حکمران

حملات ایران و بازتعریف بازدارندگی منطقه

تحلیل یاسر جبرائیلی از پیامدهای جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل

در گفت‌وگوی اختصاصی المیادین انگلیسی با دکتر سید یاسر جبرائیلی، ابعاد راهبردی جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل بررسی شده است. او این نبرد را نقطه عطفی در نظم منطقه‌ای، شکست محاسبات تل‌آویو و آغاز مرحله‌ای تازه در معادلات بازدارندگی می‌داند.

حملات ایران و بازتعریف بازدارندگی منطقه
اشتراک‌گذاری

تحلیل راهبردی جنگ ۱۲ روزه از نگاه سید یاسر جبرائیلی

لمیادین انگلیسی در گفت‌وگویی اختصاصی با دکتر سید یاسر جبرائیلی، استاد علوم سیاسی و پژوهشگر حوزه روابط بین‌الملل، ابعاد مختلف جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران و پیامدهای آن برای آینده نظم منطقه‌ای را بررسی کرده است.

جبرائیلی که سابقه ریاست بر «مرکز ارزیابی راهبردی و نظارت بر اجرای سیاست‌های کلان» در مجمع تشخیص مصلحت نظام را دارد، معتقد است این جنگ را نباید صرفاً در چارچوب یک رویارویی نظامی میان دو طرف تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را بخشی از رقابت بزرگ‌تر برای شکل‌دهی به نظم جدید غرب آسیا پس از افول تدریجی نظم تک‌قطبی دانست.

به باور او، حمله اسرائیل به ایران نه‌تنها یک عملیات نظامی، بلکه تلاشی برای بازآرایی موازنه قدرت در منطقه بود؛ تلاشی که به دلیل اشتباه محاسباتی راهبردی تل‌آویو، به نتیجه مورد انتظار نرسید.

رقابت بر سر نظم آینده غرب آسیا

جبرائیلی در تحلیل خود تأکید می‌کند که برای فهم جنگ ۱۲ روزه، تمرکز صرف بر تبادل موشکی یا نتایج میدانی کافی نیست. این جنگ باید در چارچوب تحولات بزرگ‌تر نظام بین‌الملل، به‌ویژه گذار از نظم تک‌قطبی پس از جنگ سرد به سوی ساختاری چندقطبی، مورد بررسی قرار گیرد.

به گفته او، همان‌طور که جنگ اوکراین نشانه‌ای از بحران نظم لیبرال پس از جنگ سرد است، تحولات غرب آسیا نیز بخشی از رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی برای تعریف قواعد جدید بازی محسوب می‌شود.

در چنین شرایطی، هر بازیگر تلاش می‌کند جایگاه خود را در نظم آینده تثبیت کند. از نگاه جبرائیلی، آمریکا با درک کاهش نفوذ مستقیم خود در منطقه، طی سال‌های اخیر تلاش کرده بود اسرائیل را به قدرت برتر نظم پساآمریکایی در غرب آسیا تبدیل کند.

این راهبرد در چند محور دنبال شد:

  • تقویت برتری نظامی اسرائیل با حمایت گسترده تسلیحاتی آمریکا.
  • توافق‌های ابراهیم برای عادی‌سازی روابط اسرائیل با برخی کشورهای عربی.
  • پروژه کریدور هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) برای قرار دادن اسرائیل در مرکز مسیرهای تجاری جدید.

اما عملیات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توسط مقاومت فلسطین، این طراحی را با چالش جدی مواجه کرد. این عملیات نشان داد که تصور شکست‌ناپذیری امنیتی اسرائیل با واقعیت‌های میدانی فاصله دارد.

از دید جبرائیلی، حمله به ایران در ادامه همین تلاش برای بازسازی موقعیت اسرائیل انجام شد؛ اقدامی که هدف اصلی آن تضعیف محور مقاومت و تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای بود.

اشتباه محاسباتی یا قمار راهبردی اسرائیل؟

جبرائیلی در پاسخ به این پرسش که آیا حمله اسرائیل یک اشتباه محاسباتی بود یا اقدامی منطقی بر اساس شرایط منطقه، می‌گوید این اقدام را باید «قماری ناشی از استیصال راهبردی» دانست.

به اعتقاد او، تل‌آویو تصور می‌کرد با وارد کردن ضربه‌ای سنگین به ایران، حذف محور مقاومت و ایجاد شکاف داخلی می‌تواند مسیر رسیدن به هژمونی منطقه‌ای را هموار کند.

اما نتیجه جنگ، مطابق این محاسبات پیش نرفت.

