چرا ایران پس از شکست اعتمادسازی باید از آستانه بازدارندگی عبور کند؟
بررسی منطق بازدارندگی در سیاست هستهای ایران
دو دهه مذاکره، اعتمادسازی و محدودیتهای داوطلبانه نتوانست فشار، تحریم و تهدید علیه ایران را متوقف کند. این یادداشت با بررسی تجربه مذاکرات هستهای، مفهوم آستانه بازدارندگی و نمونههای بینالمللی، استدلال میکند که در صورت ناکامی راهبرد اعتمادسازی، بازتعریف بازدارندگی به یکی از مهمترین مباحث سیاست خارجی ایران تبدیل میشود.

دو دهه اعتمادسازی؛ تجربهای که اختلافات را پایان نداد
دود دو دهه مذاکره مستمر و مقطعی پیرامون برنامه هستهای ایران، همراه با تغییر دولتها، تیمهای مذاکرهکننده و میزان انعطاف یا ایستادگی طرفین، نشان داد که خودداری طولانیمدت، شفافسازی گسترده و حتی اعمال محدودیتهای داوطلبانه از سوی ایران، نهتنها به حل اختلافات منجر نشد، بلکه زمینهای را فراهم کرد تا طرفهای غربی موضوع هستهای را به ابزاری دائمی برای اعمال فشار و ورود به سایر حوزههای راهبردی و توانمندیهای اساسی کشور تبدیل کنند. از این منظر، تجربه سالهای گذشته این پرسش را مطرح میکند که آیا تداوم مسیر اعتمادسازی، بدون دریافت تضمینهای متقابل، همچنان میتواند امنیت و منافع ملی را تأمین کند یا خیر.
عبور از دوگانه افزایش یا کاهش غنیسازی
نخستین گام، عبور از دوگانهای است که سالها فضای تصمیمگیری ایران را میان افزایش یا کاهش سطح و حجم غنیسازی محدود کرده است. مسئله اصلی آن است که چگونه میتوان درباره حقوق مسلم یک کشور، امکان تصمیمگیری یا اظهار نظر برای دیگران ایجاد کرد و انتظار داشت این حقوق مورد تعرض قرار نگیرد. از این منظر، موضوعات مرتبط با امنیت و منافع ملی ایران، اموری هستند که تصمیمگیری درباره آنها صرفاً در چارچوب حاکمیت ملی معنا پیدا میکند و نباید به حوزهای برای مداخله قدرتهای خارجی تبدیل شود.
وقتی اعتمادسازی امنیت ایجاد نمیکند
پرسش اساسی دیگر این است که اگر حتی اقدامات فراتر از تعهدات حقوقی و اعتمادسازیهای گسترده نیز نتوانستهاند حملات، تحریمها و تهدیدهای خارجی را متوقف کنند، ادامه چنین راهبردی چه دستاوردی خواهد داشت؟ اگر نتیجه این مسیر صرفاً افزایش فشار و تداوم ناامنی باشد، طبیعی است که ضرورت بازنگری در راهبردهای پیشین بیش از گذشته احساس شود. در چنین شرایطی، منطق بازدارندگی نه صرفاً بهعنوان یک انتخاب سیاسی، بلکه بهعنوان بخشی از منطق بقا در نظام بینالملل مطرح میشود؛ نظامی که همچنان قدرت سخت در آن نقشی تعیینکننده ایفا میکند.
ریسکهای عبور یا عدم عبور از آستانه بازدارندگی
به باور نویسنده، چه ایران به سمت عبور از آستانه بازدارندگی حرکت کند و چه از آن خودداری نماید، هر دو مسیر با هزینهها و مخاطراتی همراه خواهند بود. تشدید چرخه حمله و ضدحمله، افزایش تحریمها، فشارهای مالی، احتمال شکلگیری رقابتهای منطقهای، کاهش همکاریهای فناورانه و پیامدهای داخلی، بخشی از این ریسکها محسوب میشوند.
با این حال، استدلال میشود که هزینههای احتمالی عبور آشکار به سمت تسلیح، در مقایسه با سناریوهایی مانند رقیقسازی اورانیوم یا انتقال آن به کشوری ثالث، ممکن است از منظر بازدارندگی قابل ترجیح باشد؛ زیرا چنین اقداماتی میتواند آستانه بازدارندگی را به عقب براند و فرصت بیشتری برای اعمال فشار، تهدید یا حتی استفاده از اهرمهای نظامی علیه ایران ایجاد کند.
تجربه کشورهای دارای سلاح هستهای چه میگوید؟
بررسی تجربه کشورهایی که به توان هستهای نظامی دست یافتهاند نشان میدهد این سلاح مصونیت مطلق ایجاد نمیکند، اما فقدان آن نیز الزاماً به معنای امنیت بیشتر نیست. برای نمونه، پاکستان پس از دستیابی به سلاح هستهای همچنان با بحرانها و درگیریهای محدود با هند مواجه بوده است، اما سطح منازعات از جنگهای فراگیر و وجودی به درگیریهای کنترلشدهتر تغییر یافته است.
در مورد کره شمالی نیز استدلال میشود که توان بازدارندگی هستهای، هرچند این کشور را از فشارهای سیاسی و اقتصادی مصون نکرد، اما به حفظ ساختار سیاسی، جلوگیری از آسیبهای بازگشتناپذیر و تداوم حیات نظام سیاسی آن کمک کرده است.
آیا حفظ آستانه بازدارندگی بدون تسلیح کافی است؟
یکی از دیدگاههای مطرح آن است که بهترین گزینه، حفظ و توسعه برنامه صلحآمیز هستهای همراه با کاهش فاصله میان تصمیم سیاسی و دستیابی به بازدارندگی مؤثر، بدون اعلام رسمی حرکت به سمت تسلیح است. چنین راهبردی میتواند هم پیام روشنی به رقبا ارسال کند و هم امکان بازگشتپذیری تصمیمات و ادامه مذاکرات را حفظ نماید.
با این حال، پرسش مهم این است که بازدارندگیای که برای طرف مقابل کاملاً روشن و قابل تشخیص نباشد، تا چه اندازه میتواند در محاسبات راهبردی دشمن اثرگذار باشد. اگر امکان از بین رفتن یا نادیده گرفته شدن این ظرفیت وجود داشته باشد، کارآمدی آن نیز با تردید روبهرو خواهد شد.
آستانه بازدارندگی فقط یک مفهوم فنی نیست
مفهوم آستانه بازدارندگی صرفاً به توانایی فنی برای تولید سلاح هستهای محدود نمیشود. این آستانه زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل در محاسبات خود به این جمعبندی برسد که هزینه حمله، خرابکاری یا ترور، بیش از منافع احتمالی آن خواهد بود. از این منظر، بازدارندگی علاوه بر ظرفیت هستهای، به تابآوری اقتصادی، امنیت زنجیره تأمین، انسجام اجتماعی، توان دفاعی و روایت سیاسی نیز وابسته است.
نویسنده معتقد است مجموعه این عوامل در سالهای اخیر و بهویژه پس از تحولات جنگی و افزایش تنشهای منطقهای، شرایطی را ایجاد کرده که امکان عبور از این آستانه را بیش از گذشته فراهم ساخته است.
مرحله نخست عبور؛ تغییر درک و تصور عمومی
به اعتقاد نویسنده، نخستین مرحله عبور از آستانه بازدارندگی، مرحلهای روانی است. این مرحله زمانی محقق میشود که جامعه و ساختار تصمیمگیری از خودمحدودسازیهای ذهنی گذشته عبور کرده و امکان حفظ گزینههای سریع، انعطافپذیر و بازگشتپذیر را به رسمیت بشناسند. چنین تغییری میتواند زمینه را برای تصمیمات بعدی در سطح نهادی و حتی در صورت لزوم، عبور علنی به مرحله تسلیح فراهم کند.
البته این مسیر تنها زمانی به نتیجه خواهد رسید که تصمیمگیران آمادگی پذیرش هزینهها، پیامدها و الزامات چنین انتخابی را نیز داشته باشند.
شش مؤلفه بازدارندگی مؤثر
در پایان، نویسنده تأکید میکند که بازدارندگی مؤثر تنها بر توان نظامی استوار نیست، بلکه ترکیبی از شش مؤلفه اصلی را در بر میگیرد:
- توان نظامی برای تحمیل هزینه به متجاوز.
- توان فناورانه برای تضمین بقا و خوداتکایی.
- پشتوانه حقوقی برای افزایش مشروعیت و هزینهسازی علیه متجاوز.
- ظرفیت اقتصادی برای تحمل فشارها و بیاثر کردن ابزار تحریم.
- انسجام و تابآوری اجتماعی در شرایط بحران.
- قدرت روایتسازی برای جلوگیری از مصادره معنای جنگ، صلح و پیروزی.
بر اساس این تحلیل، همافزایی این شش ضلع میتواند زمینه شکلگیری بازدارندگی مؤثر را فراهم کند و از نگاه نویسنده، تحولات اخیر فرصتی کمتکرار برای بازنگری در راهبردهای بازدارندگی ایران ایجاد کرده است.
درباره نویسنده
- علی رضا آقاباباگلی
پژوهشگر سیاست خارجی
دو دهه اعتمادسازی؛ تجربهای که اختلافات را پایان نداد
دود دو دهه مذاکره مستمر و مقطعی پیرامون برنامه هستهای ایران، همراه با تغییر دولتها، تیمهای مذاکرهکننده و میزان انعطاف یا ایستادگی طرفین، نشان داد که خودداری طولانیمدت، شفافسازی گسترده و حتی اعمال محدودیتهای داوطلبانه از سوی ایران، نهتنها به حل اختلافات منجر نشد، بلکه زمینهای را فراهم کرد تا طرفهای غربی موضوع هستهای را به ابزاری دائمی برای اعمال فشار و ورود به سایر حوزههای راهبردی و توانمندیهای اساسی کشور تبدیل کنند. از این منظر، تجربه سالهای گذشته این پرسش را مطرح میکند که آیا تداوم مسیر اعتمادسازی، بدون دریافت تضمینهای متقابل، همچنان میتواند امنیت و منافع ملی را تأمین کند یا خیر.
عبور از دوگانه افزایش یا کاهش غنیسازی
نخستین گام، عبور از دوگانهای است که سالها فضای تصمیمگیری ایران را میان افزایش یا کاهش سطح و حجم غنیسازی محدود کرده است. مسئله اصلی آن است که چگونه میتوان درباره حقوق مسلم یک کشور، امکان تصمیمگیری یا اظهار نظر برای دیگران ایجاد کرد و انتظار داشت این حقوق مورد تعرض قرار نگیرد. از این منظر، موضوعات مرتبط با امنیت و منافع ملی ایران، اموری هستند که تصمیمگیری درباره آنها صرفاً در چارچوب حاکمیت ملی معنا پیدا میکند و نباید به حوزهای برای مداخله قدرتهای خارجی تبدیل شود.
وقتی اعتمادسازی امنیت ایجاد نمیکند
پرسش اساسی دیگر این است که اگر حتی اقدامات فراتر از تعهدات حقوقی و اعتمادسازیهای گسترده نیز نتوانستهاند حملات، تحریمها و تهدیدهای خارجی را متوقف کنند، ادامه چنین راهبردی چه دستاوردی خواهد داشت؟ اگر نتیجه این مسیر صرفاً افزایش فشار و تداوم ناامنی باشد، طبیعی است که ضرورت بازنگری در راهبردهای پیشین بیش از گذشته احساس شود. در چنین شرایطی، منطق بازدارندگی نه صرفاً بهعنوان یک انتخاب سیاسی، بلکه بهعنوان بخشی از منطق بقا در نظام بینالملل مطرح میشود؛ نظامی که همچنان قدرت سخت در آن نقشی تعیینکننده ایفا میکند.
ریسکهای عبور یا عدم عبور از آستانه بازدارندگی
به باور نویسنده، چه ایران به سمت عبور از آستانه بازدارندگی حرکت کند و چه از آن خودداری نماید، هر دو مسیر با هزینهها و مخاطراتی همراه خواهند بود. تشدید چرخه حمله و ضدحمله، افزایش تحریمها، فشارهای مالی، احتمال شکلگیری رقابتهای منطقهای، کاهش همکاریهای فناورانه و پیامدهای داخلی، بخشی از این ریسکها محسوب میشوند.
با این حال، استدلال میشود که هزینههای احتمالی عبور آشکار به سمت تسلیح، در مقایسه با سناریوهایی مانند رقیقسازی اورانیوم یا انتقال آن به کشوری ثالث، ممکن است از منظر بازدارندگی قابل ترجیح باشد؛ زیرا چنین اقداماتی میتواند آستانه بازدارندگی را به عقب براند و فرصت بیشتری برای اعمال فشار، تهدید یا حتی استفاده از اهرمهای نظامی علیه ایران ایجاد کند.
تجربه کشورهای دارای سلاح هستهای چه میگوید؟
بررسی تجربه کشورهایی که به توان هستهای نظامی دست یافتهاند نشان میدهد این سلاح مصونیت مطلق ایجاد نمیکند، اما فقدان آن نیز الزاماً به معنای امنیت بیشتر نیست. برای نمونه، پاکستان پس از دستیابی به سلاح هستهای همچنان با بحرانها و درگیریهای محدود با هند مواجه بوده است، اما سطح منازعات از جنگهای فراگیر و وجودی به درگیریهای کنترلشدهتر تغییر یافته است.
در مورد کره شمالی نیز استدلال میشود که توان بازدارندگی هستهای، هرچند این کشور را از فشارهای سیاسی و اقتصادی مصون نکرد، اما به حفظ ساختار سیاسی، جلوگیری از آسیبهای بازگشتناپذیر و تداوم حیات نظام سیاسی آن کمک کرده است.
آیا حفظ آستانه بازدارندگی بدون تسلیح کافی است؟
یکی از دیدگاههای مطرح آن است که بهترین گزینه، حفظ و توسعه برنامه صلحآمیز هستهای همراه با کاهش فاصله میان تصمیم سیاسی و دستیابی به بازدارندگی مؤثر، بدون اعلام رسمی حرکت به سمت تسلیح است. چنین راهبردی میتواند هم پیام روشنی به رقبا ارسال کند و هم امکان بازگشتپذیری تصمیمات و ادامه مذاکرات را حفظ نماید.
با این حال، پرسش مهم این است که بازدارندگیای که برای طرف مقابل کاملاً روشن و قابل تشخیص نباشد، تا چه اندازه میتواند در محاسبات راهبردی دشمن اثرگذار باشد. اگر امکان از بین رفتن یا نادیده گرفته شدن این ظرفیت وجود داشته باشد، کارآمدی آن نیز با تردید روبهرو خواهد شد.
آستانه بازدارندگی فقط یک مفهوم فنی نیست
مفهوم آستانه بازدارندگی صرفاً به توانایی فنی برای تولید سلاح هستهای محدود نمیشود. این آستانه زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل در محاسبات خود به این جمعبندی برسد که هزینه حمله، خرابکاری یا ترور، بیش از منافع احتمالی آن خواهد بود. از این منظر، بازدارندگی علاوه بر ظرفیت هستهای، به تابآوری اقتصادی، امنیت زنجیره تأمین، انسجام اجتماعی، توان دفاعی و روایت سیاسی نیز وابسته است.
نویسنده معتقد است مجموعه این عوامل در سالهای اخیر و بهویژه پس از تحولات جنگی و افزایش تنشهای منطقهای، شرایطی را ایجاد کرده که امکان عبور از این آستانه را بیش از گذشته فراهم ساخته است.
مرحله نخست عبور؛ تغییر درک و تصور عمومی
به اعتقاد نویسنده، نخستین مرحله عبور از آستانه بازدارندگی، مرحلهای روانی است. این مرحله زمانی محقق میشود که جامعه و ساختار تصمیمگیری از خودمحدودسازیهای ذهنی گذشته عبور کرده و امکان حفظ گزینههای سریع، انعطافپذیر و بازگشتپذیر را به رسمیت بشناسند. چنین تغییری میتواند زمینه را برای تصمیمات بعدی در سطح نهادی و حتی در صورت لزوم، عبور علنی به مرحله تسلیح فراهم کند.
البته این مسیر تنها زمانی به نتیجه خواهد رسید که تصمیمگیران آمادگی پذیرش هزینهها، پیامدها و الزامات چنین انتخابی را نیز داشته باشند.
شش مؤلفه بازدارندگی مؤثر
در پایان، نویسنده تأکید میکند که بازدارندگی مؤثر تنها بر توان نظامی استوار نیست، بلکه ترکیبی از شش مؤلفه اصلی را در بر میگیرد:
- توان نظامی برای تحمیل هزینه به متجاوز.
- توان فناورانه برای تضمین بقا و خوداتکایی.
- پشتوانه حقوقی برای افزایش مشروعیت و هزینهسازی علیه متجاوز.
- ظرفیت اقتصادی برای تحمل فشارها و بیاثر کردن ابزار تحریم.
- انسجام و تابآوری اجتماعی در شرایط بحران.
- قدرت روایتسازی برای جلوگیری از مصادره معنای جنگ، صلح و پیروزی.
بر اساس این تحلیل، همافزایی این شش ضلع میتواند زمینه شکلگیری بازدارندگی مؤثر را فراهم کند و از نگاه نویسنده، تحولات اخیر فرصتی کمتکرار برای بازنگری در راهبردهای بازدارندگی ایران ایجاد کرده است.
پیشنهادهای مرتبط
ایران و قواعد جدید قدرت جهانی؛ شکلگیری و فروپاشی سلطه آمریکا
چگونه جنگ ایران فرضهای بنیادین نظم تکقطبی آمریکا را به چالش کشید
تحریریه حکمران
روشنای علم؛ نقشه راه تولید دانش
مروری بر دیدگاه رهبر انقلاب درباره علم، فناوری و تمدنسازی
تحریریه حکمران
امنیت غذایی با فناوری آبیاری نوین
چگونه آبیاری زیرسطحی مسیر خودکفایی کشاورزی ایران را تغییر میدهد
امیر نوراییفر
از واردات تا استقلال؛ اقتصاد سیاسی آبیاری نوین
چرا سرمایهگذاری فناوری آب، مسیر کاهش وابستگی کشاورزی است؟
محمد خدابندهلو





