حکمران

ضرورت بازنگری دکترین دفاعی ایران در عصر جدید

بازدارندگی و تحولات نظام بین‌الملل

با تغییر ساختار نظام بین‌الملل، گسترش رقابت‌های منطقه‌ای و تحول در الگوهای بازدارندگی، اتکای صرف به ابزارهای سنتی دفاعی دیگر پاسخگوی الزامات امنیتی نیست. بررسی ادبیات راهبردی معاصر نشان می‌دهد که بازنگری مستمر در دکترین دفاعی و تقویت همه مؤلفه‌های بازدارندگی، به یکی از ضرورت‌های اصلی سیاست امنیتی کشورها تبدیل شده است.

ضرورت بازنگری دکترین دفاعی ایران در عصر جدید
اشتراک‌گذاری

تحول ساختار نظام بین‌الملل و تغییر مفهوم بازدارندگی

ا تضعیف تدریجی نظم بین‌المللی شکل‌گرفته پس از جنگ سرد و افزایش رقابت میان قدرت‌های بزرگ، مفهوم بازدارندگی نیز وارد مرحله‌ای تازه شده است. پژوهشگرانی مانند پل براکن، لارنس فریدمن، ویپین نارانگ و برد رابرتز در آثار خود از «عصر دوم هسته‌ای» سخن گفته‌اند؛ دوره‌ای که در آن انحصار قدرت‌های بزرگ بر معادلات هسته‌ای کاهش یافته و بازیگران منطقه‌ای نقش تعیین‌کننده‌تری در شکل‌دهی به محیط امنیتی خود پیدا کرده‌اند. در چنین فضایی، بازدارندگی دیگر صرفاً به روابط میان چند قدرت جهانی محدود نیست، بلکه شبکه‌ای از رقابت‌های منطقه‌ای، فناوری‌های نوین و تهدیدهای چندبعدی را نیز در بر می‌گیرد.

در این چارچوب، تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که دو ستون اصلی بازدارندگی ایران یعنی توان موشکی و شبکه نیروهای همسو در منطقه، همچنان ظرفیت قابل توجهی برای افزایش هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه کشور دارند. با این حال، تحولات پس از هفتم اکتبر و درگیری‌های منطقه‌ای اخیر این پرسش را مطرح کرده است که آیا این مؤلفه‌ها به‌تنهایی قادر به بازتولید همان سطح از بازدارندگی گذشته هستند یا خیر. همین مسئله، ضرورت بازنگری در دکترین دفاعی و به‌روزرسانی ابزارهای بازدارندگی را بیش از گذشته برجسته کرده است.

برخلاف دوران جنگ سرد که رقابت اصلی میان دو ابرقدرت تعریف می‌شد، امروز جهان با مجموعه‌ای از رقابت‌های هم‌زمان در مناطق مختلف مواجه است. از سوی دیگر، بسیاری از توافق‌های کنترل تسلیحات نیز تضعیف شده یا کارایی گذشته خود را از دست داده‌اند و همین موضوع موجب افزایش نااطمینانی در محیط امنیتی جهان شده است.

محدودیت‌های بازدارندگی غیرهسته‌ای

ویپین نارانگ در کتاب راهبرد هسته‌ای در عصر مدرن سه الگوی اصلی بازدارندگی برای قدرت‌های منطقه‌ای معرفی می‌کند:

  • بازدارندگی کاتالیزوری که بر حمایت یک قدرت بزرگ متکی است.
  • بازدارندگی تلافی‌جویانه محدود که بر توان ضربه دوم استوار است.
  • بازدارندگی نامتقارن که بر تهدید به تشدید سریع درگیری تکیه دارد.

در تحلیل بسیاری از پژوهشگران، راهبرد دفاعی ایران طی سال‌های گذشته ترکیبی از دو الگوی دوم و سوم بوده است؛ به‌گونه‌ای که توان موشکی نقش ابزار تلافی را ایفا کرده و شبکه بازیگران همسو در منطقه نیز به‌عنوان عامل ایجاد فشار نامتقارن عمل کرده‌اند. تجربه تحولات اخیر اما نشان داده است که اگرچه این ترکیب می‌تواند هزینه‌های هرگونه درگیری را برای طرف مقابل افزایش دهد، اما الزاماً مانع آغاز بحران یا اقدام نظامی نمی‌شود.

