حکمران

ضرورت حزب در حکمرانی سیاسی ایران

چرا احزاب منسجم حلقه اتصال اندیشه، جامعه و نظام حکمرانی هستند

تحولات سال‌های اخیر، نگاه به حزب را از یک تشکل انتخاباتی به نهادی راهبردی برای حکمرانی تغییر داده است. این مقاله با بررسی نقش حزب در تربیت مدیران، تبدیل ایده به مطالبه عمومی و کاهش شکاف میان اندیشه و اجرا، ضرورت شکل‌گیری احزاب منسجم در ایران را واکاوی می‌کند.

ضرورت حزب در حکمرانی سیاسی ایران
اشتراک‌گذاری

حزب؛ حلقه مفقوده حکمرانی کارآمد

ر سال‌های اخیر، یکی از مهم‌ترین تحولاتی که در میان نخبگان، پژوهشگران و فعالان سیاسی کشور شکل گرفته، تغییر نگاه به مفهوم «حزب» است. حزب دیگر صرفاً به‌عنوان یک تشکل انتخاباتی یا ابزاری برای رقابت سیاسی شناخته نمی‌شود، بلکه به‌عنوان یک ساختار راهبردی و ارگانیک برای سازمان‌دهی اندیشه، تربیت نیرو و اثرگذاری بر فرآیند حکمرانی مورد توجه قرار گرفته است.

در شرایطی که مسائل کشور پیچیده‌تر از گذشته شده و حکمرانی نیازمند تصمیم‌های تخصصی، هماهنگ و بلندمدت است، وجود نهادی که بتواند میان اندیشه، جامعه و ساختار اجرایی پیوند برقرار کند، ضرورتی انکارناپذیر به نظر می‌رسد. حزب می‌تواند این نقش را ایفا کند؛ نهادی که نخبگان را از سطح تولید ایده فراتر برده و زمینه حضور مؤثر آنان در عرصه سیاست‌گذاری و مدیریت کشور را فراهم می‌آورد.

اگر صاحبان اندیشه بتوانند در قالب یک تشکیلات منسجم، توان اجرایی خود را نیز به اثبات برسانند، حزب به سکویی برای تربیت مدیران و انتقال آنان به سطوح مختلف حکمرانی تبدیل خواهد شد؛ فرآیندی که در بسیاری از نظام‌های سیاسی، یکی از مهم‌ترین ابزارهای تضمین تداوم مدیریت کارآمد محسوب می‌شود.

حزب؛ پلی میان اندیشه و عمل

جامعه ایران در دوره‌ای قرار دارد که بسیاری از الگوهای سنتی قدرت، مشارکت و مشروعیت در حال بازتعریف هستند. در چنین فضایی، فاصله میان تولید فکر و اجرای سیاست‌ها بیش از هر زمان دیگری خود را نشان می‌دهد.

اگر این فاصله با سازوکاری پایدار پر نشود، بسیاری از ایده‌های ارزشمند هرگز فرصت اجرا پیدا نخواهند کرد. حزب دقیقاً برای رفع همین خلأ شکل می‌گیرد؛ نهادی که اندیشه را از مرحله نظریه‌پردازی به عرصه سیاست‌گذاری و سپس اجرا منتقل می‌کند.

بدون چنین ساختاری، حتی بهترین برنامه‌ها نیز در حد پیشنهاد باقی می‌مانند و تغییرات مورد انتظار جامعه به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. همان‌گونه که ساختن یک دیوار بدون ملات دوام چندانی ندارد، اصلاحات سیاسی و مدیریتی نیز بدون یک سازمان پایدار، در برابر نخستین چالش‌ها آسیب‌پذیر خواهند بود.

ظرفیت‌های مغفول نخبگان و ضرورت سازمان‌دهی

در دو دهه گذشته، مجموعه‌های متعددی از جوانان متخصص، اندیشکده‌ها، گروه‌های مسئله‌محور و فعالان فرهنگی و اجتماعی درباره مهم‌ترین مسائل کشور به پژوهش پرداخته‌اند. موضوعاتی مانند اقتصاد، عدالت، حکمرانی، روابط بین‌الملل، فرهنگ و سیاست عمومی، محور فعالیت بسیاری از این مجموعه‌ها بوده است.

دستاورد این فعالیت‌ها صرفاً تولید تحلیل‌های نظری نبوده، بلکه در بسیاری از موارد، راهکارهایی عملیاتی و مبتنی بر تجربه نیز ارائه شده است. با این حال، نبود یک چارچوب سیاسی منسجم باعث شده بخش قابل توجهی از این ظرفیت‌ها در حاشیه باقی بماند.

امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است این بلوغ فکری، از قالب فعالیت‌های پراکنده خارج شده و در قالب احزاب مسئولیت‌پذیر و شفاف سازمان یابد؛ احزابی که بتوانند میان اندیشه و جامعه ارتباطی مستمر برقرار کنند.

پیامدهای فقدان حزب

نبود ساختار حزبی صرفاً یک ضعف تشکیلاتی نیست، بلکه آثار مستقیم و بلندمدتی بر کیفیت حکمرانی بر جای می‌گذارد.

فرسایش اندیشه در فضای بسته

زمانی که اندیشه‌ها در محیط‌های محدود و غیررسمی باقی بمانند، فرصت نقد عمومی، اصلاح مستمر و آزمون عملی را از دست می‌دهند. در نتیجه، به‌جای آنکه به سیاست‌های اجرایی تبدیل شوند، در قالب گفتمان‌هایی محدود باقی خواهند ماند.

جذب نخبگان توسط مراکز قدرت

در نبود احزاب قدرتمند، بسیاری از نیروهای متخصص به‌صورت فردی وارد ساختارهای قدرت یا مراکز اقتصادی می‌شوند. این روند معمولاً موجب می‌شود نقش آنان از یک نیروی تحول‌آفرین به مشاورانی مقطعی یا مجریان پروژه‌های کوتاه‌مدت تقلیل یابد؛ پروژه‌هایی که الزاماً در راستای اصلاح ساختارهای کلان کشور نیستند.

ضعف در تربیت مدیران آینده

یکی از مهم‌ترین کارکردهای احزاب، شناسایی استعدادها، آموزش نیروهای جوان و تربیت مدیران در سطوح مختلف است. اگر این فرآیند وجود نداشته باشد، نظام مدیریتی کشور همواره به افراد محدود و شناخته‌شده وابسته خواهد ماند و با خروج هر نسل از مدیران، خلأ مدیریتی قابل توجهی شکل خواهد گرفت.

تجربه سال‌های اخیر و آشکار شدن نیاز به حزب

ضرورت شکل‌گیری احزاب منسجم، به‌ویژه در میان نیروهای انقلابی و حزب‌اللهی، از سال‌های پایانی دولت شهید آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی بیش از گذشته احساس شد. در آن دوره، کمبود یک شبکه منظم برای پشتیبانی فکری، تولید سیاست و هماهنگی میان نیروهای همسو، به‌تدریج آشکار شد.

پس از آن و با برگزاری انتخابات و رقابت جریان‌های مختلف سیاسی، این نیاز از یک مطالبه نظری به ضرورتی راهبردی تبدیل شد. تجربه نشان داد که ائتلاف‌های موقت انتخاباتی، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت به پیروزی منجر شوند، اما برای استمرار حکمرانی، تولید سیاست و تربیت نیرو، ظرفیت کافی ندارند.

ائتلاف‌ها معمولاً حول اشخاص یا اهداف مقطعی شکل می‌گیرند، در حالی که حزب بر پایه اندیشه، برنامه، سازمان و تداوم فعالیت بنا می‌شود.

