حکمران

کوچک‌سازی دولت یا کوچک‌کردن سرزمین؟

بحران انحلال منابع طبیعی و آینده دارایی‌های ملی ایران

تصمیم برای انحلال سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور با عنوان «چابک‌سازی دولت» بحث‌های گسترده‌ای برانگیخته است. این مقاله نشان می‌دهد چرا تضعیف نهادی که مسئول حفاظت از انفال و سرمایه‌های طبیعی ایران است، می‌تواند پیامدهای حقوقی، زیست‌محیطی و اجتماعی جبران‌ناپذیری داشته باشد.

کوچک‌سازی دولت یا کوچک‌کردن سرزمین؟
اشتراک‌گذاری

کوچک‌سازی دولت یا کوچک‌کردن سرزمین؟ روایت یک تصمیم پرهزینه

ر روزهایی که بخش بزرگی از افکار عمومی درگیر فشارهای اقتصادی، مشکلات معیشتی و دغدغه‌های روزمره است، تصمیمی در حال شکل‌گیری است که آثار آن می‌تواند برای دهه‌های آینده بر سرنوشت ایران سایه بیندازد: انحلال سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور.

این تصمیم، نه از مسیر یک قانون جدید در مجلس شورای اسلامی، بلکه بر اساس مصوبه شورای عالی اداری و با عنوانی جذاب اما بحث‌برانگیز یعنی «چابک‌سازی دولت» دنبال شده است. پشت این ادبیات مدیریتی، نگرشی قرار دارد که طی چند دهه گذشته با تکیه بر کوچک‌سازی دولت، کاهش نقش نهادهای عمومی و واگذاری گسترده امور به بخش خصوصی، ساختارهای مهمی از نظام حکمرانی کشور را دستخوش تغییر کرده است.

هرچند پس از اعتراض‌های کارشناسان، فعالان محیط زیست و افکار عمومی، دولت از اجرای فوری این تصمیم عقب‌نشینی کرده و دستور بازنگری در طرح انحلال را صادر کرده است، اما اصل موضوع همچنان پابرجاست. به بیان دیگر، خطر حذف یا تضعیف ساختاری سازمان منابع طبیعی هنوز پایان نیافته و همچنان این پرسش مطرح است که آیا کاهش اندازه دولت باید به قیمت تضعیف نهادهای حافظ سرمایه‌های ملی تمام شود؟

منابع طبیعی؛ دارایی قابل واگذاری نیست

بر اساس مفاهیم مطرح‌شده در قرآن کریم، انفال شامل بخش‌هایی از منابع عمومی مانند کوه‌ها، جنگل‌ها، مراتع، دریاها، زمین‌های موات و منابع زیرزمینی است؛ دارایی‌هایی که مالکیت آن‌ها متعلق به افراد یا حتی دولت به معنای مالک خصوصی نیست، بلکه امانتی عمومی در اختیار حکومت برای حفظ، مدیریت و بهره‌برداری عادلانه قرار دارد.

از این منظر، منابع طبیعی صرفاً یک موضوع اقتصادی یا اداری نیست؛ بلکه بخشی از مسئولیت حاکمیتی حکومت محسوب می‌شود. همان‌طور که امنیت مرزها، دفاع ملی و نظم عمومی قابل واگذاری کامل به بخش خصوصی نیست، حفاظت از منابع طبیعی نیز ماهیتی حاکمیتی دارد.

سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور یکی از معدود نهادهایی است که مأموریت اصلی آن حفاظت از همین سرمایه‌های عمومی است. بنابراین، مسئله اصلی درباره این سازمان، صرفاً تعداد کارکنان، هزینه‌های جاری یا ساختار اداری آن نیست؛ بلکه موضوع، حفظ یک نهاد تخصصی برای صیانت از انفال و جلوگیری از تخریب سرمایه‌های طبیعی کشور است.

تجربه تاریخی کوچک‌سازی دولت؛ از اصلاح ساختار تا تضعیف نهادها

از دهه ۱۳۷۰ تاکنون، سیاست‌های متأثر از الگوهای اقتصادی نئولیبرال و توصیه‌های برخی نهادهای بین‌المللی، بر کاهش نقش دولت، خصوصی‌سازی و کوچک‌سازی ساختارهای عمومی تأکید داشته است.

در این دوره، اقداماتی مانند انحلال جهاد سازندگی، واگذاری بخشی از صنایع بزرگ، گسترش خصوصی‌سازی در حوزه‌های مختلف و کاهش نقش مستقیم دولت در برخی خدمات عمومی، چهره نظام مدیریتی کشور را تغییر داد.

موافقان این سیاست‌ها معمولاً آن را راهی برای افزایش بهره‌وری، کاهش هزینه‌ها و چابک‌تر شدن دولت معرفی می‌کردند؛ اما منتقدان معتقدند در بسیاری از موارد، نتیجه نه کوچک شدن واقعی دولت، بلکه انتقال قدرت و ثروت به بخش‌هایی از اقتصاد خصوصی بوده است.

به بیان دیگر، در برخی تجربه‌ها، کاهش نقش دولت به جای ایجاد رقابت سالم و افزایش بهره‌وری، زمینه رشد بخش خصوصی رانتی، انحصارهای جدید و تضعیف ظرفیت‌های نظارتی را فراهم کرد.

اکنون نگرانی اصلی این است که همان منطق، این‌بار به حوزه منابع طبیعی رسیده و نهادی را هدف قرار داده که وظیفه اصلی آن جلوگیری از تصرف و تخریب سرمایه‌های عمومی است.

انحلال سازمان منابع طبیعی با قانون همخوانی دارد؟

بر اساس بند «الف» ماده ۱۰۵ برنامه هفتم توسعه، دستگاه‌های اجرایی موظف شده‌اند سالانه بخشی از ساختار خود را در حوزه فعالیت‌های تصدی‌گری کاهش دهند تا بهره‌وری افزایش پیدا کند.

اما نکته مهم اینجاست که این حکم، ناظر بر فعالیت‌های تصدی‌گرانه است، نه وظایف حاکمیتی. حفاظت از منابع طبیعی، نظارت بر اراضی ملی، مقابله با جنگل‌خواری و جلوگیری از تخریب مراتع، همگی در حوزه وظایف حاکمیتی قرار می‌گیرند.

بنابراین، استناد به این ماده برای انحلال کامل سازمان منابع طبیعی محل بحث جدی حقوقی است. کاهش ساختارهای اداری با حذف یک نهاد حاکمیتی تفاوت دارد و نمی‌توان وظایف حاکمیتی را صرفاً با استدلال کاهش هزینه‌ها کنار گذاشت.

از سوی دیگر، مصوبات شورای عالی اداری نمی‌توانند جایگزین قانون‌گذاری مجلس شوند. تغییر بنیادی در ساختار نهادی که مسئول حفاظت از سرمایه‌های ملی است، نیازمند بررسی دقیق حقوقی و قانونی است.

تقسیم وظایف سازمان منابع طبیعی میان وزارت جهاد کشاورزی و سازمان حفاظت محیط زیست نیز نگرانی‌هایی ایجاد کرده است؛ زیرا تجربه نشان داده پراکنده‌سازی مسئولیت‌ها در حوزه‌های حساس، معمولاً به کاهش پاسخگویی و ضعف مدیریت منجر می‌شود.

حذف سازمان منابع طبیعی؛ فرصتی برای زمین‌خواری؟

حتی با وجود فعالیت سازمان منابع طبیعی، کشور همچنان با مشکلاتی مانند تغییر کاربری اراضی، تصرف غیرقانونی زمین‌های ملی، تخریب جنگل‌ها و بهره‌برداری‌های غیرمجاز مواجه است.

در چنین شرایطی، حذف یا تضعیف نهادی که مسئولیت اصلی مقابله با این روندها را بر عهده دارد، می‌تواند خلأ مدیریتی خطرناکی ایجاد کند.

جنگل‌های شمال و مناطق جنگلی غرب کشور، مراتع گسترده استان‌ها، حوزه‌های آبخیز و اراضی ملی، همگی نیازمند نظارت مستمر و حضور میدانی هستند. کاهش توان این سازمان می‌تواند مسیر را برای فعالیت گروه‌هایی باز کند که منابع طبیعی را نه به‌عنوان سرمایه عمومی، بلکه به‌عنوان فرصت اقتصادی کوتاه‌مدت می‌بینند.

نتیجه چنین روندی می‌تواند تبدیل جنگل‌ها و مراتع به پروژه‌های ساختمانی، معادن غیرضروری، ویلاسازی و فعالیت‌هایی باشد که سود آن نصیب گروه‌های محدود می‌شود، اما هزینه آن را کل جامعه و نسل‌های آینده پرداخت می‌کنند.

پیامدهای زیست‌محیطی و اجتماعی یک تصمیم پرهزینه

انحلال یا تضعیف سازمان منابع طبیعی تنها یک تغییر اداری نیست؛ بلکه می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای امنیت زیست‌محیطی کشور داشته باشد.

مهم‌ترین پیامدهای احتمالی این تصمیم عبارت‌اند از:

  • افزایش تصرفات غیرقانونی در اراضی ملی به دلیل کاهش نظارت میدانی
  • افزایش فرسایش خاک و تشدید بحران‌های مرتبط با آب
  • افزایش خطر آتش‌سوزی و تخریب جنگل‌ها
  • کاهش هماهنگی در مدیریت حوزه‌های آبخیز
  • افزایش اختلافات حقوقی درباره مالکیت و کاربری زمین‌ها
  • کاهش توان پیشگیری از تخریب مناطق طبیعی بکر

بسیاری از این آسیب‌ها، حتی در صورت بازگشت دوباره ساختار سازمانی، به‌سادگی قابل جبران نخواهند بود. منابع طبیعی برخلاف بسیاری از دارایی‌های اقتصادی، سرمایه‌ای نیست که بتوان پس از نابودی آن را با بودجه و دستور اداری بازسازی کرد.

راهکار اصلاح؛ تقویت مدیریت به جای حذف نهاد

اگر هدف واقعی دولت، افزایش بهره‌وری و کاهش هزینه‌هاست، مسیرهای دیگری نیز وجود دارد که آسیب کمتری به منافع عمومی وارد می‌کند.

برخی از این راهکارها عبارت‌اند از:

  • اصلاح ساختار داخلی سازمان منابع طبیعی و حذف موازی‌کاری‌ها
  • تقویت تجهیزات نظارتی و میدانی
  • جذب و آموزش نیروی متخصص
  • استفاده از ظرفیت جوامع محلی در حفاظت از منابع طبیعی
  • افزایش شفافیت عملکرد و انتشار عمومی آمار تخلفات
  • تقویت سامانه‌های نظارتی برای مقابله با زمین‌خواری

مشکل اصلی بسیاری از نهادهای عمومی، وجود یا نبود آن‌ها نیست؛ بلکه ضعف مدیریت، کمبود منابع و ناکارآمدی فرآیندهاست. حذف یک نهاد برای حل مشکلات ساختاری، شبیه تخریب ساختمان به جای اصلاح معماری آن است.

حفاظت از منابع طبیعی؛ مسئله‌ای فراتر از جناح‌های سیاسی

منابع طبیعی متعلق به یک دولت، جریان سیاسی یا دوره مدیریتی خاص نیست. جنگل‌ها، مراتع، کوه‌ها و اراضی ملی میراث مشترک همه ایرانیان هستند.

به همین دلیل، نهادهایی مانند مجلس شورای اسلامی، دیوان عدالت اداری، سازمان بازرسی کل کشور و رسانه‌ها باید نسبت به تصمیم‌هایی که می‌تواند سرمایه‌های عمومی را تحت تأثیر قرار دهد، حساس باشند.

کوچک‌سازی دولت زمانی معنا دارد که به افزایش کارآمدی منجر شود؛ نه اینکه توان حاکمیت برای حفاظت از دارایی‌های عمومی کاهش یابد.

مسئله امروز فقط سرنوشت یک سازمان اداری نیست؛ مسئله آینده سرزمین است. اگر حفاظت از منابع طبیعی تضعیف شود، ممکن است نسل‌های آینده در جست‌وجوی جنگل، مرتع و طبیعت آزاد، تنها با تابلوهای «ورود ممنوع» و خاطره‌ای از سرزمین ازدست‌رفته مواجه شوند.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط