حکمران

نبرد برای مرکزیت ژئوپلیتیک جهان

چرا ایران دوباره در کانون نظم جهانی قرار گرفته است؟

در گفت‌وگویی با حسین مهدیزاده، جایگاه ژئوپلیتیک ایران، تغییر مرکز قدرت جهانی، نقش کریدورها و رقابت تمدن‌ها بررسی می‌شود. این مصاحبه تلاش می‌کند تحولات اخیر منطقه را در چارچوب نبردی گسترده‌تر برای تعیین آینده نظم جهانی تحلیل کند.

نبرد برای مرکزیت ژئوپلیتیک جهان
اشتراک‌گذاری

ایران و بازگشت مسئله ژئوپلیتیک به مرکز تحولات جهانی

ر مصاحبه حجت‌الاسلام حسین مهدیزاده، مدیر میز نظریه اجتماعی فرهنگستان علوم اسلامی قم، با «حکمران»، جایگاه ژئوپلیتیک ایران، تحولات نظم جهانی و نقش منطقه در آینده قدرت بین‌المللی بررسی شده است. این گفت‌وگو تلاش می‌کند از سطح تحلیل‌های روزمره سیاسی عبور کند و ریشه‌های عمیق‌تر منازعات منطقه‌ای را در چارچوب رقابت‌های تمدنی، جغرافیایی و تاریخی مورد بررسی قرار دهد.

مهدیزاده در این گفت‌وگو تأکید می‌کند که برای فهم تحولات اخیر، باید از سطح منازعات سیاسی و اقتصادی عبور کرد و به لایه‌ای عمیق‌تر یعنی «ژئوپلیتیک» توجه داشت؛ چراکه جغرافیا، همواره یکی از عوامل اصلی شکل‌دهنده قدرت ملت‌ها و تمدن‌ها بوده است.

جنگ ایران و رژیم صهیونیستی؛ فراتر از یک منازعه سیاسی

در ابتدای این گفت‌وگو، درباره چرایی تغییر رویکرد بنیامین نتانیاهو نسبت به ایران و ورود رسمی رژیم صهیونیستی به تقابل نظامی پرسیده می‌شود. مهدیزاده معتقد است درباره ماهیت این جنگ دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. برخی آن را رقابت اقتصادی برای حذف رقبای منطقه‌ای می‌دانند و برخی دیگر آن را نتیجه تغییر موازنه‌های سیاسی در منطقه ارزیابی می‌کنند.

اما از نگاه او، ریشه اصلی این تقابل را باید در یک سطح عمیق‌تر جست‌وجو کرد:

«لایه‌ای که عموماً در گفت‌وگوهای سیاسی و اجتماعی ما و حتی در شناخت جغرافیایی ما از ایران مغفول مانده، لایه ژئوپلیتیک است.»

به باور او، هر سرزمین دارای مزیت‌های جغرافیایی خاصی است و همین مزیت‌ها سرچشمه قدرت تاریخی ملت‌ها محسوب می‌شود. از این منظر، نبردهای امروز منطقه تنها بر سر مرزها یا سیاست‌های مقطعی نیست، بلکه بخشی از رقابت برای تعیین مرکز ثقل آینده جهان است.

جغرافیای تمدنی و مفهوم جزیره مسکون

مهدیزاده در توضیح جایگاه تاریخی مناطق مختلف جهان، به مفهوم «جزیره مسکون» اشاره می‌کند؛ محدوده‌ای شامل آسیا، اروپا و آفریقا که تقریباً تمام تمدن‌های بزرگ تاریخ در آن شکل گرفته‌اند.

به گفته او، برخلاف تصور رایج، آمریکای شمالی در بیشتر دوره‌های تاریخ بشر مرکز تمدنی جهان نبوده و اهمیت آن عمدتاً در چند قرن اخیر افزایش یافته است. در مقابل، بخش وسیعی از تاریخ تمدن انسانی در منطقه‌ای رقم خورده که امروز از آن با عنوان خاورمیانه یاد می‌شود.

او معتقد است آنچه امروز «خاورمیانه» نامیده می‌شود، در واقع یک منطقه حاشیه‌ای نیست، بلکه در طول تاریخ مرکز ارتباط میان تمدن‌ها بوده است؛ منطقه‌ای که مسیر عبور تجارت، دانش، ادیان، فرهنگ‌ها و فناوری‌ها محسوب می‌شده است.

سرزمین میانه؛ مرکز تاریخی ارتباطات جهان

به باور مهدیزاده، تعبیر «خاورمیانه» خود بازتاب یک نگاه غرب‌محور است؛ زیرا این واژه منطقه را نسبت به اروپا تعریف می‌کند. در حالی که از منظر تاریخی، این منطقه نه شرق است و نه غرب؛ بلکه «میانه» جهان محسوب می‌شود.

او می‌گوید:

«ما خاورمیانه نیستیم، ما خودِ میانه‌ایم.»

این نگاه بر این اساس استوار است که ایران و پیرامون آن، در طول هزاران سال در مرکز تعاملات تمدنی قرار داشته‌اند. منطقه‌ای که میان دریای سیاه، دریای خزر، مدیترانه، خلیج فارس و دریای عمان قرار دارد، یکی از مهم‌ترین چهارراه‌های تاریخی جهان بوده است.

جاده ابریشم نیز نمونه‌ای روشن از همین موقعیت است؛ مسیری که شرق و غرب جهان را به یکدیگر متصل می‌کرد و بخش مهمی از تاریخ اقتصادی و فرهنگی بشر در امتداد آن شکل گرفت.

بازگشت چین و تغییر مرکز قدرت جهانی

مهدیزاده معتقد است طی چند قرن اخیر، مرکز قدرت اقتصادی و سیاسی جهان به تدریج به اروپا و سپس آمریکا منتقل شد. اروپا به مرکز تولید ثروت، علم و فناوری تبدیل شد و در قرن بیستم این جایگاه به آمریکا منتقل شد.

اما از نگاه او، ظهور دوباره چین و انتقال بخش بزرگی از تولید و تجارت جهانی به شرق آسیا، نشانه تغییر دوباره این نظم تاریخی است.

او معتقد است جهان در حال بازگشت به شرایطی است که طی هزاران سال پیش وجود داشته است؛ یعنی بازگشت مرکزیت به محدوده‌ای که آسیا، اروپا و آفریقا را به یکدیگر متصل می‌کند.

در این چارچوب، مسئله اصلی آینده جهان این خواهد بود که «سرزمین میانه» چگونه اداره شود و چه نظام فکری و تمدنی بتواند مدیریت این منطقه را بر عهده بگیرد.

سه الگوی رقیب برای آینده منطقه

مهدیزاده در ادامه، سه جریان اصلی را که برای اداره آینده منطقه رقابت می‌کنند، معرفی می‌کند:

الگوی اسلامی مبتنی بر مکتب اهل‌بیت

در این نگاه، منطقه باید بر اساس هویت اسلامی و تمدنی خود اداره شود و ایران نقشی محوری در این مسیر ایفا کند.

الگوی احیای خلافت

به گفته او، برخی جریان‌ها مانند ترکیه تلاش دارند با بازخوانی مفهوم خلافت، مدل دیگری از مدیریت منطقه ارائه کنند.

الگوی غرب‌محور با محوریت رژیم صهیونیستی

در این مدل، رژیم صهیونیستی تلاش می‌کند به مرکز امنیتی، اقتصادی و ارتباطی منطقه تبدیل شود.

از نگاه مهدیزاده، بسیاری از تحولات سیاسی و نظامی منطقه را می‌توان در چارچوب رقابت میان این سه رویکرد تحلیل کرد.

اسرائیل و تلاش برای کنترل کریدورهای منطقه

مهدیزاده معتقد است یکی از مهم‌ترین ابعاد رقابت منطقه‌ای، مسئله کریدورها و مسیرهای انتقال انرژی و کالا است.

او می‌گوید رژیم صهیونیستی تلاش دارد نقاط استراتژیک منطقه را تحت کنترل خود قرار دهد تا جریان‌های اقتصادی و ارتباطی از مسیرهایی عبور کنند که وابستگی بیشتری به این رژیم ایجاد کند.

از نگاه او، مسئله تنها کنترل یک سرزمین نیست؛ بلکه کنترل شبکه ارتباطی منطقه و تبدیل شدن به مرکز اقتصادی و امنیتی آن است.

از استعمار دریایی تا تغییر نظم جهانی

مهدیزاده برای توضیح وضعیت کنونی، به نقطه آغاز استعمار مدرن اشاره می‌کند. به گفته او، ورود قدرت‌های دریایی اروپا به منطقه در قرن شانزدهم میلادی، نقطه عطفی در تغییر توازن قدرت جهانی بود.

اشغال جزیره هرمز توسط آلفونسو د آلبوکرک در سال ۱۵۰۷ میلادی، نمونه‌ای از این تغییر تاریخی بود؛ زمانی که قدرت‌های دریایی اروپایی با استفاده از فناوری کشتی، توپ و باروت توانستند بر تمدن‌های خشکی‌محور برتری پیدا کنند.

به باور او، تمدن‌های دریایی به تدریج مسیر تجارت و قدرت را تغییر دادند و مناطق مرکزی تاریخی مانند ایران را به حاشیه راندند.

چالش اصلی ایران؛ فقدان نگاه تمدنی و بلندمدت

در بخش دیگری از گفت‌وگو، درباره توانایی مدیران ایرانی برای درک این تحولات تاریخی پرسیده می‌شود.

مهدیزاده معتقد است در ایران گروه‌هایی وجود دارند که نگاه عمیق‌تری به مسائل دارند، اما این نگاه هنوز به یک جریان غالب مدیریتی تبدیل نشده است.

او مهم‌ترین مانع را تعارض دو رویکرد فکری می‌داند:

  • جریانی که علت اصلی عقب‌ماندگی را استعمار و نظام سلطه می‌داند و بر ظرفیت‌های داخلی تأکید دارد.
  • جریانی که عقب‌ماندگی را بیشتر نتیجه مشکلات داخلی می‌داند و راه‌حل را در استفاده از الگوهای توسعه غربی جست‌وجو می‌کند.

به گفته او، این دو جریان پس از انقلاب اسلامی در ایران نهادسازی کرده‌اند و همین موضوع باعث شکل‌گیری تعارض‌های عمیق در سیاست‌گذاری شده است.

جنگ روایت‌ها؛ میدان اصلی نبرد جدید

مهدیزاده در ادامه بر اهمیت افکار عمومی و جنگ روایت‌ها تأکید می‌کند.

او معتقد است در جهان امروز، پیروزی تنها در میدان نظامی تعیین نمی‌شود، بلکه مشروعیت جهانی و تصویر ایجادشده در افکار عمومی نیز بخش مهمی از قدرت است.

به گفته او، اگر یک طرف بتواند روایت غالب جهانی را به دست آورد، می‌تواند هزینه‌های سنگینی به طرف مقابل تحمیل کند.

از این منظر، جنگ روایت‌ها مکمل جنگ نظامی است و حتی گاهی نقش تعیین‌کننده‌تری دارد.

ایران و مسئله انسجام ملی

در بخش دیگری از گفت‌وگو، مهدیزاده درباره پیامدهای درگیری اخیر و تأثیر آن بر جامعه ایران سخن می‌گوید.

او معتقد است این تحولات باعث شده بخش‌هایی از جامعه نسبت به اهمیت مسائل راهبردی، امنیت ملی و جایگاه ایران در نظم جهانی توجه بیشتری پیدا کنند.

به باور او، بسیاری از مسائل روزمره اقتصادی اگرچه مهم هستند، اما در سطحی عمیق‌تر، آینده ایران به توانایی جامعه برای فهم موقعیت تاریخی و ژئوپلیتیک خود وابسته است.

آینده نظم جهانی و نقش ایران

مهدیزاده در پایان، آینده را در چارچوب تغییرات بزرگ ژئوپلیتیک تحلیل می‌کند.

او معتقد است ایران در نقطه‌ای حساس از تاریخ قرار دارد؛ نقطه‌ای که می‌تواند بر مسیر آینده جهان اثر بگذارد. به گفته او، مسئله اصلی این است که ایران بتواند این موقعیت تاریخی را درک کند و با ایجاد یک نگاه تمدنی، نقش خود را در نظم جدید جهانی تعریف کند.

او تأکید می‌کند که آینده منطقه صرفاً با تصمیم‌های کوتاه‌مدت سیاسی تعیین نمی‌شود، بلکه نتیجه رقابت میان روایت‌ها، تمدن‌ها و مدل‌های مختلف حکمرانی خواهد بود.

در این نگاه، نبرد اصلی تنها بر سر یک جنگ یا یک بحران سیاسی نیست؛ بلکه نبردی برای تعیین این است که مرکز ثقل جهان آینده در کجا قرار خواهد گرفت.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط