حکمران

اقتصاد مقاومتی

معماری نوین قدرت ملی در پیوند وحدت اجتماعی و امنیت پایدار

تاملی راهبردی بر شعار سال ۱۴۰۵؛ اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی، به‌مثابه دکترین حکمرانی برای بازتعریف نسبت اقتصاد، جامعه و امنیت و تبدیل اقتصاد به مهم‌ترین منبع اقتدار ملی.

اقتصاد مقاومتی
اشتراک‌گذاری

هبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، سال ۱۴۰۵ را با عنوان «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» نام‌گذاری کردند؛ شعاری که باید آن را فراتر از یک توصیه اقتصادی یا سیاستی مقطعی فهمید. این نامگذاری در حقیقت بیانگر یک دکترین جامع حکمرانی در شرایط تقابل ساختاری است؛ دکترینی که تلاش می‌کند نسبت میان اقتصاد، جامعه، عدالت، امنیت و قدرت ملی را بازتعریف کند. در این نگاه، اقتصاد دیگر صرفاً عرصه تولید، تجارت یا شاخص‌های مالی نیست، بلکه به مهم‌ترین میدان شکل‌گیری اقتدار ملی و افزایش ظرفیت مقاومت کشور در برابر فشارهای بیرونی تبدیل می‌شود.

اگر این شعار را از منظر راهبردی واکاوی کنیم، چند محور بنیادین در آن قابل تشخیص است.

اقتصاد؛ زیرساخت امنیت ملی

یکی از مهم‌ترین پیام‌های اقتصاد مقاومتی، تغییر نگاه به مفهوم امنیت است. امنیت دیگر صرفاً محصول توان نظامی یا قدرت سخت نیست، بلکه پیش از هر چیز از دل اقتصادی باثبات، درون‌زا، تاب‌آور و مستقل شکل می‌گیرد. اقتصادی که بتواند شوک‌های خارجی را جذب کند، نوسانات جهانی را مدیریت نماید و معیشت مردم را از تلاطم‌های بیرونی مصون نگه دارد، خود به یک مؤلفه امنیت‌ساز تبدیل می‌شود.

اقتصاد مقاومتی در این معنا، تلاش برای تبدیل اقتصاد از یک حوزه آسیب‌پذیر به یک حوزه اقتدارآفرین است؛ حوزه‌ای که نه‌تنها فشارهای خارجی را خنثی می‌کند، بلکه با ایجاد ثبات داخلی، امنیت ملی را نیز تقویت می‌نماید. در مقابل، اقتصادی که ساختار قیمت‌گذاری آن به ارز خارجی وابسته باشد، منابع ملی خود را با قیمت‌های جهانی به اقتصاد داخلی تحمیل کند و معیشت مردم را به تحولات بیرونی گره بزند، عملاً بخشی از حاکمیت اقتصادی خود را واگذار کرده است. چنین اقتصادی حتی اگر در دوره‌هایی رشد را تجربه کند، در نخستین بحران بین‌المللی به نقطه ضعف راهبردی تبدیل خواهد شد.

از همین منظر، اقتصاد مقاومتی به معنای بازگرداندن حاکمیت اقتصادی به درون مرزهای ملی و ایجاد سپری در برابر تکانه‌های خارجی است؛ سپری که اجازه ندهد هر نوسان در بازارهای جهانی مستقیماً به سفره مردم منتقل شود و ثبات اجتماعی را بر هم بزند. هرگاه افق معیشتی جامعه با نااطمینانی و بی‌ثباتی همراه شود، اعتماد عمومی کاهش یافته و زمینه شکل‌گیری شکاف‌های اجتماعی فراهم می‌شود.

در این چارچوب، سیاست‌هایی مانند دلاری‌سازی قیمت منابع ملی یا شناورسازی نرخ ارز را نمی‌توان صرفاً تصمیماتی اقتصادی دانست؛ این سیاست‌ها مستقیماً بر امنیت ملی اثر می‌گذارند. انتقال بی‌واسطه شوک‌های خارجی به اقتصاد داخلی، نااطمینانی اقتصادی را افزایش می‌دهد و این نااطمینانی به سرعت به حوزه اجتماعی سرایت می‌کند.

برای نمونه، در شرایط جنگ، جمهوری اسلامی توانسته است با ایجاد اختلال در مسیر ناوگان تجاری وابسته به دشمن، موجب افزایش قیمت جهانی نفت و فرآورده‌های پالایشی و پتروشیمی شود؛ رخدادی که اقتصاد بسیاری از کشورهای جهان را تحت تأثیر قرار داده است. با این حال، به دلیل قیمت‌گذاری بخشی از منابع ملی ایران بر مبنای قیمت‌های جهانی، همین شوک‌ها به اقتصاد داخلی نیز منتقل شده و موجب افزایش قیمت برخی محصولات شده است. هرچند تاکنون قیمت سوخت و انرژی مصرفی خانوارها به‌طور کامل جهانی نشده است، اما هرگونه حرکت در این مسیر، از منظر اقتصاد مقاومتی، وحدت ملی و امنیت اجتماعی، اقدامی مغایر با منافع راهبردی کشور ارزیابی می‌شود.

مردمی‌سازی اقتصاد؛ از مشارکت تا مالکیت

در منظومه اقتصاد مقاومتی، مردمی‌سازی اقتصاد یکی از بنیادی‌ترین ارکان تحول اقتصادی است؛ اما این مفهوم صرفاً به معنای مشارکت مردم در فعالیت‌های اقتصادی یا دعوت آنان به سرمایه‌گذاری نیست. مردمی‌سازی واقعی زمانی تحقق پیدا می‌کند که مردم به مالکیت ابزار تولید دست یابند و در خلق ارزش اقتصادی سهم واقعی داشته باشند.

روح قانون اساسی نیز بر همین مبنا شکل گرفته است؛ فراهم شدن شرایط اشتغال برای همه، تحقق اشتغال کامل و واگذاری ابزار تولید به عموم مردم، مهم‌ترین مؤلفه‌های اقتصاد مردمی محسوب می‌شوند. اقتصادی که در آن مردم صرفاً نیروی کار یا مصرف‌کننده باشند، هرچند ممکن است فعال به نظر برسد، اما از منظر اقتصاد مقاومتی، اقتصادی مقاوم نخواهد بود؛ زیرا پیوند واقعی میان مردم و فرآیند تولید برقرار نشده است.

در مقابل، هنگامی که مردم مالک ابزار تولید باشند، در سود تولید سهیم شوند و نقش مستقیمی در خلق ثروت ایفا کنند، اقتصاد به شبکه‌ای گسترده از منافع مشترک تبدیل می‌شود. در چنین الگویی، هر شهروند خود را ذی‌نفع ثبات و پیشرفت کشور می‌داند و سرمایه‌های خرد جامعه نیز به جای رکود، در مسیر تولید به کار گرفته می‌شوند. نتیجه این فرایند، افزایش بهره‌وری، کاهش فاصله دولت و ملت و تقویت تاب‌آوری اقتصادی خواهد بود.

از سوی دیگر، تمرکز ابزار تولید در اختیار دولت یا گروه‌های محدود اقتصادی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت برخی کارآمدی‌های ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت اقتصاد را شکننده می‌سازد. این تمرکز، ظرفیت‌های مردمی را بلااستفاده باقی می‌گذارد، احساس بی‌عدالتی را افزایش می‌دهد و در نهایت زمینه‌های نارضایتی اجتماعی را فراهم می‌کند.

بنابراین، مردمی‌سازی اقتصاد در چارچوب اقتصاد مقاومتی، یک اقدام تزئینی یا شعاری نیست، بلکه ضرورتی راهبردی برای ساخت اقتصادی پویا، عادلانه و مقاوم است؛ اقتصادی که هم تولید ملی را افزایش دهد، هم عدالت اجتماعی را تقویت کند و هم انسجام ملی را استحکام ببخشد.

وحدت ملی؛ حاصل عدالت اقتصادی

وحدت ملی صرفاً با شعارهای سیاسی یا دعوت‌های رسانه‌ای شکل نمی‌گیرد. انسجام اجتماعی زمانی پایدار خواهد بود که جامعه احساس عدالت، ثبات و امنیت اقتصادی داشته باشد. اقتصاد، علاوه بر تولید کالا و خدمات، مهم‌ترین بستر تولید اعتماد اجتماعی است و هرگونه بی‌ثباتی در این عرصه، مستقیماً سرمایه اجتماعی را تضعیف می‌کند.

بر همین اساس، هر سیاست اقتصادی که فشار نامتوازن بر گروه‌های مختلف جامعه وارد کند یا شوک‌های ناگهانی به معیشت مردم تحمیل نماید، در حقیقت انسجام ملی را هدف قرار داده است؛ حتی اگر با توجیهات فنی یا ضرورت‌های کوتاه‌مدت همراه باشد.

تجربه نشان داده است که جهش‌های شدید نرخ ارز، افزایش ناگهانی قیمت انرژی و سیاست‌هایی که هزینه زندگی مردم را به شکل دفعی افزایش می‌دهند، صرفاً خطاهای اقتصادی نیستند؛ بلکه پیامدهای امنیتی نیز دارند. چنین تصمیماتی می‌توانند در زمانی کوتاه سرمایه اجتماعی را فرسایش دهند و نارضایتی‌های گسترده ایجاد کنند.

از این رو، دولت و مجلس باید در تمامی تصمیمات اقتصادی، یک معیار بنیادین را مدنظر قرار دهند: هر سیاست اقتصادی باید پیش از اجرا، از منظر تأثیر آن بر انسجام ملی ارزیابی شود. موفقیت یک سیاست تنها با شاخص‌های رشد اقتصادی یا درآمدهای مالی سنجیده نمی‌شود، بلکه میزان تقویت یا تضعیف همبستگی اجتماعی نیز باید یکی از مهم‌ترین معیارهای ارزیابی باشد.

اقتصاد مقاومتی دقیقاً بر همین منطق استوار است؛ سیاست‌گذاری اقتصادی باید به گونه‌ای باشد که ضمن افزایش کارآمدی، عدالت را تقویت کند، فشارها را عادلانه توزیع نماید و ثبات اجتماعی را حفظ کند تا وحدت ملی نیز استحکام یابد.

پول ملی؛ نماد اقتدار و سرمایه مشترک ملت

در منطق اقتصاد مقاومتی، پول ملی صرفاً وسیله مبادله نیست، بلکه نماد اعتماد عمومی، اقتدار اقتصادی و سرمایه مشترک همه مردم محسوب می‌شود. ارزش پول ملی، بازتابی از میزان ثبات، کارآمدی و انسجام اقتصاد یک کشور است و تضعیف آن، مستقیماً بر قدرت خرید، دارایی‌های مردم و اعتماد اجتماعی اثر می‌گذارد.

بی‌ارزش شدن پول ملی، بیش از هر چیز طبقات متوسط و ضعیف را تحت فشار قرار می‌دهد و فاصله‌های اجتماعی را افزایش می‌دهد. هنگامی که مردم مشاهده می‌کنند ارزش درآمدها و پس‌اندازهایشان به طور مستمر کاهش می‌یابد، احساس بی‌عدالتی گسترش پیدا می‌کند و اعتماد عمومی آسیب می‌بیند.

این مسئله صرفاً یک چالش اقتصادی نیست، بلکه پیامدهای اجتماعی و امنیتی نیز دارد. کاهش ارزش پول ملی، اعتماد عمومی را تضعیف می‌کند و با کاهش اعتماد، انسجام اجتماعی نیز آسیب می‌بیند. بنابراین، سیاست بی‌ارزش‌سازی پول ملی را نمی‌توان صرفاً یک ابزار اقتصادی تلقی کرد، بلکه باید آن را در تعارض با منطق اقتصاد مقاومتی و حتی امنیت ملی ارزیابی نمود.

در مقابل، اقتصاد مقاومتی نیازمند پول ملی قدرتمند، باثبات و قابل اتکا است؛ پولی که بتواند نقش ذخیره ارزش را ایفا کند و افق اقتصادی قابل پیش‌بینی برای مردم فراهم آورد. دستیابی به این هدف مستلزم کنترل تورم، مدیریت هوشمند نقدینگی و کاهش وابستگی ارزش پول ملی به متغیرهای بیرونی است. حفظ ارزش پول ملی در این چارچوب، مأموریتی صرفاً اقتصادی نیست، بلکه وظیفه‌ای اجتماعی و امنیتی برای صیانت از اعتماد عمومی و اقتدار ملی محسوب می‌شود.

گذار از اقتصاد آسیب‌پذیر به اقتصاد اقتدارآفرین

شعار سال ۱۴۰۵ در واقع دعوت به یک تغییر پارادایم در حکمرانی اقتصادی است؛ گذار از اقتصادی وابسته و آسیب‌پذیر به اقتصادی درون‌زا، مردمی، عادلانه و اقتدارآفرین. در الگوی پیشین، وابستگی به متغیرهای خارجی، سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت و تمرکز ثروت در دست گروه‌های محدود، اقتصادی شکننده ایجاد می‌کند که در برابر بحران‌های بیرونی توان مقاومت ندارد.

در مقابل، اقتصاد مقاومتی بر اتکا به ظرفیت‌های داخلی، نقش‌آفرینی مردم، عدالت در توزیع فرصت‌ها، ثبات اقتصادی و افزایش تاب‌آوری تأکید دارد. در این نگاه، عدالت صرفاً یک ارزش اخلاقی نیست، بلکه شرط افزایش قدرت ملی و پایداری اقتصاد به شمار می‌رود.

اقتصاد مقاومتی، وحدت ملی و امنیت ملی سه مفهوم جدا از یکدیگر نیستند، بلکه اضلاع یک منظومه واحد هستند که یکدیگر را تقویت می‌کنند. اقتصادی که بر پایه عدالت، ثبات و مشارکت واقعی مردم شکل گرفته باشد، سرمایه اجتماعی را افزایش می‌دهد و این سرمایه اجتماعی، زمینه‌ساز انسجام ملی خواهد شد؛ انسجامی که خود یکی از مهم‌ترین منابع تولید امنیت پایدار است.

در مقابل، هرگونه اختلال در اقتصاد، چه از طریق وابستگی به بیرون، چه با سیاست‌های ناپایدار و چه با گسترش نابرابری، به سرعت وحدت ملی را تضعیف کرده و امنیت کشور را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. از این رو، اقتصاد مقاومتی را باید نه یک بسته سیاستی محدود، بلکه معماری کلان قدرت ملی دانست؛ معماری‌ای که هدف آن تبدیل اقتصاد از نقطه آسیب‌پذیری به مهم‌ترین منبع اقتدار کشور است.

اقتصاد مقاومتی صرفاً یک مدل اقتصادی نیست، بلکه راهبردی برای حفظ و ارتقای جایگاه ایران در شرایط رقابت‌های فشرده و بی‌ثباتی‌های نظام بین‌الملل محسوب می‌شود. در این منظومه، مردم ستون فقرات اقتصاد هستند و نقش آنان از مشارکت صرف فراتر رفته و به مالکیت، تولید و بهره‌مندی واقعی از منافع اقتصادی گسترش می‌یابد. هرچه این پیوند میان مردم و اقتصاد عمیق‌تر شود، ظرفیت مقاومت کشور نیز افزایش خواهد یافت.

در همین چارچوب، پول ملی به خط مقدم دفاع اقتصادی تبدیل می‌شود؛ جایی که ثبات و اعتبار آن مستقیماً با اعتماد عمومی، قدرت خرید مردم و انسجام اجتماعی پیوند خورده است. تضعیف پول ملی، تضعیف این خط مقدم و گشودن مسیر نفوذ شوک‌های خارجی به اقتصاد داخلی است، در حالی که تقویت آن، بنیان‌های اقتدار ملی را مستحکم‌تر می‌کند.

در کنار این دو، عدالت اقتصادی زیربنای وحدت ملی است؛ زیرا بدون توزیع عادلانه فرصت‌ها و منافع، سرمایه اجتماعی به تدریج فرسوده می‌شود و انسجام پایدار شکل نخواهد گرفت.

بر این اساس، هر سیاستی که یکی از سه رکن بنیادین اقتصاد مقاومتی یعنی نقش‌آفرینی مردم، حفظ ارزش پول ملی یا عدالت اقتصادی را تضعیف کند، حتی اگر با استدلال‌های کوتاه‌مدت اقتصادی همراه باشد، در سطح راهبردی به کاهش قدرت ملی خواهد انجامید. اقتصاد مقاومتی دقیقاً در پی آن است که این سه پایه را به‌طور هم‌زمان تقویت کند تا اقتصادی شکل گیرد که نه‌تنها در برابر فشارهای بیرونی مقاوم باشد، بلکه خود به سرچشمه اقتدار، ثبات، پیشرفت و امنیت پایدار جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود.


درباره نویسنده

پیشنهادهای مرتبط