او معتقد است اگرچه ایران در این جنگ هزینه‌هایی متحمل شد و هیچ جنگی بدون آسیب پایان نمی‌یابد، اما اهداف اصلی اسرائیل محقق نشد:

  • محور مقاومت از بین نرفت.
  • جمهوری اسلامی سقوط نکرد.
  • ساختار سیاسی ایران دچار فروپاشی نشد.

از نگاه جبرائیلی، این مسئله نشان داد اسرائیل در ارزیابی ظرفیت اجتماعی و سیاسی ایران دچار خطای جدی شده است.

او همچنین به بحران‌های داخلی اسرائیل اشاره می‌کند و معتقد است مشکلات اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی و افزایش مهاجرت از سرزمین‌های اشغالی، در کنار بحران امنیتی، فشار مضاعفی بر این رژیم وارد کرده است.

واکنش جامعه ایران به جنگ

شکاف میان روایت رسانه‌ای غرب و واقعیت داخلی

در بخش دیگری از این گفت‌وگو، جبرائیلی به روایت‌های رسانه‌های غربی درباره جامعه ایران پرداخت؛ روایت‌هایی که به گفته او، اغلب بر خستگی مردم از جمهوری اسلامی و برنامه هسته‌ای ایران تأکید دارند.

او معتقد است واقعیت اجتماعی ایران در روزهای جنگ متفاوت بود. به گفته وی، اگرچه جامعه ایران دارای دیدگاه‌های متنوع و اختلاف‌نظرهای سیاسی است، اما در شرایط تهدید خارجی، مسئله حاکمیت ملی به اولویت اصلی تبدیل می‌شود.

جبرائیلی می‌گوید حمله اسرائیل موجب شد بخش بزرگی از جامعه ایران، حتی گروه‌هایی که منتقد سیاست‌های داخلی بودند، در برابر تهدید خارجی موضع دفاع از استقلال کشور اتخاذ کنند.

به باور او، جنگ نه باعث فروپاشی اجتماعی شد و نه موجب فاصله گرفتن مردم از ساختار سیاسی؛ بلکه احساس تعلق ملی و حساسیت نسبت به استقلال کشور را تقویت کرد.

معنای برنامه هسته‌ای ایران برای جامعه

جبرائیلی در ادامه گفت‌وگو درباره برنامه هسته‌ای ایران، معتقد است نگاه جامعه ایران به این موضوع با روایت غالب در رسانه‌های غربی تفاوت دارد.

او می‌گوید برای بسیاری از ایرانیان، برنامه هسته‌ای صرفاً یک موضوع فنی یا امنیتی نیست، بلکه نمادی از استقلال علمی، پیشرفت فناوری و مقاومت در برابر فشارهای خارجی محسوب می‌شود.

از نگاه او، تجربه چند دهه گذشته نشان داده که حتی پذیرش محدودیت‌های بین‌المللی و همکاری با نهادهای نظارتی، مانع از اعمال فشارهای سیاسی، تحریم‌ها و اقدامات خرابکارانه علیه ایران نشده است.

به همین دلیل، برنامه هسته‌ای در ذهن بخشی از جامعه ایران با مفاهیمی مانند استقلال، عزت ملی و جلوگیری از تبدیل شدن کشور به یک بازیگر درجه دوم در نظام جهانی پیوند خورده است.

وعده صادق ۳؛ نقطه تغییر در معادلات بازدارندگی

پاسخ ایران و پایان تصور مصونیت اسرائیل

جبرائیلی عملیات «وعده صادق ۳» را یک نقطه عطف راهبردی توصیف می‌کند و معتقد است این عملیات تصور عمومی درباره توان پاسخ‌گویی ایران را تغییر داد.

به گفته او، این عملیات علاوه بر وارد کردن ضربه نظامی، پیام سیاسی مهمی داشت: اسرائیل دیگر نمی‌تواند خود را خارج از محدوده پاسخ و هزینه تصور کند.

او تأکید می‌کند که تصمیم برای پاسخ نظامی، صرفاً بر اساس احساسات یا فشار افکار عمومی اتخاذ نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از ملاحظات سیاسی، اطلاعاتی، دیپلماتیک و نظامی در آن دخیل است.

از دید او، زمانی که ایران تصمیم به پاسخ گرفت، نتیجه آن به‌گونه‌ای بود که محاسبات بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را تغییر داد.

نمایش قدرت یا نمایش بخشی از توان واقعی؟

در پاسخ به این پرسش که چرا سطح بالاتری از توان نظامی ایران در عملیات‌های قبلی به نمایش گذاشته نشد، جبرائیلی معتقد است آنچه در وعده صادق ۳ دیده شد، تمام ظرفیت ایران نبود، بلکه بخشی از توان بازدارندگی کشور بود.

او می‌گوید قدرت نظامی ایران چندلایه است و نمایش همه ظرفیت‌ها همیشه بخشی از منطق بازدارندگی نیست؛ زیرا در بسیاری از موارد، حفظ ابهام درباره توان واقعی، خود یک ابزار راهبردی محسوب می‌شود.

از نگاه او، تجربه جنگ اخیر نشان داد که در نظام بین‌الملل کنونی، صرف اتکا به قواعد حقوقی بدون پشتوانه قدرت، نمی‌تواند امنیت پایدار ایجاد کند.

بحث بازدارندگی و آینده امنیت ایران

از خویشتنداری راهبردی تا ضرورت بازنگری امنیتی

جبرائیلی در بخش دیگری از گفت‌وگو، موضوع بازدارندگی هسته‌ای را مطرح می‌کند و معتقد است ساختار فعلی نظام جهانی باعث شده برخی کشورها برای حفظ امنیت خود به دنبال افزایش ظرفیت بازدارندگی باشند.

او استدلال می‌کند که ایران طی سال‌های گذشته سیاست خویشتنداری و همکاری با سازوکارهای بین‌المللی را دنبال کرده، اما این رویکرد مانع فشارهای اقتصادی، عملیات‌های خرابکارانه و تهدیدهای نظامی نشده است.

به باور او، در چنین شرایطی بحث درباره آینده دکترین امنیتی ایران باید بر پایه ارزیابی واقع‌بینانه از محیط منطقه‌ای و جهانی انجام شود.

وی سه عنصر را برای بازدارندگی مؤثر مورد توجه قرار می‌دهد:

  1. توان پاسخ پس از حمله اولیه: بازدارندگی زمانی معنا پیدا می‌کند که دشمن بداند حتی پس از حمله نخست، با پاسخ جدی مواجه خواهد شد.
  2. سیاست امنیتی شفاف: اعلام چارچوب‌های روشن درباره اهداف دفاعی، می‌تواند از سوءبرداشت‌های خطرناک جلوگیری کند.
  3. ابهام راهبردی کنترل‌شده: نامشخص بودن بخشی از ظرفیت‌ها، گاهی خود عاملی برای جلوگیری از تصمیم‌های پرخطر دشمن است.

آیا حمله اسرائیل با هدف تغییر نظام انجام شد؟

جبرائیلی در پاسخ به پرسشی درباره احتمال وجود سناریوی تغییر نظام در جریان حمله، معتقد است هدف اصلی عملیات اسرائیل صرفاً ضربه نظامی محدود نبوده، بلکه ابعاد سیاسی و راهبردی گسترده‌تری داشته است.

او مدعی است برخی محاسبات در تل‌آویو بر این اساس شکل گرفته بود که حذف برخی چهره‌های کلیدی سیاسی و نظامی می‌تواند زمینه ایجاد آشوب داخلی و تغییر ساختار سیاسی ایران را فراهم کند.

به گفته او، این ارزیابی بر تصور نادرستی از جامعه ایران استوار بود؛ زیرا واکنش مردم برخلاف انتظار طراحان این سناریو، به سمت فروپاشی داخلی حرکت نکرد.

او معتقد است به جای شکل‌گیری اعتراض گسترده علیه نظام سیاسی، بخش قابل توجهی از جامعه در برابر حمله خارجی بر محور دفاع از کشور و حاکمیت ملی قرار گرفت.

جنگ ۱۲ روزه و آغاز فصل جدید منطقه

تغییر قواعد بازی در غرب آسیا

در پایان این گفت‌وگو، جبرائیلی جنگ اخیر را نه یک درگیری محدود، بلکه یک تحول راهبردی در معادلات منطقه‌ای ارزیابی می‌کند.

به اعتقاد او، پیش از این جنگ، اسرائیل بر این تصور بود که می‌تواند بدون پرداخت هزینه جدی، عملیات‌های نظامی خود را در منطقه انجام دهد؛ اما پاسخ ایران نشان داد این وضعیت تغییر کرده است.

او معتقد است پس از این جنگ، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران یا متحدانش باید با محاسبه دقیق هزینه‌های احتمالی پاسخ تهران همراه باشد.

از نگاه جبرائیلی، مهم‌ترین نتیجه این جنگ فقط در حوزه نظامی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه افزایش نقش ایران در شکل‌دهی به نظم جدید منطقه‌ای، تقویت مفهوم بازدارندگی و تغییر برداشت بازیگران جهانی از جایگاه تهران، پیامدهای بلندمدت‌تری خواهد داشت.

او در نهایت تأکید می‌کند که جنگ ۱۲ روزه، آغاز مرحله‌ای تازه در معادلات قدرت غرب آسیا بود؛ مرحله‌ای که در آن ایران خود را به‌عنوان یکی از بازیگران تعیین‌کننده نظم آینده منطقه تثبیت کرده است.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط