرا کوچکسازی دولتها اهمیت دارد؟
به باور این پژوهشگر، کشف منابع عظیم انرژی در غرب آسیا و انباشت سرمایههای هنگفت نفتی، انگیزه قدرتهای غربی برای کنترل سیاسی و امنیتی منطقه را افزایش داد.
از این منظر، راهبرد اصلی تنها تصرف سرزمین نیست، بلکه ایجاد دولتهایی است که از نظر سیاسی، امنیتی و اقتصادی وابستگی بیشتری به غرب داشته باشند. چنین دولتهایی در تصمیمگیریهای کلان منطقهای استقلال کمتری خواهند داشت و برای تأمین امنیت خود به حمایت قدرتهای خارجی متکی میشوند.
امنیت به عنوان ابزار فشار
توکلی معتقد است تهدیدهای امنیتی بخشی از همین راهبرد هستند. زمانی که به دولتهای منطقه القا میشود بدون حمایت آمریکا دوام نخواهند آورد، در واقع وابستگی امنیتی آنها به ابزاری برای اعمال نفوذ سیاسی تبدیل میشود.
جایگاه کشورهای منطقه در این معادله
در این تحلیل، کشورهای مختلف منطقه هر یک در موقعیتی متفاوت قرار دارند.
کویت با وجود ثروت فراوان نفتی، نقش تعیینکنندهای در معادلات ژئوپلیتیکی ندارد. امارات نیز اگرچه از ظرفیت اقتصادی بالایی برخوردار است، اما نقش منطقهای آن در چارچوب موازنههای مورد قبول قدرتهای بزرگ تعریف میشود.
لبنان به دلیل ساختار سیاسی پیچیده و بحرانهای داخلی، توان ایفای نقش مؤثر منطقهای را از دست داده است. قطر توانسته با استفاده از ظرفیتهای اقتصادی و رسانهای جایگاهی برای خود ایجاد کند، اما این نقش نیز محدود است.
در مقابل، مصر به دلیل جمعیت، سابقه تاریخی و وزن سیاسی خود همچنان یکی از بازیگران مهم جهان عرب محسوب میشود، هرچند فشارهای اقتصادی سالهای اخیر از قدرت مانور این کشور کاسته است.
سوریه و ایران؛ دو بازیگر مزاحم برای نظم مطلوب غرب
به گفته توکلی، تا پیش از تحولات اخیر، سوریه یکی از مهمترین دولتهای مخالف رژیم صهیونیستی محسوب میشد. جمعیت، موقعیت جغرافیایی و سیاست خارجی این کشور موجب شده بود دمشق یکی از موانع اصلی توسعه نفوذ اسرائیل باشد.
در کنار سوریه، ایران نیز به دلیل وسعت سرزمینی، جمعیت، منابع انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی، جایگاهی متفاوت در منطقه دارد. همین ویژگیها باعث شده از نگاه برخی تحلیلگران غربی، ایران یکی از اصلیترین چالشهای نظم مورد نظر آمریکا در غرب آسیا باشد.
او همچنین به تجربه ترکیه اشاره میکند و معتقد است حتی عضویت این کشور در ناتو نیز نتوانسته نگاه تاریخی اروپا نسبت به میراث امپراتوری عثمانی را تغییر دهد.
ایده تجزیه خاورمیانه از کجا آمد؟
نقش برنارد لوئیس
توکلی یکی از چهرههای اثرگذار در شکلگیری این ایده را برنارد لوئیس معرفی میکند؛ تاریخپژوهی که آثار و نظریات او درباره جهان اسلام بر بسیاری از سیاستگذاران غربی تأثیر گذاشته است.
به گفته وی، ایده تقسیم خاورمیانه به دولتهای کوچکتر در دهههای پایانی قرن بیستم وارد ادبیات سیاست خارجی آمریکا شد و بعدها در قالب طرح «خاورمیانه جدید» مورد توجه قرار گرفت.
هدف چنین طرحی، شکلگیری دولتهایی بود که سالها درگیر بحرانهای داخلی، اختلافات قومی و جنگهای فرسایشی باشند؛ وضعیتی که هم بازار تسلیحات را رونق میدهد و هم امکان شکلگیری قدرتهای مستقل منطقهای را کاهش میدهد.
نمونه کردستان
او مسئله کردستان را یکی از نمونههای قابل مطالعه در این چارچوب میداند؛ منطقهای که میان چهار کشور ایران، عراق، سوریه و ترکیه تقسیم شده و همواره ظرفیت تبدیل شدن به یکی از محورهای تنش ژئوپلیتیکی را داشته است.
گروههای تکفیری و بحران سوریه
از نگاه توکلی، گروههای تکفیری در سالهای نخست بحران سوریه با مقاومت ساختارهای امنیتی این کشور و نیروهای مقاومت مواجه شدند و نتوانستند به اهداف خود برسند.
با این حال، او معتقد است باقی ماندن کانونهای مسلح در مناطقی مانند ادلب و حلب، زمینه بازسازی و سازماندهی مجدد این گروهها را فراهم کرد.
به اعتقاد وی، تجربه جنگهای چریکی نشان میدهد هرگاه به چنین گروههایی فرصت تثبیت جغرافیایی داده شود، امکان جذب نیرو و گسترش فعالیتهای آنها افزایش مییابد.
رژیم صهیونیستی از سوریه چه میخواهد؟
توکلی معتقد است اسرائیل بیش از آنکه به دنبال اشغال گسترده خاک سوریه باشد، تضعیف دولت مرکزی این کشور را دنبال میکند.
از نگاه او، ایجاد ناامنی مستمر، فرسایش توان حکومت دمشق و افزایش بیاعتمادی اجتماعی، برای تلآویو دستاوردی مهمتر از تصرف مستقیم سرزمین است؛ زیرا دولت ضعیف، توان کمتری برای حمایت از محور مقاومت یا ایجاد بازدارندگی خواهد داشت.
اهمیت سویدا
درگیریهای سویدا نیز در همین چارچوب تحلیل میشود. به باور وی، این منطقه میتواند به محل ایجاد شکاف میان دولت مرکزی و مناطق مرزی تبدیل شود؛ شکافی که فرصت بیشتری برای مداخله بازیگران خارجی فراهم میکند.
دروزیها؛ اقلیتی با جایگاهی ویژه
توکلی در ادامه به معرفی جامعه دروزیهای سوریه میپردازد.
به گفته او، دروزیها ریشههایی در اسماعیلیه دارند، اما طی قرنها مسیر اعتقادی متفاوتی را پیمودهاند. باورهای مذهبی، ساختار اجتماعی و شیوه زندگی آنها موجب شده این جامعه در مناطق کوهستانی سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی متمرکز شود.
جمعیت جهانی دروزیها حدود یک میلیون نفر برآورد میشود که بخش قابل توجهی از آنها در سوریه زندگی میکنند.
رابطه دروزیها با مقاومت
به اعتقاد این پژوهشگر، جامعه دروزی یکپارچه نیست. بخشی از آنها با جریان مقاومت همراه بودهاند و بخشی دیگر روابط متفاوتی با رژیم صهیونیستی داشتهاند.
به همین دلیل نمیتوان موضع همه دروزیها را یکسان دانست و هر منطقه نیازمند بررسی جداگانه است.
چشمانداز آینده سوریه
توکلی معتقد است بحران سوریه وارد مرحلهای تازه شده است.
از یک سو، ضعف دولت مرکزی، فعالیت گروههای مسلح و مداخلات خارجی، خطر تداوم بیثباتی را افزایش داده است. از سوی دیگر، درگیریهای اخیر میتواند زمینه شکلگیری آرایشهای سیاسی و امنیتی جدید را نیز فراهم کند.
به باور او، اگر جریانهای مختلف سوری بتوانند اختلافات داخلی را کنار گذاشته و تهدیدهای خارجی را در اولویت قرار دهند، احتمال کاهش روند تجزیهگرایی افزایش خواهد یافت.
آیا پروژه تجزیه موفق خواهد شد؟
این پژوهشگر معتقد است اگرچه رژیم صهیونیستی در برخی حوزههای تاکتیکی به موفقیتهایی دست یافته، اما هنوز نتوانسته به اهداف راهبردی خود در منطقه برسد.
او با اشاره به جنگ غزه و تجربه مقاومت لبنان تأکید میکند که تحولات میدانی همواره مطابق برنامه قدرتهای بزرگ پیش نرفته است و بسیاری از معادلات منطقه در بلندمدت تحت تأثیر ظرفیتهای اجتماعی، مقاومت محلی و تحولات سیاسی تغییر کردهاند.
جمعبندی
تحلیل یعقوب توکلی بر این فرض استوار است که تحولات سوریه صرفاً نتیجه اختلافات داخلی نیست، بلکه باید آنها را در چارچوب رقابت ژئوپلیتیکی، پروژههای بازطراحی خاورمیانه و تلاش برای تضعیف دولتهای مستقل منطقه بررسی کرد. از این منظر، آینده سوریه نه تنها به تحولات داخلی، بلکه به نحوه تعامل بازیگران منطقهای، قدرتهای جهانی و میزان انسجام نیروهای داخلی این کشور وابسته خواهد بود.
پیشنهادهای مرتبط
ایران و قواعد جدید قدرت جهانی؛ شکلگیری و فروپاشی سلطه آمریکا
چگونه جنگ ایران فرضهای بنیادین نظم تکقطبی آمریکا را به چالش کشید
تحریریه حکمران
روشنای علم؛ نقشه راه تولید دانش
مروری بر دیدگاه رهبر انقلاب درباره علم، فناوری و تمدنسازی
تحریریه حکمران
امنیت غذایی با فناوری آبیاری نوین
چگونه آبیاری زیرسطحی مسیر خودکفایی کشاورزی ایران را تغییر میدهد
امیر نوراییفر
از واردات تا استقلال؛ اقتصاد سیاسی آبیاری نوین
چرا سرمایهگذاری فناوری آب، مسیر کاهش وابستگی کشاورزی است؟
محمد خدابندهلو