لارنس فریدمن در کتاب بازدارندگی تأکید می‌کند که موفقیت بازدارندگی زمانی حاصل می‌شود که طرف مقابل نسبت به پیامدهای اقدام خود اطمینان کامل داشته باشد. در حوزه بازدارندگی غیرهسته‌ای این قطعیت معمولاً کاهش می‌یابد؛ زیرا سامانه‌های دفاع موشکی قادرند بخشی از حملات متعارف را رهگیری کنند، استفاده از نیروهای نیابتی یا غیرمستقیم امکان انکار مسئولیت را افزایش می‌دهد و فشارهای اقتصادی نیز می‌تواند توان بازسازی قدرت نظامی را در بلندمدت تحت تأثیر قرار دهد.

مسئله سوءمحاسبه در محیط امنیتی جدید

یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد توجه در ادبیات جدید بازدارندگی، افزایش احتمال سوءمحاسبه در تصمیم‌گیری‌های راهبردی است. کیت پین در آثار خود توضیح می‌دهد که نظریه‌های کلاسیک بازدارندگی بر فرض عقلانیت کامل بازیگران استوار بودند، اما محیط امنیتی امروز بسیار پیچیده‌تر از گذشته شده و متغیرهایی همچون فشارهای سیاسی داخلی، برداشت‌های نادرست اطلاعاتی و تغییرات سریع فناوری می‌توانند تصمیم‌گیری‌ها را تحت تأثیر قرار دهند.

این خطاهای محاسباتی ممکن است در دو سطح رخ دهند. نخست، طرف مقابل ممکن است به این جمع‌بندی برسد که حملات محدود با پاسخ قاطع مواجه نخواهد شد و در نتیجه، الگوی اقدامات محدود اما تکرارشونده را در پیش گیرد. از سوی دیگر، کشور بازدارنده نیز ممکن است میزان اثربخشی ابزارهای موجود را بیش از اندازه واقعی ارزیابی کند و در نتیجه، نسبت به تغییر شرایط محیطی واکنش متناسبی نشان ندهد.

برد رابرتز نیز در مطالعات خود بر این نکته تأکید می‌کند که در محیط امنیتی ترکیبی امروز، که ابعاد هسته‌ای، متعارف، سایبری و فضایی به‌صورت هم‌زمان در هم تنیده شده‌اند، اتکای صرف به ابزارهای غیرهسته‌ای ممکن است در برخی سناریوها برای ایجاد بازدارندگی کافی نباشد.

نوسازی ابزارهای دفاعی و تهاجمی

ادبیات راهبردی معاصر بر این نکته اتفاق نظر دارد که بازدارندگی مؤثر در قرن بیست‌ویکم تنها با تکیه بر یک مؤلفه نظامی شکل نمی‌گیرد، بلکه نیازمند مجموعه‌ای از قابلیت‌های مکمل در حوزه‌های دفاعی و تهاجمی است که بتوانند به‌صورت هم‌افزا عمل کنند.

در بخش دفاعی، مهم‌ترین اولویت‌ها عبارت‌اند از:

  • توسعه سامانه‌های دفاع موشکی چندلایه در بردهای کوتاه، متوسط و بلند.
  • تقویت امنیت سایبری برای حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی و سامانه‌های فرماندهی و کنترل.
  • گسترش پدافند غیرعامل از طریق پراکندگی، مقاوم‌سازی و افزایش تاب‌آوری تأسیسات راهبردی.

در بخش تهاجمی نیز توسعه برخی قابلیت‌ها مورد توجه قرار دارد:

  • ارتقای موشک‌های بالستیک پیشرفته با قابلیت عبور از سامانه‌های دفاع موشکی.
  • توسعه سامانه‌های بدون سرنشین با برد، مداومت پروازی و توان حمل تجهیزات بیشتر.
  • تقویت توانمندی‌های سایبری تهاجمی برای ایجاد اختلال در زیرساخت‌های حیاتی و سامانه‌های ارتباطی دشمن.