تفاوت حزب با ائتلاف‌های انتخاباتی

یکی از اشتباهات رایج، یکسان دانستن حزب با جبهه یا ائتلاف انتخاباتی است. در حالی که این دو، اهداف و کارکردهای متفاوتی دارند.

ائتلاف انتخاباتی عمدتاً برای موفقیت در یک رقابت سیاسی تشکیل می‌شود و پس از پایان انتخابات، بخش مهمی از انسجام خود را از دست می‌دهد.

در مقابل، حزب یک سازمان دائمی است که بر اساس منشور فکری، ساختار مشخص، نظام تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی بلندمدت و تربیت نیرو فعالیت می‌کند. هدف حزب صرفاً حضور در قدرت نیست، بلکه ایجاد ارتباطی مستمر میان اندیشه‌های تخصصی و مطالبات عمومی جامعه است.

تبدیل ایده به مطالبه اجتماعی

یکی از مهم‌ترین وظایف هر حزب، خارج کردن ایده‌های سیاستی از فضای نخبگانی و تبدیل آن‌ها به خواسته عمومی جامعه است.

بسیاری از سیاست‌های موفق، زمانی قابلیت اجرا پیدا می‌کنند که مردم نسبت به ضرورت آن‌ها آگاهی پیدا کرده و از آن‌ها حمایت کنند. حزب با بهره‌گیری از آموزش، گفت‌وگو، اقناع عمومی، فعالیت رسانه‌ای و ارتباط مستمر با بدنه اجتماعی، می‌تواند این فرآیند را هدایت کند.

در چنین شرایطی، سیاست‌گذاران نیز ناچار خواهند بود نسبت به این مطالبات پاسخگو باشند و برنامه‌های خود را بر اساس خواست عمومی تنظیم کنند.

ضرورت منشور فکری جامع

حزب زمانی می‌تواند نقش واقعی خود را ایفا کند که دارای یک منشور فکری روشن، منسجم و قابل دفاع باشد.

این منشور باید فراتر از سلایق شخصی افراد تنظیم شود و درباره مهم‌ترین مسائل کشور، از اقتصاد و فرهنگ گرفته تا سیاست خارجی، امنیت، عدالت اجتماعی، آموزش و حکمرانی، مواضعی روشن و راهکارهایی عملی ارائه کند.

وجود چنین چارچوبی علاوه بر افزایش انسجام درونی حزب، امکان ارزیابی عملکرد آن توسط افکار عمومی را نیز فراهم می‌کند و به افزایش اعتماد اجتماعی می‌انجامد.

حزب تمدن نوین اسلامی؛ مسیری برای اجتماعی‌سازی ایده‌ها

در چارچوب ایده «حزب تمدن نوین اسلامی»، مسئله اصلی صرفاً تشکیل یک تشکیلات سیاسی نیست؛ بلکه ایجاد مسیری است که اندیشه‌های راهبردی را به ذهن و زندگی مردم پیوند بزند.

هر تحول بزرگ سیاسی، پیش از آنکه در ساختار قدرت رخ دهد، باید در افکار عمومی شکل بگیرد. از این رو، لازم است تصویری روشن، واقعی و امیدبخش از آینده ایران ترسیم شود؛ تصویری که بر منافع بلندمدت کشور، ارتقای کیفیت حکمرانی، مشارکت مردم و مسئولیت‌پذیری نخبگان استوار باشد.

اگر چنین تصویری بتواند به یک مطالبه اجتماعی تبدیل شود، حزب دیگر صرفاً یک سازمان سیاسی نخواهد بود، بلکه به نهادی برای سامان‌دهی سرمایه انسانی، تولید اندیشه، تربیت مدیران و پیشبرد مسیر حکمرانی کشور تبدیل خواهد شد؛ نهادی که می‌تواند میان آرمان‌های نظری و واقعیت‌های اجرایی پلی پایدار برقرار کند.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط