عبرت از آتشبس لبنان
چرا مدیریت جنگ نیازمند حفظ ابتکار عمل است؟
تجربه درگیری حزبالله لبنان و اسرائیل نشان داد که ابتکار عمل، غافلگیری و شناخت راهبردهای دشمن نقش تعیینکنندهای در میدان نبرد دارد. این مقاله با بررسی روند جنگ لبنان، به تحلیل درسهایی برای مواجهه با بحرانهای منطقهای میپردازد.

عبرت از آتشبس لبنان؛ اهمیت ابتکار عمل در میدان نبرد
س از آغاز حملات گسترده اسرائیل به نوار غزه و تشدید کشتار مردم فلسطین، حزبالله لبنان تصمیم گرفت در حمایت از مقاومت فلسطین وارد میدان شود. ورود حزبالله به این نبرد، جبهه جدیدی را در برابر اسرائیل گشود و معادلات امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار داد.
با این حال، در داخل جریان مقاومت لبنان دو نگاه متفاوت درباره نحوه ورود به جنگ وجود داشت. یک دیدگاه معتقد بود که باید سطح درگیری را بهصورت تدریجی افزایش داد؛ یعنی ابتدا با تهدیدهای سیاسی و اقدامات محدود آغاز کرد و سپس متناسب با شرایط، شدت عملیات را بالا برد. در مقابل، دیدگاه دیگری بر این باور بود که باید از همان ابتدا با یک ضربه سنگین و غافلگیرکننده وارد میدان شد؛ رویکردی نزدیک به دکترین «شوک و بهت» (Shock and Awe) که هدف آن وارد کردن ضربهای سریع، گسترده و خارج از محاسبات دشمن است.
این دیدگاه دوم شباهتهایی با عملیات طوفانالاقصی داشت؛ عملیاتی که عنصر غافلگیری در آن نقش مهمی ایفا کرد و توانست برای مدت قابل توجهی معادلات امنیتی اسرائیل را برهم بزند.
انتخاب راهبرد تدریجی و پیامدهای آن
در نهایت، حزبالله مسیر نخست را انتخاب کرد. این جریان تلاش کرد ابتدا با تهدیدهای سیاسی و رسانهای، سپس با عملیاتهای محدود مرزی و حملات پراکنده، سطح درگیری را افزایش دهد. در نتیجه این اقدامات، برخی شهرکهای اسرائیلی در مناطق شمالی تخلیه شدند و جبهه شمالی اسرائیل با فشار امنیتی قابل توجهی مواجه شد.
اما این روند تدریجی، به دشمن فرصت داد تا خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. اسرائیل همزمان که درگیر جنگ با حماس در غزه بود، تلاش کرد جبهه لبنان را نیز مدیریت کند. از یک سو از مسیرهای دیپلماتیک و با میانجیگری کشورهایی مانند فرانسه و آمریکا، موضوع آتشبس را مطرح میکرد و از سوی دیگر، تهدید به عملیات زمینی و گسترش جنگ را در فضای رسانهای دنبال میکرد.
در چنین شرایطی، ترکیب فشار نظامی و پیامهای دیپلماتیک، بخشی از راهبرد اسرائیل برای خرید زمان و تغییر شرایط میدان بود.
فرصتسازی اسرائیل از مسیر مذاکرات
یکی از مهمترین درسهای تجربه لبنان، مسئله حفظ هوشیاری در برابر مذاکرات همزمان با عملیات نظامی است. در حالی که گفتوگوها درباره آتشبس جریان داشت، اسرائیل نیروهای زمینی خود را در مرزهای لبنان مستقر کرد و برای اجرای یک عملیات گسترده آماده شد.
نتیجه این روند آن بود که اسرائیل توانست ابتکار عمل را در اختیار بگیرد و با طراحی یک عملیات غافلگیرکننده، ضربات سنگینی به ساختار فرماندهی حزبالله وارد کند. ترور فرماندهان مختلف و در نهایت شهادت سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان، یکی از مهمترین نقاط این عملیات بود که تأثیر زیادی بر وضعیت جبهه لبنان گذاشت.
اگرچه ساختار حزبالله از بین نرفت و این جریان توانست پس از مدت کوتاهی خود را بازسازی کند، اما ضربه اولیه، هزینههای سنگینی به همراه داشت.
بازسازی مقاومت پس از ضربه اولیه
حزبالله پس از این حملات توانست دوباره سازماندهی شود و حتی سطح عملیاتهای موشکی خود علیه اسرائیل را افزایش دهد. استفاده از موشکهای دوربرد برای هدف قرار دادن شهرهایی مانند تلآویو و حیفا، نشان داد که توان عملیاتی این جریان همچنان پابرجاست.
همچنین حزبالله توانست در برابر ورود زمینی ارتش اسرائیل به خاک لبنان مقاومت کند و مانع تحقق کامل اهداف نظامی تلآویو شود. با این حال، شدت تخریب زیرساختهای اقتصادی، نظامی و سیاسی در جنوب لبنان باعث شد شرایط برای ادامه نبرد دشوارتر شود.
در نهایت، حزبالله تحت فشار شرایط موجود و با میانجیگری طرفهای مختلف، توافق آتشبس را پذیرفت. پس از این توافق نیز اسرائیل حملات محدود و عملیاتهای نقطهای خود را ادامه داد، اما حزبالله از ورود دوباره به یک درگیری گسترده خودداری کرد.
تفاوت آتشبس و صلح تحمیلی
در تحلیل این تجربه باید میان مفهوم آتشبس و صلح تحمیلی تفاوت قائل شد. آتشبس به معنای توقف موقت درگیریها میان طرفین است و الزاماً به معنای شکست یک طرف نیست. همچنین در توافق لبنان، مسئله خلع سلاح حزبالله مطرح نشد.
با این حال، شرایطی که یک طرف پس از تحمل خسارتهای سنگین و تحت فشار میدان مجبور به پذیرش توافق شود، میتواند نشانهای از تحمیل شرایط جدید باشد. به همین دلیل، زمانبندی پذیرش آتشبس و شرایط دستیابی به آن اهمیت بسیار زیادی دارد.
درسهای راهبردی از تجربه لبنان
تجربه لبنان چند نکته مهم را درباره مدیریت جنگ و بحرانهای امنیتی نشان میدهد:
- حفظ ابتکار عمل در میدان، اهمیت اساسی دارد و نباید به دشمن فرصت طراحی سناریوی جدید داده شود.
- مذاکرات دیپلماتیک زمانی مؤثر است که همراه با قدرت بازدارندگی و موقعیت مناسب در میدان باشد.
- دشمن ممکن است از روندهای سیاسی و پیشنهادهای آتشبس برای تغییر شرایط نظامی استفاده کند.
- عنصر غافلگیری و خارج شدن از محاسبات دشمن، یکی از عوامل مهم در موفقیت راهبردی است.
مقایسه با شرایط ایران و اسرائیل
در ارتباط با درگیری اخیر میان ایران و اسرائیل نیز میتوان برخی از همین ملاحظات را مشاهده کرد. اسرائیل در آغاز عملیات خود تلاش کرد با استفاده از عنصر غافلگیری، ضربات اولیهای وارد کند و فرماندهان ارشد نظامی و زیرساختهای دفاعی ایران را هدف قرار دهد.
در مقابل، پاسخ ایران نیز بهتدریج شدت گرفت و توانست بخشی از ظرفیت بازدارندگی خود را به نمایش بگذارد. با این حال، در منطق جنگهای مدرن، صرف پاسخ دادن کافی نیست؛ بلکه حفظ ابتکار عمل و وارد کردن ضرباتی که محاسبات دشمن را تغییر دهد، اهمیت ویژهای دارد.
همچنین تجربه لبنان نشان میدهد که در چنین شرایطی باید نسبت به پیشنهادهای آتشبس و میانجیگریهای سیاسی با دقت بیشتری برخورد کرد. آتشبس زمانی میتواند پایدار و ارزشمند باشد که نتیجه آن ایجاد یک وضعیت بهتر برای کشور و تثبیت دست برتر در برابر دشمن باشد.
در نهایت، مواجهه با بازیگری که رفتارهای غیرقابل پیشبینی و تهاجمی دارد، نیازمند راهبردی فراتر از واکنشهای معمول است. خروج از محاسبات دشمن، حفظ انعطاف عملیاتی و جلوگیری از پیشبینیپذیر شدن اقدامات، از مهمترین عوامل موفقیت در عرصه تقابلهای راهبردی به شمار میرود.
درباره نویسنده
- داود مدرسییان
دانشجوی دکتری مطالعات سیاسی
عبرت از آتشبس لبنان؛ اهمیت ابتکار عمل در میدان نبرد
س از آغاز حملات گسترده اسرائیل به نوار غزه و تشدید کشتار مردم فلسطین، حزبالله لبنان تصمیم گرفت در حمایت از مقاومت فلسطین وارد میدان شود. ورود حزبالله به این نبرد، جبهه جدیدی را در برابر اسرائیل گشود و معادلات امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار داد.
با این حال، در داخل جریان مقاومت لبنان دو نگاه متفاوت درباره نحوه ورود به جنگ وجود داشت. یک دیدگاه معتقد بود که باید سطح درگیری را بهصورت تدریجی افزایش داد؛ یعنی ابتدا با تهدیدهای سیاسی و اقدامات محدود آغاز کرد و سپس متناسب با شرایط، شدت عملیات را بالا برد. در مقابل، دیدگاه دیگری بر این باور بود که باید از همان ابتدا با یک ضربه سنگین و غافلگیرکننده وارد میدان شد؛ رویکردی نزدیک به دکترین «شوک و بهت» (Shock and Awe) که هدف آن وارد کردن ضربهای سریع، گسترده و خارج از محاسبات دشمن است.
این دیدگاه دوم شباهتهایی با عملیات طوفانالاقصی داشت؛ عملیاتی که عنصر غافلگیری در آن نقش مهمی ایفا کرد و توانست برای مدت قابل توجهی معادلات امنیتی اسرائیل را برهم بزند.
انتخاب راهبرد تدریجی و پیامدهای آن
در نهایت، حزبالله مسیر نخست را انتخاب کرد. این جریان تلاش کرد ابتدا با تهدیدهای سیاسی و رسانهای، سپس با عملیاتهای محدود مرزی و حملات پراکنده، سطح درگیری را افزایش دهد. در نتیجه این اقدامات، برخی شهرکهای اسرائیلی در مناطق شمالی تخلیه شدند و جبهه شمالی اسرائیل با فشار امنیتی قابل توجهی مواجه شد.
اما این روند تدریجی، به دشمن فرصت داد تا خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. اسرائیل همزمان که درگیر جنگ با حماس در غزه بود، تلاش کرد جبهه لبنان را نیز مدیریت کند. از یک سو از مسیرهای دیپلماتیک و با میانجیگری کشورهایی مانند فرانسه و آمریکا، موضوع آتشبس را مطرح میکرد و از سوی دیگر، تهدید به عملیات زمینی و گسترش جنگ را در فضای رسانهای دنبال میکرد.
در چنین شرایطی، ترکیب فشار نظامی و پیامهای دیپلماتیک، بخشی از راهبرد اسرائیل برای خرید زمان و تغییر شرایط میدان بود.
فرصتسازی اسرائیل از مسیر مذاکرات
یکی از مهمترین درسهای تجربه لبنان، مسئله حفظ هوشیاری در برابر مذاکرات همزمان با عملیات نظامی است. در حالی که گفتوگوها درباره آتشبس جریان داشت، اسرائیل نیروهای زمینی خود را در مرزهای لبنان مستقر کرد و برای اجرای یک عملیات گسترده آماده شد.
نتیجه این روند آن بود که اسرائیل توانست ابتکار عمل را در اختیار بگیرد و با طراحی یک عملیات غافلگیرکننده، ضربات سنگینی به ساختار فرماندهی حزبالله وارد کند. ترور فرماندهان مختلف و در نهایت شهادت سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان، یکی از مهمترین نقاط این عملیات بود که تأثیر زیادی بر وضعیت جبهه لبنان گذاشت.
اگرچه ساختار حزبالله از بین نرفت و این جریان توانست پس از مدت کوتاهی خود را بازسازی کند، اما ضربه اولیه، هزینههای سنگینی به همراه داشت.
بازسازی مقاومت پس از ضربه اولیه
حزبالله پس از این حملات توانست دوباره سازماندهی شود و حتی سطح عملیاتهای موشکی خود علیه اسرائیل را افزایش دهد. استفاده از موشکهای دوربرد برای هدف قرار دادن شهرهایی مانند تلآویو و حیفا، نشان داد که توان عملیاتی این جریان همچنان پابرجاست.
همچنین حزبالله توانست در برابر ورود زمینی ارتش اسرائیل به خاک لبنان مقاومت کند و مانع تحقق کامل اهداف نظامی تلآویو شود. با این حال، شدت تخریب زیرساختهای اقتصادی، نظامی و سیاسی در جنوب لبنان باعث شد شرایط برای ادامه نبرد دشوارتر شود.
در نهایت، حزبالله تحت فشار شرایط موجود و با میانجیگری طرفهای مختلف، توافق آتشبس را پذیرفت. پس از این توافق نیز اسرائیل حملات محدود و عملیاتهای نقطهای خود را ادامه داد، اما حزبالله از ورود دوباره به یک درگیری گسترده خودداری کرد.
تفاوت آتشبس و صلح تحمیلی
در تحلیل این تجربه باید میان مفهوم آتشبس و صلح تحمیلی تفاوت قائل شد. آتشبس به معنای توقف موقت درگیریها میان طرفین است و الزاماً به معنای شکست یک طرف نیست. همچنین در توافق لبنان، مسئله خلع سلاح حزبالله مطرح نشد.
با این حال، شرایطی که یک طرف پس از تحمل خسارتهای سنگین و تحت فشار میدان مجبور به پذیرش توافق شود، میتواند نشانهای از تحمیل شرایط جدید باشد. به همین دلیل، زمانبندی پذیرش آتشبس و شرایط دستیابی به آن اهمیت بسیار زیادی دارد.
درسهای راهبردی از تجربه لبنان
تجربه لبنان چند نکته مهم را درباره مدیریت جنگ و بحرانهای امنیتی نشان میدهد:
- حفظ ابتکار عمل در میدان، اهمیت اساسی دارد و نباید به دشمن فرصت طراحی سناریوی جدید داده شود.
- مذاکرات دیپلماتیک زمانی مؤثر است که همراه با قدرت بازدارندگی و موقعیت مناسب در میدان باشد.
- دشمن ممکن است از روندهای سیاسی و پیشنهادهای آتشبس برای تغییر شرایط نظامی استفاده کند.
- عنصر غافلگیری و خارج شدن از محاسبات دشمن، یکی از عوامل مهم در موفقیت راهبردی است.
مقایسه با شرایط ایران و اسرائیل
در ارتباط با درگیری اخیر میان ایران و اسرائیل نیز میتوان برخی از همین ملاحظات را مشاهده کرد. اسرائیل در آغاز عملیات خود تلاش کرد با استفاده از عنصر غافلگیری، ضربات اولیهای وارد کند و فرماندهان ارشد نظامی و زیرساختهای دفاعی ایران را هدف قرار دهد.
در مقابل، پاسخ ایران نیز بهتدریج شدت گرفت و توانست بخشی از ظرفیت بازدارندگی خود را به نمایش بگذارد. با این حال، در منطق جنگهای مدرن، صرف پاسخ دادن کافی نیست؛ بلکه حفظ ابتکار عمل و وارد کردن ضرباتی که محاسبات دشمن را تغییر دهد، اهمیت ویژهای دارد.
همچنین تجربه لبنان نشان میدهد که در چنین شرایطی باید نسبت به پیشنهادهای آتشبس و میانجیگریهای سیاسی با دقت بیشتری برخورد کرد. آتشبس زمانی میتواند پایدار و ارزشمند باشد که نتیجه آن ایجاد یک وضعیت بهتر برای کشور و تثبیت دست برتر در برابر دشمن باشد.
در نهایت، مواجهه با بازیگری که رفتارهای غیرقابل پیشبینی و تهاجمی دارد، نیازمند راهبردی فراتر از واکنشهای معمول است. خروج از محاسبات دشمن، حفظ انعطاف عملیاتی و جلوگیری از پیشبینیپذیر شدن اقدامات، از مهمترین عوامل موفقیت در عرصه تقابلهای راهبردی به شمار میرود.
پیشنهادهای مرتبط
ایران و قواعد جدید قدرت جهانی؛ شکلگیری و فروپاشی سلطه آمریکا
چگونه جنگ ایران فرضهای بنیادین نظم تکقطبی آمریکا را به چالش کشید
تحریریه حکمران
روشنای علم؛ نقشه راه تولید دانش
مروری بر دیدگاه رهبر انقلاب درباره علم، فناوری و تمدنسازی
تحریریه حکمران
امنیت غذایی با فناوری آبیاری نوین
چگونه آبیاری زیرسطحی مسیر خودکفایی کشاورزی ایران را تغییر میدهد
امیر نوراییفر
از واردات تا استقلال؛ اقتصاد سیاسی آبیاری نوین
چرا سرمایهگذاری فناوری آب، مسیر کاهش وابستگی کشاورزی است؟
محمد خدابندهلو