با این حال، بخشی از ادبیات راهبردی معتقد است که حتی برخورداری از مجموعه‌ای گسترده از این ابزارها نیز در همه شرایط به‌تنهایی تضمین‌کننده بازدارندگی کامل نیست و کارآمدی آنها به نحوه ترکیب، هماهنگی و انطباق با محیط امنیتی بستگی دارد.

نقش توان هسته‌ای در بازدارندگی راهبردی

در بسیاری از تحلیل‌های مربوط به عصر جدید هسته‌ای، توان هسته‌ای صرفاً به‌عنوان یک ابزار جنگی مورد بررسی قرار نمی‌گیرد، بلکه بیشتر به‌عنوان ابزاری سیاسی برای محدود کردن دامنه تصمیمات نظامی قدرت‌های بزرگ و افزایش هزینه هرگونه مداخله مستقیم تحلیل می‌شود.

بررسی تجربه کشورهایی مانند هند، پاکستان و کره شمالی نشان می‌دهد که دستیابی به توان هسته‌ای از نگاه برخی تحلیلگران، فضای مانور راهبردی این کشورها را افزایش داده و احتمال مداخله مستقیم نظامی علیه آنها را کاهش داده است. همچنین درباره رژیم صهیونیستی نیز معمولاً استدلال می‌شود که شرایط امنیتی خاص منطقه‌ای از عوامل مؤثر در شکل‌گیری راهبرد هسته‌ای آن بوده است.

در همین چارچوب، شماری از نظریه‌پردازان بازدارندگی معتقدند که ویژگی متمایز بازدارندگی هسته‌ای در ایجاد سطح بالایی از قطعیت نسبت به پیامدهای هرگونه درگیری است؛ عاملی که می‌تواند محاسبات تصمیم‌گیران را به‌طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد. البته این موضوع همچنان از مباحث مورد اختلاف در مطالعات امنیت بین‌الملل است و دیدگاه‌های متفاوتی درباره آثار و پیامدهای آن وجود دارد.

جمع‌بندی راهبردی

تحولات امنیتی سال‌های اخیر نشان می‌دهد که بازدارندگی مبتنی بر توان متعارف و ظرفیت‌های منطقه‌ای همچنان نقش مهمی در افزایش هزینه‌های هرگونه اقدام نظامی ایفا می‌کند، اما در همه شرایط تضمین‌کننده جلوگیری از آغاز بحران نیست. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران حوزه مطالعات راهبردی بر ضرورت بازنگری مستمر در دکترین‌های دفاعی و تطبیق آنها با شرایط متحول نظام بین‌الملل تأکید دارند.

در چنین چارچوبی، یک الگوی چندلایه از بازدارندگی می‌تواند شامل چهار سطح مکمل باشد:

  • توان راهبردی در سطح کلان به‌عنوان پشتوانه اصلی بازدارندگی.
  • توان موشکی پیشرفته برای ایجاد بازدارندگی در سطح منطقه‌ای.
  • شبکه بازیگران همسو با هدف افزایش فشارهای نامتقارن.
  • سامانه‌های دفاعی، پدافندی و سایبری برای کاهش آسیب‌پذیری و افزایش تاب‌آوری ملی.

ادبیات معاصر بازدارندگی بر این نکته تأکید می‌کند که امنیت پایدار، بیش از هر چیز، نیازمند انطباق مستمر دکترین‌های دفاعی با تغییرات محیط راهبردی، پیشرفت فناوری‌های نوظهور و تحول در الگوهای تهدید است. از این منظر، بازنگری و به‌روزرسانی مستمر سیاست‌ها و ابزارهای دفاعی، یکی از الزامات اجتناب‌ناپذیر مدیریت امنیت ملی در جهان امروز محسوب می‌شود.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط